موزیک پلیر

آپلود عکس شعر مرغ بهشتی استاد شهریار
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 117
نویسنده : J A V A D
شعر مرغ بهشتی استاد شهریار استاد محمد حسین شهریار : شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی به گردشهای چشم آسمانی از همان اول مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 104
نویسنده : J A V A D
شعر مادر استاد شهریار این غم نامه را شهریار در از دست دادن مادرش سروده است روحشان شاد ای وای مادرم آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگیّ ما همه جا وول می خورد هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست در ختم خویش هم به سر کار خویش بود بیچاره مادرم هر روز می گذشت از این زیر پله ها آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل کوچه می رود چادر نماز فلفلی انداخته به سر کفش چروک خورده و جوراب وصله دار او فکر بچه هاست هر جا شده هویج هم امروز می خرد بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت: این حرف ها برای تو مادر نمی شود. او پنج سال کرد پرستاری مریض در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ تنها مریضخانه، به امّید دیگران یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد. در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین دریاچه هم به حال من از دور می گریست تنها طواف دور ضریح و یکی نماز یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید مادر به خاک رفت. این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او اما خلاص می شود از سرنوشت من مادر بخواب، خوش منزل مبارکت. آینده بود و قصه ی بی مادریّ من نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ من می دویدم از وسط قبرها برون او بود و سر به ناله برآورده از مغاک خود را به ضعف از پی من باز می کشید دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمه باز: از من جدا مشو. می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب می کنند پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم خاموش و خوفناک همه می گریختند می گشت آسمان که بکوبد به مغز من دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان می آمد و به مغز من آهسته می خلید: تنها شدی پسر. باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود: بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟ تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر می خواستم به خنده درآیم به اشتباه اما خیال بود ای وای مادرم...

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 117
نویسنده : J A V A D
کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک خونم بفشان کیست سیاوشتر از من با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟ دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من استاد شهريار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 106
نویسنده : J A V A D
صحبت یاران غنیمتست ای دوست - محمد حسین شهریار استاد شهریار : کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست عزیز دار محبت که خارزار جهان گرش گلی است همانا محبتست ای دوست به کام دشمن دون دست دوستان بستن به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست فلک همیشه به کام یکی نمیگردد که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست مآل کار جهان و جهانیان خواهی بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست گرت به صحبت من روی رغبتی باشد بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه که شهریار چراغ هدایت است ای دوست

