پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
تاریخ در قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D

قرآن مجيد توجه ويژه اى به تاريخ و سرگذشت امت ها و ملت هاى گذشته و پيامبران پيشين دارد و آيات مربوط به حوادث تاريخى، بخش قابل توجهى از قرآن مجيد را تشکيل مى دهد. اما به طور قطع نگرش قرآن به حوادث تاريخى و نيز شيوه ارائه و طرح آن ها با نگرش مورخان و شيوه وقايع نگارى رايج، و نيز هدف قرآن از طرح وقايع تاريخى، تفاوت دارد.


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: تاریخ در قرآن ,



بازنگرى تاريخ انبیاء در قرآن(حضرت ابراهیم)
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 69
نویسنده : J A V A D

image.jpeg

- قرآن مجيد درباره ابراهيم خليل (علیه السلام) مى گويد:
(واذ ابتلى ابراهيم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّى جاعلک للناس اماماً قال و من ذرّيّتى قال لاينال عهدى الظالمين) بقره/124
خداوند عزت ابراهيم را در چند مرحله آزمود ودر همه آن مراحل، ابراهيم خليل، آزمون را با سرفرازى طى کرد و بدين جهت خداوند او را به امامت و پيشوايى موحدان برگزيد.

 


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: بازنگرى تاريخ انبیاء در قرآن(حضرت ابراهیم) ,



باستان شناسي در تفسير قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 89
نویسنده : J A V A D
باستان شناسي در تفسير قرآن

باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن

اگر باستان‏شناسى در تفسير قرآن حاضر شود، جايى براى خرافات باقى نخواهد ماند.

اشاره:
استاد عبدالکريم بى‏آزار شيرازى قرآن‏پژوه معاصر در سال 1322 در شيراز متولد شد. مقدمات حوزه‏هاى دينى را در همان جا طى کرده و دروس خارج فقه را در قم و نجف‏اشرف، در محضر علماى بزرگ فرا گرفت. در سال 1353 به دريافت گواهى افتا و اجتهاد از وزارت علوم و آموزش نائل آمد و در سال 1354 رهسپار دانشگاه مک‏گيل کانادا شد و در انستيتو مطالعات اسلامى به تحصيلات دانشگاهى پرداخت و موفق به اخذ درجه A.M در رشته تاريخ و تمدن اسلامى شد.

وى از سال 1361 به تدريس در دانشگاه‏هاى ايران پرداخت و بانى و اولين استاد درس بررسى شکل‏گيرى تمدن‏هاى باستانى از نظر قرآن کريم در گروه آموزش باستان‏شناسى دانشگاه تهران بود. استاد از سال 1365 به معاونت پژوهشى دانشگاه الزهراء منصوب شد و از سال 1367 نيز رياست دانشکده الهيات و معارف اسلامى را به عهده داشت. وى در سال 1371 موفق به اخذ درجه استاديارى در رشته فقه و حقوق و در سال 1372 موفق به اخذ درجه دکترى در رشته علوم قرآن و حديث گرديد و اکنون نيز رياست دانشگاه مذاهب اسلامى را به عهده دارد. بى‏آزار شيرازى تاکنون بيش از 150 عنوان کتاب به رشته تحرير درآورده است از جمله: دوره تفسير کاشف (به زبان‏هاى فارسى و عربى)، دوره رساله نوين امام خمينى (ره) (به زبان‏هاى فارسى، انگليسى و اردو)، دوره رساله نوين فقهى پزشکى و... .
به بهانه تأليف کتاب ارزشمند ايشان: «باستان‏شناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن» - که در شماره پيشين گلستان قرآن معرفى شده است - ساعتى مهمان استاد بوديم.
مطالعه و باستان کاوى کتاب‏هاى مقدس از چه سابقه‏اى برخوردار است و چه عواملى باعث روى آوردن مردم و متخصصان به اين مباحث شده است؟

از زمان‏هاى قديم که کتاب تورات تدوين شد، همواره مسائل مطرح شده در مورد پيامبران در تورات مورد سوال دانشمندان و مردم بوده است. بيشتر اين پرسش‏ها حول موضوع افسانه‏هايى بود که توسط علماى يهود در متن عهد عتيق گنجانده شده بود. با پديد آمدن علم و دانش و گسترش اختراعات در اروپا و آمريکا بسيارى از افراد، ايمان خود را نسبت به کتاب‏هاى آسمانى و تاريخ انبيا از دست دادند. اين موضوع در کنار عوامل ديگر مبارزه با دين، زمينه‏هاى رخت بستن مذهب از جوامع غربى را فراهم کرد.

