موزیک پلیر

آپلود عکس سهراب سپهری / هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 187
نویسنده : J A V A D
سهراب سپهری / هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یه نفر باز صدا زد سهراب! کفش هایم کو؟ سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 189
نویسنده : J A V A D
سهراب سپهری / بانگي از دور مرا مي خواند ديرگاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است بانگي از دور مرا مي خواند، ليك پاهايم در قير شب است. رخنه اي نيست در اين تاريكي در و ديوار به هم پيوسته سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته. نفس آدمها سر به سر افسرده است روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا، هر نشاطي مرده است دست جادويي شب در به روي من و غم مي بندد. مي كنم هر چه تلاش، او به من مي خندد. نقش هايي كه كشيدم در روز، شب ز راه آمد و با دود اندود. طرح هايي كه فكندم در شب، روز آمد و با پنبه زدود. ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است. جنبشي نيست در اين خاموشي، دستها، پاها در قير شب است. سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 146
نویسنده : J A V A D
اشعار سهراب سپهری / آب را گل نکنیم آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب رزن زیبایی آمده لب رود آب را گل نکنیم روی زیبا دوبرابر شده است چه گوارا این آب چه زلال این رود مردم بالا دست چه صفایی دارند چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد من ندیدم دهشان بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است مردمش می دانند که شقایق چه گلی است بی گمان آنجا آبی آبی است غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند چه دهی باید باشد کوچه باغش پر موسیقی باد مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردنش ما نیز آب را گل نکنیم سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 166
نویسنده : J A V A D
اشعارسهراب سپهری / روشنی من گل آب ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست که نمی دانم می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 110
نویسنده : J A V A D
اشعار سهراب سپهری تو مرا آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ، تو خیالت راحت ! میروم از قلبت ، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی ! و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی... برنمی گردم ، نه ! میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد ... عشق زیباست و حرمت دارد ... "سهراب سپهری"

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 177
نویسنده : J A V A D
نه تو می مانی و نه اندوه ، و نه هیچ یک از مردم این آبادی! به حبابِ نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم می گذرد،! آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند، لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز "سهراب سپهری"

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا....تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ، " سهراب سپهری "

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 97
نویسنده : J A V A D
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف! بسته های فردا همه ای کاش ای کاش! ظرف این لحظه ولیکن خالی ست ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن تا خدا یک رگ گردن باقی ست تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده... به نقل از برخی منابع : این شعر از کیوان شاهبداغی می باشد بعضی منابع نیز این شعر را به سهراب سپهری نسبت می دهند

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سهراب سپهری , ,

صفحه قبل 1 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 10

# بازديد ديروز: 3035

# بازديد هفته: 9278

# بازديد کل: 127890

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 1

# گوگل ديروز: 304

# بازديد ماه: 127890

# آي پي ديروز : 1012

# آي پي امروز: 1012

#بازديد سال: 241522

RSS

Powered By
loxblog.Com