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 114
نویسنده : J A V A D
بهترین ترجمه ی شعر ترکی حیدربابایه سلام استاد شهریار بهترین ترجمه ی شعر ترکی حیدربابایه سلام استاد شهریار (١) حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه ترجمه1 حیدر بابا زمانی که آسمان می غرد سیل ها جاری شده و آب ها روان می گردند وقتی که دختر ها صف بسته و به تماشای آن مینشینند سلام بر منزلتت و مردمانت اسم من هم گاهی بر زبانتان بیاید (٢) حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله 2 حیدر بابا زمانی که کبک هایت شروع به پرواز می کنند از زیر بوته خرگوش پا به فرار بگذارد در باغچه هایت گل ها شکفته می شوند و باز میشوند اگر ممکن باشد از ما هم یاد کن دل های غم گرفته را شاد کن (٣) بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون 3 زمانی که باد نوبهار هسته ها را به زمین می افکند و گل های نوروزی و گل های برفی(قار چیچکی) در آیند زمانی که ابر ها لباس خود را می فشارند هر کس از ما یاد می کند پاینده باشد بگذار درد هایمان انباشته و کوه شود (٤) حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین ! اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین ! اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین ! یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا 4 حیدر بابا خورشید بشتت را داغ کند خندان باشی و چشمه هایت گریه کنند بچه هایت دستهگل درست کنند بگذار تا باد به سمت من آید شاید بخت بسته شده ام باز شود (٥) حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون ! دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون ! بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون ! دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى 5 حیدر بابا الهی همیشه رو سفید باشی چهار گوشه ات چشمه و باغ باشد بعد از ما سرت سلامت باشد دنیا پر از قضا وقدر و مرگ و میر است دنیا پر از دست دادن فرزند یا یتیمی است (٦) حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى هئچ بیلمه دیم گؤزللروْن نئج اوْلدى بیلمزیدیم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار ایتگین لیک وار ، آیریلیق وار ، اوْلوْم وار 6 حیدر بابا راهم از تو کج افتاد پیر شدم و نتوانستم بیایم_ افسوس که دیر شد ندانستم زیبایی هایت کجا رفت ندانستم که راه دنیا این همه پیچ و خم دارد ندانستم که هجران هست_ جدایی هست_ مرگ هست (٧) حیدربابا ، ایگیت اَمَک ایتیرمز عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بیتیرمز نامرد اوْلان عؤمرى باشا یئتیرمز بیزد ، واللاه ، اونوتماریق سیزلرى گؤرنمسک حلال ائدوْن بیزلرى 7 حیدر بابا جوانمرد هیچ موقع نمیمیرد جای افسوس نیست که عمر گذشت نامرد هیچ موقع عمر با عزت ندارد ما ( به خدا قسم )شما را فراموش نمی کنیم اگر شما را ندیدیم ما را حلال کنید (٨) حیدربابا ، میراژدر سَسلننده کَند ایچینه سسدن - کوْیدن دوْشنده عاشیق رستم سازین دیللندیرنده یادوندادى نه هؤلَسَک قاچاردیم قوشلار تکین قاناد آچیب اوچاردیم 8 حیدر بابا زمانی که میراژدر بانگ زند به روستا شوری افکند عاشق رستم سازش را به صدا در آورد یادت هست از شور چگونه می دویدم ؟ مانند پرندگان بال هایم را باز کرده و پرواز می کردم؟ (٩) شنگیل آوا یوردى ، عاشیق آلماسى گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى داش آتماسى ، آلما ،‌ هیوا سالماسى قالیب شیرین یوخى کیمین یادیمدا اثر قویوب روحومدا ، هر زادیمدا 9 در سرزمین شتگل آوا _ سیب عاشقان گاهی به آنجا رفتن و ماندن در آنجا به عنوان مهمان با سنگ میوه درختان سیب و بهِ را انداختن مانند خواب شیرین به یاد دارم بر روح و جانم اثر گذاشته است (١٠) حیدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى گدیکلرین سازاخ چالان سازلارى کَت کؤشنین پاییزلارى ، یازلارى بیر سینما پرده سى دیر گؤزوْمده تک اوْتوروب ، سئیر ائده رم اؤزوْمده 10 حیدر بابا ،غاز های منطقه قوری گول در سینه چه ساز های سوزناکی داری بهار و پاییز ِ گوشه ای از روستا مانند پرده سینما روی چشم من است تک و تنها نشسته و در خاطرات کودکی ام سیر میکنم (١١) حیدربابا ،‌ قره چمن جاداسى چْووشلارین گَلَر سسى ، صداسى کربلیا گئدنلرین قاداسى دوْشسون بو آج یوْلسوزلارین گؤزوْنه تمدّونون اویدوخ یالان سؤزوْنه 11 حیدر بابا جاده منطقه قره چمن می آید صدا و بانگ چاوش هایت قربان زائران کربلا بروم بیفتد بر چشم این گدا صفتان دروغ های تمدن بی چشم و رو (١٢) حیدربابا ، شیطان بیزى آزدیریب محبتى اوْرکلردن قازدیریب قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب سالیب خلقى بیر-بیرینن جانینا باریشیغى بلشدیریب قانینا 12 حیدر بابا شیطان ما را از تو دور کرده است محبت را از دل ها بیرون کرده است سرنوشتی نگون بختانه نوشته است مردم را به جان هم انداخته است صلح را به خون خود بسته است (١٣) گؤز یاشینا باخان اوْلسا ، قان آخماز انسان اوْلان بئلینه تاخماز آمما حئییف کوْر توتدوغون بوراخماز بهشتیمیز جهنّم اوْلماقدادیر ! ذى حجّه میز محرّم اوْلماقدادیر ! 13 هرکس نظر به اشک کند شَر نمى کند انسان هوس به بستن خنجر نمى کند بس کوردل که حرف تو باور نمى کند فردا یقین بهشت ، ‌جهنّم شود به ما ذیحجّه ناگزیر ،‌ محرّم شود به ما (١٤) خزان یئلى یارپاخلارى تؤکنده بولوت داغدان یئنیب ، کنده چؤکنده شیخ الاسلام گؤزل سسین چکنده نیسگیللى سؤز اوْرکلره دَیَردى آغاشلار دا آللاها باش اَیَردى 14 زمان که باد خزان برگ هارا می ریزد وقتی که ابر از کوه به روستا کوچ می کند وقتی که شیخ الاسلام صدای زیبایش را میکشید آ« حرف های زیبا به قلب ها اثر میکرد درختان هم به خدا سجده میکردند (١٥) داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسین ! باخچالارى سارالماسین ، سوْلماسین ! اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسین ! دینه : بولاخ ، خیرون اوْلسون آخارسان افقلره خُمار-خُمار باخارسان 15 چشمه سنگی با خاک و ریگ پر نشود ! باغچه هایت زرد و پژمرده نشود! رهگذر تشنه از آنجا بر نگردد! بگو:ای چشمه،خوش به حالت که روانی بر افق ها نظاره گری (١٦) حیدر بابا ، داغین ، داشین ، سره سى کهلیک اوْخور ، دالیسیندا فره سى قوزولارین آغى ، بوْزى ، قره سى بیر گئدیدیم داغ-دره لر اوزونى اوْخویئدیم‌ : « چوْبان ، قیتر قوزونى » 16 حیدر بابا صخره های کوه های تو کبک میخواند و جوجه اش در پی او بره هایت سفید وسیاه ای کاش به آن کوه و دره ها می رفتم و ترانه "چوبان قیتر قوزونی" را می خواندم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 121
نویسنده : J A V A D
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را معروف ترین شعر استاد شهریار علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد آشنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 113
نویسنده : J A V A D
شعر زمستان استاد شهریار : زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 96
نویسنده : J A V A D
بیداد رفت لاله بر باد رفته را محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار ) بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده ام به دیده گهرهای سفته را ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین بیدار کردی آن گل در خاک خفته را گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست تب موم سازد آهن و پولاد تفته را یارب چها به سینه این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را راه عدم نرفت کس از رهروان خاک چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر تا باز نشنود ز کس این راز گفته را لعلی نسفت کلک در افشان شهریار در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 109
نویسنده : J A V A D
شعری ناب از استاد شهریار در هجران معشوقه شعری ناب از استاد شهریار در هجران معشوقه : در وصل هم به شوق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقلِ آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم پروانه را شکایتی ازجور شمع نیست عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم خلقم بر روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شوای شرار محبت که بی غشم هرشب چو ماهتاب ببالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 110
نویسنده : J A V A D
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری استاد شهریار : دگران خوشگل یک عضو و تو سر تا پا خوب آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 140
نویسنده : J A V A D
شعر ترکی انس و جن از استاد شهریار با ترجمه فارسی بار الاها سن بیزه وئر بو شیاطین دن نجات اینسانین نسلین کسیب ، وئر اینسه بو جین دن نجات بیزدن آنجاق بیر قالیرسا ، شیطان آرتیب مین دوغوب هانسی رؤیا ده گؤروم من ، بیر تاپا مین دن نجات بئش مین ایلدیر بو سلاطینه گرفتار اولموشوق دین ده گلدی ، تاپمادیق بیز بو سلاطین دن نجات بیر یالانچی دین ده اولموش شیطانین بیر مهره سی دوغرو بیر دین وئر بیزه وئر بو یالان دین دن نجات هر دعا شیطان ائدیر ، دنیا اونا آمین دئییر قوی دعا قالسین ، بیزه سن وئر بو آمین دن نجات ارسینی تندیرلرین گوشویلاریندا اویناییر کیمدی بو گودوشلارا وئرسین بو ارسیندن نجات یا کرم قیل ، کینلی شیطانین الیندن آل بیزی یا کی شیطانین اؤزون وئر بیرجه بو کین دن نجات اؤلدورور خلقی ، سورا ختمین توتوب یاسین اوخور بار الاها خلقه وئر بو حوققا یاسین دن نجات دینه قارشی ( بابکی – افشینی ) بیر دکان ائدیب بارالاها دینه ، بو بابکدن ، افشین دن نجات ( ویس و رامین ) تک بیزی رسوای خاص و عام ائدیب ویس ده اولساق ، بیزه یارب بو رامین دن نجات شوروی دن ده نجات اومدوق کی بیر خئیر اولمادی اولماسا چای صاندیقیندا قوی گله چین دن نجات من تویوق تک ، اؤز نینیمده دوستاغام ایللر بویو بیر خوروز یوللا تاپام من بلکی بو نین دن نجات « شهریارین » دا عزیزیم بیر توتارلی آهی وار دشمنی اهریمن اولسون ، تاپماز آهین دن نجات ترجمه فارسی شعر : بار خدایا تو ما را از چنگ این شیاطین نجات بده نسل انسان را بریده : انسان را از چنگ این جن نجات بده از ما اگر یکی می ماند ، شیطان هزار می زاید و اضافه می شود در کدام رویا می توانم ببینم ، که یک از چنک هزار نجات یابد پنج هزار سال است که گرفتار این سلاطین شده ایم دین هم آمد ، از چنگ سلاطین نجات پیدا نکردیم یک دین دروغین هم یکی از مهره های شیطان شده است دینی حقیقی به ما بده ، ما را از این دین دروغین نجات بده هر دعائی که شیطان می کند ، دنیا آمین می گوید بگذار دعا بماند ، تو به ما را از چنگ آمین نجات بده کارد ( تنورشان ) داخل کوزه شان می رقصد کیست که این کوزه ها را از چنگ کارد تنور نجات دهد یا کرم کن ، از چنگ شیطان کینه توز نجاتمان بده یا که خود شیطان را از چنگ این کین نجات بده مردم را می کشد ، سپس برایش ختم گرفته و یاسین می خواند بار خدایا خلق را از چنگ این یاسین و حقه نجات بده در مقابل دین ( بابک و افشین ) را بهانه قرار داده بار خدایا دین را ، از چنگ ( بهانه ) بابک و افشین نجات بده مانند ( ویس و رامین ) ما را رسوای خاص و عام کرده است ویس هم باشیم ، یارب ما را از چنگ رامین نجات بده امید نجات از شوروی داشتیم که خیری ندیدیم یکباره بگذار در صندوقچه چای از کشور چین نجات بیاید من مانند مرغی ، سالهاست که در لانه خود زندانیم خروسی بفرست تا بلکه از این زندان نجات یابم عزیز من « شهریار » هم آهی پر اثر دارد دشمنش اهریمن هم باشد نمی تواند از آه او نجات یابد شعر از : استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 107
نویسنده : J A V A D
شعری برای مقام معلم از استاد شهریار می توان در سایه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، یاد آموختیم پس، سویدای سواد آموختیم از پدر گر قالب تن یافتیم از معـلم جان روشن یافتیم ای معلم چون کنم توصیف تو چون خدا مشکل توان تعریف تو ای تو کشتی نجات روح ما ای به طوفان جهالت نوح ما یک پدر بخشنده آب و گل است یک پدر روشنگر جان و دل است لیک اگر پرسی کدامین برترین آنکه دین آموزد و علم یقین از : استاد محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 110
نویسنده : J A V A D
یکی از بهترین شعرهای استاد شهریار شعر نی دمساز از استاد شهریار : بنال ای نی که من غم دارم امشب نه دلسوزو نه همدم دارم امشب دلم زخم است از دست غم یار هم از غم چشم مرهم دارم امشب همه چیزم زیادی میکند حیف که یار از این میان کم دارم امشب چو عصری آمد از در گفتم ای دل همه عیشی فراهم دارم امشب ندانستم که بوم شام غمگین به بام روز خرم دارم امشب برفت و کوره ام در سینه افروخت ببین آه دمادم دارم امشب به دل جشن و عروسی وعده کردم ندانستم که ماتم دارم امشب درآمد یار و گفتم دم گرفتیم دمم رفت و همه غم دارم امشب به امیدی که گل تا صبحدم هست به مژگان اشگ شبنم دارم امشب مگر آبستن عیسی است طبعم که بردل بار مریم دارم امشب سر دلکندن از لعل نگارین عجب نقشی به خاتم دارم امشب اگر رویین تنی باشم به همت غمی همتای رستم دارم امشب