افسانه گونه بودن آموزه‏هاى کتب مقدس اين فرضيه را تقويت کرد که دين حاصل جهل و ناآگاهى مردم نسبت به پديده‏هاست که موجب دست يازيدن آنها به افسانه شده است. فرضيه، اين موضوع را القا مى‏کند که با ظهور علم نيازى به دين احساس نمى‏شود زيرا مى‏توان براى پديده‏هاى طبيعى دليل تجربى پيدا کرد.در چنين اوضاعى تعدادى از دانشمندان تصميم به تحقيق در مورد مطالب کتاب‏هاى مقدس گرفتند. طبعاً باستان‏شناسان - چون برخلاف مورخان با آثار واقعى سروکار دارند - مى‏توانستند کمک زيادى انجام دهند.

باستان‏شناسان با کشف واقعيت‏ها و بازسازى تاريخ، نتايج ارزشمندى براى شناخت گذشته به دست مى‏دهند.
افرادى مثل پروفسور «وولى» در بين‏النهرين به کاوش پرداختند تا بتوانند آثارى از شهرهاى پيامبران «تورات» را به دست آورند. به دنبال همين جست و جوها در غار قمران، توراتى کشف شد که متعلق به دوران قبل از ميلاد حضرت مسيح (ع) بود. اين موضوع تحول عظيمى در اروپا و آمريکا به وجود آورد. اين کتاب در مقايسه با تورات فعلى تفاوت‏هاى زيادى دارد که با مقايسه آنها مى‏توان نکات افسانه‏اى و واقعى را از يکديگر تفکيک کرد.
در حقيقت باستان‏شناسان به کمک تورات آمدند و توانستند بسيارى از مسائل اساسى و مهم را کشف کنند و ثابت کنند پيامبرانى همچون حضرت آدم (ع)، نوح (ع)، و غيره واقعاً وجود داشته‏اند.

 

باستان‏شناسى قرآنى از چه زمانى شروع شد؟

قرآن کريم به طور فشرده داستان پيامبران(ع) را آورده و در بسيارى از سوره‏ها اشاراتى به زندگانى پيامبران و امت‏هاى گذشته، دارد. اين اشارات متأثر از روش خاص قرآن - که قصدش اخذ نتايج کلى از داستان‏ها است - وارد جزئيات نشده است. طبيعى بود که مسلمانان با عطش فراوان، قصد به دست‏آوردن جزئيات اين داستان‏ها را داشتند. در اين ميان آنها ناگزير از مراجعه به دانشمندان يهودى مسلمان شده، بودند که در اين کارها تبحر و تجربه داشتند. دانشمندان يهودى صدر اسلام تمام آن چه در تورات افسانه‏وار آمده بود به مسلمين القا مى‏کردند و آنها هم اين واگويه‏ها را به عنوان تفسير و تأويل داستان‏هاى قرآن روايت مى‏کردند.

از مجموع اين گفتارهاى غلط، اسرائيليات قرآن پديد آمد. برخى از اين اسرائيليات کاملاً افسانه‏اى بود و ورود آن در تفاسير، اشکال‏هاى فراوانى پديد آورد. آميخته‏شدن اين مفاهيم با تفاسير اصيل قرآنى، بسيارى از محققان را بر آن داشت که سعى در پالايش آنها بنمايند. از جمله ابن خلدون که به شدت از اين مباحث انتقاد کرده است و شيخ محمدجواد مغنيه کتابى به نام اسرائيليات نوشت.
مسائل مربوط به تفسير قصص قرآن به خاطر اين موضوعات نيازمند کاوش و تحقيق بود. از قرن چهارم هجرى قمرى اخبارى در مجامع علمى انتشار يافت که بيان مى‏کند در برخى از مناطق، افرادى مانند ابودولف به کاوش‏هاى باستانى‏شناسى مى‏پرداختند.

