پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
شفیعی کدکنی / بر درخت زنده بی برگی چه غم
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 104
نویسنده : J A V A D
شفیعی کدکنی / بر درخت زنده بی برگی چه غم شفیعی کدکنی گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت هست امیدی که ابر فرودین برگها رویاندش از فر بخت بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: شفیعی کدکنی / بر درخت زنده بی برگی چه غم ,



شفیعی کدکنی (میم سرشک ) / هیچ میدانی چرا
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D
شفیعی کدکنی (میم سرشک ) / هیچ میدانی چرا شفیعی کدکنی : هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



شعر حلاج از شفیعی کدکنی (م . سرشک)
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 86
نویسنده : J A V A D
شعر حلاج از شفیعی کدکنی (م . سرشک) شفیعی کدکنی : در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نیشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات بودی ما انبوه کرکسان تماشا با شحنه های مامور مامورهای معذور همسان و همسکوت ماندیم خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید در کوچه باغ های نیشابور مستان نیم شب به ترنم آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند نامت هنوز ورد زبان هاست

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



از اشعار معروف شفیعیی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 82
نویسنده : J A V A D
از اشعار معروف شفیعیی کدکنی -"به کجا چنین شتابان؟" گون از نسیم پرسید. -"دل من گرفته زینجا, هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" -" همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم..." -"‌به کجا چنین شتابان؟" -"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..." -"سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی , به شکوفه ها, به باران, برسان سلام ما را." از : محمدرضا شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



از اشعار دلنشین شفیعی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 77
نویسنده : J A V A D
از اشعار دلنشین شفیعی کدکنی ای نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها ای صفای جاودان ِهرچه هست: باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها ای نگاهت جاودان افروخته شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها ای طلوع بی زوال آرزو در صفای روشنی محراب ها ناز نوشینی تو و دیدار توست خنده مهتاب در مرداب ها در خرام نازنینت جلوه کرد رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها. شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



شعر باران از شفیعی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 48
نویسنده : J A V A D
شعر باران از شفیعی کدکنی بگو به باران ببارد امشب بشويد از رخ غبار اين كوچه باغ ها را كه در زلالش سحر بجويد ز بي كران ها حضور ما را به جست و جوي كرانه هايي كه راه برگشت از آن ندانيم من و تو بيدار و محو ديدار سبك تر از ماهتاب و از خواب روانه در شط نور و نرما ترانه اي بر لبان باديم به تن همه شرم و شوخ ماندن به جان جويان ندانم از دور و دور دستان نسيم لرزان بال مرغي ست و يا پيام از ستاره اي دور كه مي كشاند بدان دياران تمام بود و نبود ما را درين خموشي و پرده پوشي به گوش آفاق مي رساند طنين شوق و سرود ما را چه شعرهايي كه واژه هاي برهنه امشب نوشته بر خاك و خار و خارا چه زاد راهي به از رهايي شبي چنان سرخوش و گوارا درين شب پاي مانده در قير ستاره سنگين و پا به زنجير كرانه لرزان در ابر خونين تو داني آري تو داني آري دلم ازين تنگنا گرفته بگو به باران ببارد امشب بشويد از رخ غبار اين كوچه باغ ها را كه در زلالش سحر بجويد ز بي كران ها حضور ما را از : دکتر شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



از شعرهای شفیعی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 45
نویسنده : J A V A D
از شعرهای شفیعی کدکنی هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ _زان که بر این پرده ی تاریک، این خاموشی نزدیک، آنچه می خواهم نمی بینم، و آنچه می بینم نمی خواهم. از دکتر شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: از شعرهای شفیعی کدکنی ,



به کجا چنین شتابان / محمدرضا شفیعی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 53
نویسنده : J A V A D
به کجا چنین شتابان / محمدرضا شفیعی کدکنی گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



ای نگاهت خنده مهتاب ها / شفیعی کدکنی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 49
نویسنده : J A V A D
ای نگاهت خنده مهتاب ها / شفیعی کدکنی ای نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها ای صفای جاودان ِهرچه هست: باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها ای نگاهت جاودان افروخته شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها ای طلوع بی زوال آرزو در صفای روشنی محراب ها ناز نوشینی تو و دیدار توست خنده مهتاب در مرداب ها در خرام نازنینت جلوه کرد رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها.