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 93
نویسنده : J A V A D
شعر شهریار به معشوقه اش یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم محمدحسین بهجت تبریزی شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 117
نویسنده : J A V A D
ملاقات معنوی شهریار تبریزی با حافظ شیرازی گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا سیدمحمدحسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 115
نویسنده : J A V A D
از اشعار زیبای شهریار چند بارد غم دنیا به تن تنهایی وای بر من تن تنها و غم دنیایی تیرباران فلک فرصت آنم ندهد که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست حیف از ناله معصوم هزارآوایی آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت در همه شهر به شیرینی من شیدایی تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود از چراغی که بگیرند به نابینایی همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی از جمال و عظمت چون افق دریایی دست با دوست در آغوش نه حد من و تست منم و حسرت بوسیدن خاک پایی شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است گر برای دل خود ساخته ای دنیایی از شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 117
نویسنده : J A V A D
شعری زیبا از محمدحسین شهریار استاد شهریار : گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 117
نویسنده : J A V A D
از اشعار استاد شهریار از زندگانيم گله دارد جوانيم شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم دارم هواى صحبت ياران رفته را يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق داده نويد زندگى جاودانيم چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير وز دور مژده ى جرس كاروانيم گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا من طاير شكسته پر آسمانيم گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند چون ميكنند با غم بى همزبانيم اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان از داغ ماتم تو بهار جوانيم گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود برخاستى كه بر سر آتش نشانيم شمعم گريست زار به بالين كه شهريار من نيز چون تو همدم سوز نهانيم استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 123
نویسنده : J A V A D
نامه معروف استاد شهریار به انیشتن استاد شهریار : انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی، دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی نسیم شرق می آید، شکنج طره ها افشان فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را. درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه سر از زانوی استغراق خود بردار به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد، به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد. نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را انیشتین آفرین بر تو ، خلاء با سرعت نوری که داری، در نوردیدی زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را انیشتین ناز شست تو! نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز جهان ما حباب روی چین آب را ماند من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم، جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم اصالت نیست در ماده. انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد انیشتین اژدهای جنگ ...! جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد چه می گویم؟ مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟ مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟ مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟ انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟ حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را. انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را کلید عشق را بردار و حل این معما کن و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن. انیشتین بازهم بالا خدا را نیز پیدا کن.