البته شايد انگيزه اين افراد همانند باستان‏شناسان امروز نبوده و به عشق يافتن معادن و جواهرات بوده است. اما کارهايى هم به قصد کشف تمدن قديم و آثار باستانى انجام شده بود. پاره‏اى از اين آثار براى تحليل و نقد نقل قول‏ها و يا آثار مکتوب صدر اسلام در مورد قصص قرآنى به کار گرفته شده است. در ادامه اين کارها در عصر جديد مى‏توانيم به تحقيقات دکتر محمد بيومى باستان شناس مصرى و استاد دانشگاه اسکندريه در مورد داستان‏هاى قرآن اشاره کنيم. ساير دانشمندان از جمله محققان اردنى نيز کم و بيش کارهاى انفرادى انجام داده‏اند. دکتر ضبيان نيز در مورد غار اصحاب کهف و دکتر بوکاى در مورد جسد موميائى فرعون زمان حضرت موسى (ع) مطالعاتى انجام داده‏اند.
همه ترجمه‏ها و تفسيرها تاکنون بر مبناى تاريخ نظرى و احاديث و روايات بوده است. از سويى باستان‏شناسى تنها براساس شواهد مادى در مورد فرهنگ بشرى قضاوت مى‏کند. با اين شرايط، پژوهش‏هاى باستان‏شناسى با قوت علمى خود، تا چه حد مى‏تواند به تفسير و پژوهش‏هاى قرآنى کمک کند؟
به طور قطع زحماتى که باستان شناسان در مورد آثار انبيا متحمل شده‏اند، در فهم بهتر و بيشتر مطالب قرآنى و پى‏بردن بيشتر به عظمت انبيا کمک شايانى کرده است. تأثير اول اين که مطالعات آنها وجود واقعى انبيا را اثبات کرد.

بسيارى عنوان کردند که حضرت نوح (ع) يا حضرت ابراهيم (ع) اصلاً وجود نداشته‏اند و همه اين‏ها افسانه بوده است. باستان شناسان کشف کردند که اين‏ها وجود واقعى داشته‏اند.
کارکرد ديگر کاوش‏گران باستانى صحه گذاشتن بر مسائلى است که اعجاز علمى قرآن به شمار مى‏روند. خداوند در مورد فرعون فرمود: « فاليوم ننجيک ببدنک لتکون لمن خلفک ايةً...».

امروز جسد تو را به بلندايى مى‏آوريم و از دريا نجات مى‏دهيم براى آن که نشانه‏اى براى آيندگان باشد. امروزه باستان‏شناسان اجساد فراعنه را کشف کرده‏اند که از جمله آنها، فرعون زمان حضرت موسى(ع) است که در موزه مصر قرار دارد و تصوير آن در کتاب باستان‏شناسى در قرآن آمده است. اين اعجاز قرآن را نشان مى‏دهد که داستانش با نتيجه تحقيقات ديرين شناسان کاملاً منطبق است.

نکته ديگر بى‏اساسى بسيارى از اوهام پيرامون برخى از انبياست. در قديم فکر مى‏کردند حضرت آدم(ع) قد بسيار بلندى داشته است و روايت کرده‏اند قامت ايشان آن قدر بلند بوده که گرماى آفتاب وى را مى‏سوزانده پس خداوند قد او را کمى کوتاه‏تر نمود. حاصل اين تفکر آن بود که مقبره‏هاى ساختگى براى انسان‏هاى قديم همانند هابيل و قابيل به طول 100 متر ساخته‏اند. اين موضوع نشان دهنده ديد تخيلى آنها به مسائل بوده است.
باستان شناسان با کشف خانه‏هايى از انسان‏هاى اوليه که اندازه درگاه و سقف آن به اندازه انسان‏هاى امروزى است، خط بطلانى بر اين تفکرات نادرست کشيدند. مدائن صالح در شمال عربستان که در دل کوه تراشيده شده، نمونه‏اى از اين خانه‏هاست که ابعاد و اندازه‏هاى انسان‏هاى معمولى دارد.