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: ای نگاهت خنده مهتاب ها / شفیعی کدکنی ,



محمدرضا شفیعی کدکنی / هندسه عشق
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 40
نویسنده : J A V A D
محمدرضا شفیعی کدکنی / هندسه عشق درس هندسه نخست عشقی ست سبز وعشق، درقلب سرخ وقلب، در سینه یِ پرنده ای می تپد که با دل و عشق خویش همیشه را خرّم است. پرنده بر ساقه ایست وساقه بر شاخه ای درخت در بیشه ای وبیشه در ابر ومِه وابر و مِه گوشه ای زعالم اعظم است. کنون به دست آورید مســـاحت عشــــــق را که چنـــدها برابر عــــالم است. محمدرضا شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,



شفیعی کدکنی / در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 50
نویسنده : J A V A D
شفیعی کدکنی / در کوی محبت به وفایی نرسیدیم در کوی محبت به وفایی نرسیدیم رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: شفیعی کدکنی / در کوی محبت به وفایی نرسیدیم ,



شعر بهاری از شفیعی کدکنی و فرخ تمیمی
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 71
نویسنده : J A V A D
شعر بهاری از شفیعی کدکنی و فرخ تمیمی محمدرضا شفیعی‌کدکنی: بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ‌ای بهار ژرف به دیگر روز و دیگر سال تو می‌آیی و باران در رکابت مژده‌ی دیدار و بیداری تو می‌آیی و همراهت شمیم و شرم شبگیران و لبخند جوانه‌ها که می‌رویند از تنواره‌ی پیران تو می‌آیی و در باران رگباران صدای گام نرمانرم تو بر خاک سپیداران عریان را به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت تو می‌خندی و در شرم شمیمت شب بخور مجمری خواهد شدن در مقدم خورشید نثاران رهت از باغ بیداران شقایق‌ها و عاشق ها چه غم کاین ارغوان تشنه را در رهگذر خود نخواهی دید فرخ تمیمی: آن زمان، از شاخسار ترد سیب نو بهار مهر و شادی می‌دمید از زمین زنده، آوند گیاه خون گرم زندگانی می‌مکید شوق پنهانی به دل می‌آفرید باد نمناک بیابان‌های دور، ذره‌هایش در مشامم می‌نشست بوی زن می‌داد و بوی خون شور طعم سوزان سحرگاه سپید درد را می‌کشت و شادی می‌فزود نور نیروبخش خورشید بلند خواب را از پلک چشمان می‌ربود روز بود و روز بود و روز بود خستگی در دست‌هایم مرده بود تیرگی در کوچه‌ها جان می‌سپرد روز، شب‌ها را به یغما برده بود هر نگاهی خوشه‌یی از نور بود هر تنی، سرشار خون زیستن چون خلیجی پیش می‌رفت آن زمان! هر هوس در پهنه‌ی احساس من دست‌ها با دوستی پیوند داشت عشق بود و شادی و مهر و صفا هستی ما، گرم کار زندگی جوش خون در دست‌ها، در گام‌ها این زمان، از راه می‌‌اید بهار، خسته گام و نیمرنگ و نا‌شناس من ندانم باز هم باید گشود دست‌ها را از پی حمد و سپاس؟

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: شعر بهاری از شفیعی کدکنی و فرخ تمیمی ,



شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 48
نویسنده : J A V A D
شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران شفیعی کدکنی (میم . سرشک)

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: شفیعی کدکنی / ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران ,



اشعار شفیعی کدکنی / مشکل عقل
نوشته شده در یک شنبه 14 شهريور 1400
بازدید : 42
نویسنده : J A V A D
اشعار شفیعی کدکنی / مشکل عقل بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی شادی خاطر اندوه گزارم نشدی تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید با که گویم که چراغ شب تارم نشدی صدف خالی افتاده به ساحل بودم چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی بوته ی خار کویرم همه تن دست نیاز برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدی از جنون بایدم امروز گشایش طلبید که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی شفیعی کدکنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شفیعی کدکنی , ,
:: برچسب‌ها: اشعار شفیعی کدکنی / مشکل عقل ,



صفحه قبل 1 2 صفحه بعد