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 98
نویسنده : J A V A D
شعر استاد شهریار محمد حسین شهریار : یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 113
نویسنده : J A V A D
توصیف شب ضربت خوردن مولا علی (ع) از زبان استاد شهریار محمد حسین شهریار : علی آن شیر خدا شاه عرب الفتی داشته با این دل شب شب ز اسرار علی آگاه است دل شب محرم سرّالله است شب علی دید به نزدیکی دید گرچه او نیز به تاریکی دید شب شنفته ست مناجات علی جوشش چشمه عشق ازلی شاه را دیده به نوشینی خواب روی بر سینه دیوار خراب قلعه بانی که به قصر افلاک سر دهد ناله زندانی خاک اشکباری که چو شمع بیزار می فشاند زر و می گرید زار دردمندی که چو لب بگشاید در و دیوار به زنهار آید کلماتی چو در آویزه ی گوش مسجد کوفه هنوزش مدهوش فجر تا سینه ی آفاق شکافت چشم بیدار علی خفته نیافت روزه داری که به مهر اسحار بشکند نان جوینش افطار ناشناسی که به تاریکی شب می برد شام یتیمان عرب پادشاهی که به شب برقع پوش می کشد بار گدایان بر دوش تا نشد پردگی آن سرّ جلی نشد افشا که علی بود و علی شاه بازی که به بال و پر راز می کند در ابدیت پرواز شهسواری که به برق شمشیر در دل شب بشکافد دل شیر عشق بازی که هم آغوش خطر خفت در خوابگه پیغمبر آن دم صبح قیامت تاثیر حلقه در شد از او دامن گیر دست در دامن مولا زد در که علی بگذر و از ما مگذر شال شه وا شد و دامن به گرو زینبش دست به دامن که مرو شال می بست و ندایی مبهم که کمربند شهادت محکم پیشوایی که ز شوق دیدار می کند قاتل خود را بیدار ماه محراب عبودیّت حق سر به محراب عبادت منشق می زند پس لب او کاسه ی شیر می کند چشم اشارت به اسیر چه اسیری که همان قاتل اوست تو خدایی مگر ای دشمن دوست در جهانی همه شور و همه شر ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر کفن از گریه ی غسّال خجل پیرهن از رخ وصّال خجل شبروان مست ولای تو علی جان عالم به فدای تو علی استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 92
نویسنده : J A V A D
شعر انس و جن استاد شهریار با ترجمه فارسی بار الاها سن بیزه وئر بو شیاطین دن نجات اینسانین نسلین کسیب ، وئر اینسه بو جین دن نجات بیزدن آنجاق بیر قالیرسا ، شیطان آرتیب مین دوغوب هانسی رؤیا ده گؤروم من ، بیر تاپا مین دن نجات بئش مین ایلدیر بو سلاطینه گرفتار اولموشوق دین ده گلدی ، تاپمادیق بیز بو سلاطین دن نجات بیر یالانچی دین ده اولموش شیطانین بیر مهره سی دوغرو بیر دین وئر بیزه وئر بو یالان دین دن نجات هر دعا شیطان ائدیر ، دنیا اونا آمین دئییر قوی دعا قالسین ، بیزه سن وئر بو آمین دن نجات ارسینی تندیرلرین گوشویلاریندا اویناییر کیمدی بو گودوشلارا وئرسین بو ارسیندن نجات یا کرم قیل ، کینلی شیطانین الیندن آل بیزی یا کی شیطانین اؤزون وئر بیرجه بو کین دن نجات اؤلدورور خلقی ، سورا ختمین توتوب یاسین اوخور بار الاها خلقه وئر بو حوققا یاسین دن نجات دینه قارشی ( بابکی – افشینی ) بیر دکان ائدیب بارالاها دینه ، بو بابکدن ، افشین دن نجات ( ویس و رامین ) تک بیزی رسوای خاص و عام ائدیب ویس ده اولساق ، بیزه یارب بو رامین دن نجات شوروی دن ده نجات اومدوق کی بیر خئیر اولمادی اولماسا چای صاندیقیندا قوی گله چین دن نجات من تویوق تک ، اؤز نینیمده دوستاغام ایللر بویو بیر خوروز یوللا تاپام من بلکی بو نین دن نجات « شهریارین » دا عزیزیم بیر توتارلی آهی وار دشمنی اهریمن اولسون ، تاپماز آهین دن نجات ترجمهٔ فارسی : بار خدایا تو ما را از چنگ این شیاطین نجات بده نسل انسان را بریده : انسان را از چنگ این جن نجات بده از ما اگر یکی می ماند ، شیطان هزار می زاید و اضافه می شود در کدام رویا می توانم ببینم ، که یک از چنک هزار نجات یابد پنج هزار سال است که گرفتار این سلاطین شده ایم دین هم آمد ، از چنگ سلاطین نجات پیدا نکردیم یک دین دروغین هم یکی از مهره های شیطان شده است دینی حقیقی به ما بده ، ما را از این دین دروغین نجات بده هر دعائی که شیطان می کند ، دنیا آمین می گوید بگذار دعا بماند ، تو به ما را از چنگ آمین نجات بده کارد ( تنورشان ) داخل کوزه شان می رقصد کیست که این کوزه ها را از چنگ کارد تنور نجات دهد یا کرم کن ، از چنگ شیطان کینه توز نجاتمان بده یا که خود شیطان را از چنگ این کین نجات بده مردم را می کشد ، سپس برایش ختم گرفته و یاسین می خواند بار خدایا خلق را از چنگ این یاسین و حقه نجات بده در مقابل دین ( بابک و افشین ) را بهانه قرار داده بار خدایا دین را ، از چنگ ( بهانه ) بابک و افشین نجات بده مانند ( ویس و رامین ) ما را رسوای خاص و عام کرده است ویس هم باشیم ، یارب ما را از چنگ رامین نجات بده امید نجات از شوروی داشتیم که خیری ندیدیم یکباره بگذار در صندوقچه چای از کشور چین نجات بیاید من مانند مرغی ، سالهاست که در لانه خود زندانیم خروسی بفرست تا بلکه از این زندان نجات یابم عزیز من « شهریار » هم آهی پر اثر دارد دشمنش اهریمن هم باشد نمی تواند از آه او نجات یابد