نکته مهم ديگرى که بزرگى پيامبران را بيشتر نمايان مى‏کند اين است که مهاجرت‏هاى آنان از مراکز تمدن بشرى به سرزمين‏هاى لم يزرع و بى‏آب و علف بوده است. آنها به همراه اهل خود براى اطاعت از دستور خداوند و اصلاح تمدن بشرى حاضر به گذشتن از شهرهاى آباد و ثروتمند و آوارگى در واحه‏ها و بيابان‏ها شدند. تحقيقات ديرين‏شناسان اين موضوع را در مورد برخى از پيامبران ثابت کرده است. مثلاً حضرت ابراهيم(ع) از شهر اور - که از مراکز مهم تمدن قديم و پر از زرق و برق‏هاى مادى بوده - به سوى طبيعت وحشى عربستان مهاجرت کرده است. حضرت موسى(ع) از مصر - مهد فرهنگ بشرى - به سوى صحراى سينا مهاجرت مى‏کند، نوح (ع) و ساير پيامبران هم همين طور. اين مسائل، بزرگى اين انسان‏ها و عمق توکل و ايمان و اعتقاد آنها را نشان مى‏دهد.

همانطور که در کتاب خود اشاره کرده‏ايد، يکى از آثار پيامبران، انتشار فن‏آورى، دانش و فرهنگ به نقاط مختلف جهان بوده است و مستحضريد که اين موضوع از لحاظ چگونگى انتقال و گسترش در دوره‏هاى مختلف باستان‏شناسى بسيار مهم است. لطفاً در اين مورد توضيح بيشترى بفرماييد.

اغلب مردم وقتى وضعيت فعلى فرهنگى جهان را مى‏بينند تصور مى‏کنند که مذهب رو در روى علم ايستاده و مانع پيشرفت آن مى‏شود. براى آنها تعجب‏آور است که بگوئيم پيامبران آورنده تمدن صحيح بوده‏اند. در کتاب طلوع و غروب تمدن‏ها و نيز در يکى از جلدهاى تفسير کاشف در سوره اعراف آورده‏ايم که پيامبران به وسيله مبارزه مستمر با تمدن‏هاى باطل انديش و بى‏هويت، راه گسترش و اشاعه فرهنگ صحيح را هموار نموده‏اند.
نکته بسيار مهمى که در قرآن کريم نيز مى‏توانيم آن را به وضوح مشاهده کنيم اين است که بيشتر انبيا در زمانى مبعوث شده‏اند که تمدن‏ها رو به فساد و تباهى مى‏رفته و کار آنها غلبه بر ساير تمدن‏ها بوده است. قرآن مى‏فرمايد قوم حضرت نوح (ع) افرادى بودند که کور کورانه عمل مى‏کردند و اين کار آنها را تقليد عميق به معناى کورکورانه ناميده است.
همين طور در زمان حضرت ابراهيم (ع) تمدن بشرى به سوى بت‏پرستى و ستاره‏پرستى کشيده شده بود و ابراهيم خليل‏اللّه(ع) مبارزه‏اى عظيم عليه اين تمدن مادّى و کفرآميز آغاز کرد و جهان را به سوى وحدانيت سوق داد. حضرت لوط (ع) براى اصلاح قومى مى‏رود که در اوج انحراف جنسى به سر مى‏بردند و سرانجام نيز نابود شدند.

در ترويج و اصلاح علوم نيز انبيا نقش بى‏بديلى داشتند، ابراهيم (ع) چندين سال در مصر نجوم تدريس مى‏کرد و چون اين علم در خدمت شرک و ستاره‏پرستى قرار گرفته بود، آن را از چنگال بى‏دينان نجات داد. اين چنين بود که علم ستاره‏شناسى در مصر به حد کمال رسيد و دست‏آوردهاى فراوانى براى بشر به همراه آورد.
در قرآن مى‏خوانيم که حضرت يوسف (ع)، با علم الهى خود ارائه دهنده يک طرح بلند مدّت اقتصادى جهت کاهش تبعات خشکسالى در مصر گرديد. در همان داستان حضرت يوسف (ع) درس‏هاى فراوان ديگرى از ساير موضوعات علمى وجود دارد. قرآن در مورد حضرت داود(ع) و حضرت سليمان (ع) نيز اشاره به اهتمام آنها در گسترش صنعت ذوب فلزات مى‏کند. ولقد اتينا داود منا فضلاً ياجبال اوّبى معه والطير والنّا له الحديد همين موضوع را باستان‏شناسان کشف کرده‏اند که در زمان زندگى حضرت داود (ع) صنعت زره‏سازى بسيار رايج بوده است. هم چنين کاوش‏ها از رونق فراوان صنايع مسى در زمان حضرت سليمان (ع)، خبر مى‏دهد که اين موضوع نيز منطبق با آيات قرآنى است.