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 142
نویسنده : J A V A D
وداع جالب شهریار از حافظ از زبان استاد شهریار به تودیع تو جان می خواهد از تن شد جدا حافظ به جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارم که حقّ چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چین اما به انعام تو شایستن نه حدّ هر گدا حافظ به روی سنگ قبر تو نهادم سینه ای سنگین دو دل با هم سخن گفتند بی صوت و صدا حافظ در اینجا جامه ی شوقی قبا کردن نه درویشی است تهی کن خرقه ام از تن که جان باید فدا حافظ تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ مگر دل می‌کَنم از تو بیا مهمان به راه انداز که با حسرت وداعت می کنم حافظ خداحافظ

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 114
نویسنده : J A V A D
شهریار : روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من رو به حریم کعبه لطف اله کردنست گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را کوزه آب زندگی توشه راه کردنست خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 130
نویسنده : J A V A D
ساز حبیب از شهریار صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر چو در ولایت غربت دو همزبان غریب روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب صفای باغچه قلهک است و از توچال نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب چو دو فرشته الهام شعر و موسیقی روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب مگر فروشده از بارگاه یزدانند که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب صفای مجلس انس است شهریارا باش که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 126
نویسنده : J A V A D
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران (شهریار) از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران دل من دار که در زلف شکن در شکنت یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران ره بیداد گران بخت من آموخت ترا ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن کاین بود عاقبت کار جهان گذران شهریارا غم آوارگی و دربدری شورها در دلم انگیخته چون نوسفران شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 134
نویسنده : J A V A D
گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام / استاد شهریار گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام شکوه در مذهب درویش حرامست ولی با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام می چرانم به غزل چشم غزالان وطن مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام شهریار از سخن خلق نیابم خللی که بنای سخن بی خللی ساخته ام شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 102
نویسنده : J A V A D
شهریار / گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا سید محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 96
نویسنده : J A V A D
معروف ترین و بهترین شعر استاد شهریار علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد آشنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا سید محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 112
نویسنده : J A V A D
استاد شهریار / یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بابی انت و امّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی بابی انت و امّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی بابی انت و امّی گویی آن فاجعه ی دشت بلا هیچ نبوده است درِ این غم نگشوده است سینه ی هیچ شهیدی نخراشیده به سمّی بابی انت و امّی حق اگر جلوه ی با وجه أتَمّ کرده در انسان کان نه سهل است و نه آسان به خود حق که تو آن جلوه ی با وجه أتَمّی بابی انت و امّی منکِر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل کر و کور است و عزازیل با کر و کور چه عیدی و چه غدیریّ و چه خُمّی بابی انت و امّی در تولا هم اگر سهو ولایت!چه سفاهت اُف بر این شَمّ فقاهت بی ولای علی و آل، چه فقهی و چه شمّی! بابی انت و امّی تو کم و کیف جهانیّ و به کمبود تو دنیا از ثَری تا به ثریّا شَر و شور است و دگر هیچ نه کیفیّ و نه کمّی بابی انت و امّی آدمی جامع جمعیت و موجود أتَمّ است گر به معنای أعَمّ است تو بِهین مظهر انسان و به معنای أعمّی بابی انت و امّی چون بود آدم کامل غرض از خلقت آدم پس به ذریه عالم جز شما مهدِ نبوت نبُوَد چیز مهمی بابی انت و امّی عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم منکرت مستحق ذَم وز تو بیگانه نیرزد نه به مدحی و نه ذمّی بابی انت و امّی بی تو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان شده بازیچه ی شیطان این چه بوزینه که سرها همه را بسته به ذمّی بابی انت و امّی لشکر کفر اگر موج زند در همه دنیا همه طوفان همه دریا چه کند با تو که چون صخره ی صمّا و اَصَمّی بابی انت و امّی یا علی خواهمت آن شعشعه ی تیغ زرافشان هم بدو کفر سرافشان بایدم این لَمَعان دیده، ندانم به چه لِمّی بابی انت و امّی از : استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 99
نویسنده : J A V A D
استاد شهریار / در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سیاهت بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت اگر به باغ تو گل بر دمید من به دل خاک اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پَر کاهت تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی که سر جهاد توی و خداست پشت و پناهت خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 108
نویسنده : J A V A D
استاد شهریار / هفتاد سالگی استاد شهریار : سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را به چاه گور دگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد میرسد ما را تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر علی و آل به امداد میرسد ما را

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 83
نویسنده : J A V A D
شعری زیبا و احساسی که توسط استاد شهریار خطاب به نیما یوشیج سروده شده است ... این شعر زیبا و احساسی که توسط استاد شهریار خطاب به نیما یوشیج سروده شده است ... نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم ســر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم من از دل این غار و تو ازقله ی آن قاف از دل به هــم افتـیم و به جانانه بگرییم دودي ست درين خانه كه كوريم زديدن چشـمي بكف آريم و باين خـانه بگرييم آخر نه چــراغيــم كه خنــــديم به ایوان شمعــيم كه در گوشه ی ویرانه بگرييم من نيز چو تو شــاعر افســـانه خویشم بازآ به هم اي شــــاعر افســانه بگرييم با وحشت ديوانه بخــــنديم و نهـــــاني در فاجعـــه ی حكمت فــــرزانه بگرييم با چشـــــم صـدف خيز كه بر گردن ايام خــرمهــره ببــــينيم و به دردانه بگـرييم بلــبل كه نبــوديم بخـــوانيــم به گلــزار جغـدي شده شبـگير و به ويرانه بگرييم پـروانه نبــوديم در اين مشــــــعله باري شمـــعي شــده در ماتم پروانه بگرييم بيــگانه كند در غــم ما خنــــده ولي ما با چشـم خــودي در غم بيــگانه بگرييم بگــذار به هـذيان تو طفــــلانه بخــــندند ما هـم به تب طــفل طبيـــبانه بگـــرييم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D
جایگاه قافیه در شعرهای ترکی شهریار قافیه در شعرهای ترکی شهریار در میان شاعران ترکی گو،کمتر کسی را می توان یافت که همچون شهریار به مسئله ی قافیه توجه کند. آوردن قوافی ترکی در اشعار عروضی نظیر آنچه در شعرهایی چون جوانک شاطر، خروس صابر، دعوا و آشتی با غم ، برای پسر عمویم میر ابوالفضل و....می بینیم، کاملا بی سابقه است. قوافی شهریار در اشعار ترکی را به سه نوع می توان تقسیم کرد : 1. در بعضی از جاها قوافی فارسی و عربی و قوافی ترکی تقریبا به نسبت مساوی در کنار هم به کار گرفته اند. 2. در اشعاری معدود نیز قوافی فارسی - عربی حضور بیشتری دارند. از این میان می توان به غزلی که در رثای زنده یاد میر عبدالحسین خازن سروده شده، غزل «گئتمه ترسا بالاسی» و قطعه ی « در رحلت ختم رسل(ص)» اشاره کرد. 3. در بسیاری از شعرهای شهریار ، تمام یا قریب به تمام قوافی متشکل از واژه های ترکی اند. در منظومه ی «سلام برحیدر بابا» بیش از نود درصد قوافی ترکی است. در شعر بلند «سهندیه» هم بیش از هشتاد درصد قافیه ها را واژه های ترکی تشکیل می دهد.(شعر دوست،1383، : 109) آرایه های بدیعی آگاهی شهریار به سنت های ادبی، فقط به استفاده از اوزان و قالب های شعر کهن محدود نمی شود؛ بلکه او از آرایه های لفظی و معنوی هم استادانه بهره می گیرد. صنایع بدیعی در شعر ترکی استاد شهریار، همچون اشعار فارسی او همواره نمودی طبیعی دارند و هیچ گاه به تکلف و تصنع نمی انجامد. شاعر از میان صنایع معنوی به تشبیه، استعاره، تشخیص، تمثیل، تلمیح وتضاد به عنوان عوامل تصویرساز توجه ویژه دارد. دیوان ترکی شهریار مشحون از آرایه های لفظی و معنایی گونه گون است. همین ویژگی کم مانند است که در پایان هر شعری از شهریار ، مخاطب را به آغاز ارجاع می دهد و ذهن او را در ابتدای شعر مستقر می کند که در این نوشتار به نمونه هایی از آنها بسنده می کنیم : تشبیه: تشبیه در لغت، مانند کردن چیزی به چیز دیگری است در یک یا چند صفت ؛ اما در اصطلاح علم بیان ، تشبیه، ادعای همانندی و اشتراک چیزی با چیز دیگر است در یک یا چند صفت .(همایی ، 1354، : 230) تشبیه مطلق : تشبیه مطلق یا صریح آن است که چیزی را به چیزی تشبیه کنند بدون هیچ قید و شرط .(همان ، : 235) « یاشیل گؤزلر چراغ تکین یاناردی » (دیوان ترکی،:20) چشمان سبز او مانند چراغ درخشید (ثروتیان، : 98) **** تشبیه مرکب : تشبیه مرکب آن است که دو طرف تشبیه دو چیز یا بیشتر باشد .( همایی، : 234) « بیچین اوستو، سونبول بیچین اوراقلار ائله بیل کی، زولفو دارار داراقلار» (دیوان ترکی، : 6) «وقت درو به سنبله چین داس ها نگر گویی به زلف شانه زند شانه ها مگر» (ثروتیان، : 51) **** تشبیه مجمل : تشبیهی است که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد. (پاشایی پایدار ، 1385، : 36 ) « سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول» (دیوان ترکی، :104) « تو در این شب مهتابی سروی باش که به گردش درآمده است» (ثروتیان، :61) **** استعاره در اصل همان تشبیه است؛ اما تشبیه فشرده، یعنی تشبیه را آنقدر فشرده می کنیم تا فقط یک قسمت از آن باقی بماند و از دو رکن تشبیه تنها یک رکن آن بر جای باشد، یا مشبّه و یا مشبّه به. ( شمیسا،1374، : 78) استعاره مرشحه : آن است که با استعاره ی مصرحه اموری را ذکر کنند که با مستعار منه مناسبت داشته باشد و خاصیت این عمل تأکید تشبیه است .(همایی ، 1354، :253 ) « باشدان آچ یایلیغی افشان ائله سوسن، سونبول سن بیزیم بایرامیمیزسان، قیشی یاز ائیله میسن» (دیوان ترکی، :101) «روسری از سر بر گیر و سوسن و سنبل را بیافشان تو عید مایی؛ زمستان را بهار کرده ای» (ثروتیان، : 37) **** استعاره ی مصرحه : آن است که فقط مشبه به در لفظ آمده و منظور گوینده مشبه است .( همایی ، 1354، :250) « آغ گؤیر چین، آغ قانادین آچارسان دام – دیوار دان بیر قووزانیب اوچارسان اولدوز لانیب باکی دئیه قاچارسان.......» (دیوان ترکی، : 47) «ای کبوتر سفید ! بال های سپیدت را می گشایی از در و دیوار ها می گذری و پرواز می کنی ستاره ای می شوی به سوی باکو پرواز می کنی» (شعر دوست، : 146) **** استعاره مکنیه : در این استعاره مشبه، به علاوه ی یکی از وابسته های مشبه به وجود دارد.( پاشایی پایدار،1385 ،:37) « روزگارین دگیر مانی فیرلانیر مخلوق اونون دیشلرینه توللانیر....» (دیوان ترکی، : 33) « آسیاب روزگار می چرخد مردم روی دندانه های آن پرتاب می شوند....» (شعر دوست، : 146) از ویژگی هایی که شهریار را به سبک هندی پیوند می دهد، توجه اش به دو صنعت تشخیص و تمثیل است. مخاطب شاعر در منظومه های «سلام بر حیدر بابا » و « سهندیه» کوه های حیدر بابا و سهند است. در منظومه ی حیدر بابا، شاهد قدرت کم نظیر شهریار در به کارگیری صنعت تشخیص هستیم، به گونه ای که بسیاری از خوانندگان حیدر بابا هنوز تصور می کنند این منظومه برای پیرمردی روشن ضمیر و فرزانه سروده است و نه یک کوه ! در اینجا دو نمونه را که متضمن صنعت تشخیص است ، باز می خوانیم : « آغ بولو تلار کوینکلرین سیخاندا» (دیوان ترکی، :2) « بفشار ابر پیرهن خود را به مرغزار» ( ثروتیان، :47) **** « آغاجلاردا آللاها باش ایردی» (دیوان ترکی، : 5) «سر خم کند به محضر حق هر گل و گیاه» (مشروطه چی، : 48) صنعت تمثیل (اسلوب معادله) در اشعار سنتی شهریار ( به ویژه غزل ها) ضمن تأثیر بر جریان تشکیل و تکوین تصویر ، به تعمیق معنا نیز یاری می رساند و تمثیل آن است که شاعر در ضمن شعر خود ضرب المثلی آورد.( سلطانی نجف آبادی ،1382، :249) «گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار دریایه آخار، بللی دی چایلارین ، آخاری » (دیوان ترکی، : 100) « اشک ها از هر سو که جاری می شوند، مرا نشانه می گیرند اینکه رودها به سوی دریا جاری می شوند ، طبیعی است» (ثروتیان، :60 ) ایجاد تقابل معنایی با استفاده از واژه های متضاد هم در اغلب موارد منجر به شکل گیری تصاویری زیبا و طبیعی می شود و مقابله آن است که دو مصرع یا دو بیت یا دو جمله یا دو عبارت به ترتیب با همدیگر تضاد و طباق داشته باشند. (سلطانی نجف آبادی، 1382 :260) « یاخشی پیسدن آغیزدا بیر داد قالار» (دیوان ترکی، :13) «از نیک و بد، طعمی در دهان می ماند و بس» (مشروطه چی، : 49) **** « مرده شیرین نامرده چوخ آجی دی » (دیوان ترکی، : 19) «با مرد شهد بود و به نامرد زهر بود» (ثروتیان، :60) آشنایی ژرف استاد شهریار با آیات، روایات و قصص قرآنی، همچنین اساطیر و داستان ها باعث شده در اشعار فارسی و ترکی خود تلمیحات زیبایی را به کار بندد. تلمیح از صنایعی است که نه تنها در توسعه ی تصویر خیال و تقدیس معنا مؤثر است؛ بلکه پیوند زدن شعر به سنت ها و باورهای ملی و مذهبی ، به آن اصالت می بخشد و تلمیح در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستانی یا مثلی یا آیه و حدیثی معروف اشاره کند.( همایی، 1371: 328) کشتی و توفان حضرت نوح (ع): « بیرخبر چاتدی منه نوح نبی قارغیشی تک ایچریمده بیله سن قوپدو نه طوفان رستم» (دیوان ترکی، :77) «خبری به من رسید چون نفرین حضرت نوح (ع) ای کاش می دانستی در دلم چه طوفانی به پا شد» (مشروطه چی، :60) **** حضرت موسی (ع) و طور: «گل چیخاق طور تجلایه، سن اول جلوه ی طور من ده موسی کیمی اول طوره، تجلایه گلیم» (دیوان ترکی،:105) « بیا بر فراز طور تجلا صعود کنیم، تو جلوه ی طور باش! من نیز مانند موسی (ع) به تجلی آن طور بیایم» (مشروطه چی، : 59) داستان حضرت سلیمان (ع) و مور : « قاریشقا کیمی دئو نژادی قیمیلدیر کی خاتم چیخیبدیر سلیمان الیندن » (دیوان ترکی، : 228 ) «نژاد دیو چون موران در هم می لولند که خاتم از انگشت سلیمان به در آمده است» (شعر دوست، : 148) یکی از ویژگی های اشعار شهریار، تجانس حروف و الفاظ است که کلام شاعر را آهنگین تر و دلنشین تر ساخته است. طبع و قریحه ی روان و آشنایی با موسیقی شاید عوامل اصلی پدید آورنده ی این ویژگی باشند. (شعر دوست،1383، :139) کاربرد تجنیس بدون توجه و تعمد بر حسب طبیعت موسیقی و آهنگ است که در ذهن شاعر باعث تتابع کلماتی با صداهای مشترک شده است ، همچنانکه در بسیاری از ضرب المثل ها و کلمات قصار و اصطلاحات موجود در زبان ها نیز به چنین رابطه ای بین کلمات بر می خوریم .(میر صادقی،1373، :52) نمونه های بسیاری از انواع جناس در شعر های ترکی شهریار به چشم می آید. جناس زاید و مزیل پر بسا مدترین گونه ی جناس در دیوان ترکی شاعر است .در اینجا به اختصار به چند نوع جناس اشاره می شود: جناس زاید: آن است که دو رکن متجانسش در اول یا در آخر یا در وسط، نسبت به دیگری حرف یا حروفی اضافه داشته باشد. (سلطانی نجف آبادی،1382،:51) « آغرین آلیم، منیم باغریم چاتلادی» (دیوان ترکی، :54) «دردت به جانم من دیگه زهره ترک شدم» (مشروطه چی، :60) *** « من علی اوغلویام آزاده لرین مردی، مرادی» (دیوان ترکی،:72) «من فرزند علی(ع) هستم ،آ ن مقتدا و مراد آزادگان» (شعر دوست، :148 ) جناس تام: جناسی است که ارکان متجانس آن در گفتن و نوشتن و حرف و حرکت و نقطه یکسان و تنها در معنی اختلاف داشته باشند.(سلطانی نجف آبادی،1382، : 44) « ناز بالاسان، بیرک ده نازین یوخ » (دیوان ترکی،:54) «بچه نازی هستی که برای کسی ناز نمی کنی» (مشروطه چی ،:106) **** جناس مرکب: آن است که یکی از ارکان متجانسش مرکب و دیگری ساده باشد. (سلطانی نجف آبادی،1382،:65) « اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری گئج گلمه دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری» (دیوان ترکی،:99) «همه شب در حال شمردن ستارگان به انتظار یار نشسته ایم یار دیر کرده است و باز شب از نیمه گذشته است» (مشروطه چی،:90) **** جناس لاحق: آن است که دو کلمه ی متجانس آن در یکی از حروف اول یا وسط غیر از حرف اخر اختلاف داشته باشند.(سلطانی نجف آبادی،1382،:79) « آرازی سرین گؤردوکده اومار خزری درین گؤردوکجه جومار» (دیوان ترکی،:79) «وقتی می بیند ارس سرد است ،(آب) می خواهد وقتی خزر را ژرف می یابد ،هجوم می آورد» ( شعر دوست، : 149) **** جناس مطرف : آن است که دو رکن متجانس آن فقط درحرف اخر اختلاف داشته باشند.(بهزادی،1380، :87) « قارا بختین یئنه اوزو آغ اولسون یاردا بیزدن یاد ائله ییب ساغ اولسون» (دیوان ترکی، :47) «باز روی بخت سیاه سپید باد زنده باد یار که یاد ما کرده» (شعر دوست، : 149) ***** اشتراک حروف در واژه های یک مصراع یا بیت ، گونه ای از جناس است که هر چند شاعران متقدم بدان توجه داشته اند ؛ اما در بدیع سنتی مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در شعر های ترکی شهریار، نمونه های این جناس کم نیست : « قوی قوزولار آیین شایین اوتلاسین قویونلارین قویروقلارین قاتلاسین» (دیوان ترکی، :28) «بگذار بره های تو آسوده تر چرند وان گله های فربه تو دنبه پرورند» (ثروتیان، : 65) تکرار همخوان «ق»، به عنوان یک عامل آهنگ زای درون وزنی عمل کرده است. یا تکرار هم خوان های «س» که هم از نظر آواشناختی و هم از نظر املایی صوری برخی ویژگی های مشترک دارند : «سئللر سولار شاققیلداییب آخاندا» (دیوان ترکی ، : 1) «حیدر بابا چو ابر شخد غرد آسمان» (ثروتیان ، :47) مجموع این صنایع که همه به گونه ای بر خاسته از تجانس لفظی اند ، بار موسیقیایی شعرهای شهریار را مضاعف ساخته است . نتیجه گیری لطف سخن شهریار و چیرگی بی نظیر او در سرودن شعر به دو زبان «فارسی- آذری» شهرت ویژه ای به این پیر آستان عرفان بخشیده و شهرتش از فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران به سرزمین های دیگر ره گشوده و سخنان دل نشین او روشنی بخش دل شیفتگان معرفت الهی گشته و همین نکته است که شهریار را در میان اقران و شاعران معاصر ممتاز و بی نظیر نموده است.

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 90
نویسنده : J A V A D
از شعرهای کمتر انتشار یافته استاد شهریار به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را چه شعبده است که در چشمکان آبی تو نهفته اند شب ماهتاب دریا را تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن که چشم مانده به ره آهوان صحرا را به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند چه جای عشوه غزالان بادپیما را فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور که درد و داغ بود عاشقان شیدا را هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست شبیه سازتر از اشگ من ثریا را اشاره غزل خواجه با غزاله تست صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب جز این قدر که فراموش می کند ما را استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 89
نویسنده : J A V A D
شهریار / زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 122
نویسنده : J A V A D
شهریار / افسانه شب ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد سیمای شب آغشته به سیماب برآمد آویخت چراغ فلک از طارم نیلی قندیل مه آویزه محراب برآمد دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد ماهم به نظر در دل ابر متلاطم چون زورقی افتاده به گرداب برآمد از راز فسونکاری شب پرده برافتاد هر روز که خورشید جهانتاب برآمد دیدم به لب جوی جهان گذران را آفاق همه نقش رخ آب برآمد در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود جانم به لب از صحبت احباب برآمد محمد حسین شهریار برچسب‌ها: شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 111
نویسنده : J A V A D
یاد ایرج میرزا در شعر شهریار خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد ماه درویش نواز از پس قرنی بازم مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد شهریارا دل عشاق به یک سلسله اند عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 97
نویسنده : J A V A D
شهریار / شب و جلوه ی جمال شبست و چشم من و شمع اشکبارانند مگر به ماتم پروانه سوگوارانند چه می کند بدو چشم شب فراق تو ماه که این ستاره شماران ستاره بارانند مرا ز سبز خط و چشم مستش آید یاد در این بهار که بر سبزه میگسارانند به رنگ لعل تو ای گل پیاله های شراب چو لاله بر لب نوشین جویبارانند بغیر من که بهارم به باغ عارض تست جهانیان همه سرگرم نوبهارانند بیا که لاله رخان لاله ها به دامنها چو گل شکفته به دامان کوهسارانند نوای مرغ حزینی چو من چه خواهد بود که بلبلان تو در هر چمن هزارانند پیاده را چه به چوگان عشق و گوی مراد که مات عرصه حسن تو شهسوارنند تو چون نسیم گذرکن به عاشقان و ببین که همچو برگ خزانت چه جان نثارانند به کشت سوختگان آبی ای سحاب کرم که تشنگان همه در انتظار بارانند مرا به وعده دوزخ مساز از او نومید که کافران به نعیمش امیدوارانند جمال رحمت او جلوه می دهم به گناه که جلوه گاه جلالش گناهکارانند تو بندگی بگزین شهریار بر در دوست که بندگان در دوست شهریارانههند محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 98
نویسنده : J A V A D
استاد شهریار / شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین... بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟ سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار» کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین محمد حسین شهریار

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار شهریار ‍ , ,

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 2577

# بازديد ديروز: 4017

# بازديد هفته: 8810

# بازديد کل: 127422

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 258

# گوگل ديروز: 402

# بازديد ماه: 127422

# آي پي ديروز : 1339

# آي پي امروز: 1339

#بازديد سال: 241054

RSS

Powered By
loxblog.Com