در حوزه علوم انسانى نيز بزرگ‏ترين درسى که از پيامبران به جا مانده است، قضاوت صحيح ميان مردم است. در علم سياست و کشوردارى هم متون کهن نشان‏گر پيشرفته بودن حکومت پيامبران نسبت به حکم‏رانان هم عصر خود مى‏باشد.
نمونه بارز، پيامبر اسلام (ص) است که با نامه نگارى‏هاى خود به کشورهاى جهان پايه‏گذار يک فرهنگ جهانى مى‏شود. در واقع بايد باستان‏شناسى را دنبال کنيم تا با کمک اين علم بتوانيم تاريخ واقعى اسلام را بازسازى کنيم. به عنوان مثال باستان‏شناسان، خانه پيامبراسلام(ص) و حضرت خديجه (س) را کشف کرده‏اند که اين کشف مى‏تواند روشن‏کننده بسيارى از مسائل باشد.
با عنايت به اين که رشته تحصيلى و تخصصى شما در دانشگاه، باستان‏شناسى نبوده است، چگونه و بنابر چه ضرورتى به باستان‏شناسى قرآن روى آورديد، آيا پژوهشگر ديگرى نيز در اين موضوع کار کرده است؟
بخشى از تحصيلات من در دانشگاه مک گيل mc.Gill کانادا بوده است. در اين دانشگاه به مسأله تاريخ تمدن اسلام اهميت فراوانى مى‏دهند و بيشترين وقت مطالعاتى خود را روى اين موضوع قرار مى‏دهند.
مطالعاتى در دانشگاه mc.Gill در اين حوزه انجام داده‏ام و اين موضوع در کنار علاقه به آثار باستانى پيامبران موجب شد تا بتوانم اطلاعات مناسبى گردآورى کنم. از سوى ديگر، آثار باستانى تعداد زيادى از کشورهاى اسلامى را مشاهده کرده‏ام؛ از جمله در عراق، مصر، اردن، ترکيه، سوريه و روى بناها و آثار تمدن قديم پيامبران تحقيقات زيادى انجام داده‏ام.
متأسفانه پس از انقلاب يک ديدگاه افراطى رواج يافت که برخى مى‏گفتند باستان‏شناسى در خدمت پادشاهان است و لزومى به گسترش و ترويج آن نداريم. در مقابل برخى از دوستان ما گفتند که تاريخ به طور کامل متعلق به شاهان نبوده است بلکه پيامبران نيز در روند آن تأثير فراوانى داشته‏اند. لذا مى‏توانيم باستان‏شناسى را در خدمت شناسايى آثار پيامبران نيز قرار دهيم.
در همان دوران گروهى که فکر مى‏کردند پيامبران نقشى در شکل‏گيرى مدنيت نداشته‏اند، با مشاهده کتاب طلوع و غروب تمدن‏ها به اين نکته رسيدند که سفيران وحى الهى نقشى عظيم و غيرقابل انکارى در برپايى و اصلاح تمدن‏ها داشته‏اند.
لذا حاصل مطالعات بنده در اين کتاب را به عنوان سرفصل درسى به نام بررسى تکوين تمدن باستانى توسط پيامبران در شوراى عالى انقلاب فرهنگى به تصويب رساندند. چندين سال اين مبحث را در دانشگاه تهران براى دانشجويان باستان‏شناسى، تدريس مى‏کردم. بسيارى از دانشجويان، پايان‏نامه‏هاى خود را در اين موضوع نوشتند و آن را گسترش دادند. پس از آن به پيشنهاد برخى از عزيزان از جمله دکتر احمدى در سازمان انتشاراتى سمت کتاب باستان‏شناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن کريم را - که حاصل چند سال تدريس در دانشگاه تهران بود - به نگارش درآوردم.
کتاب جديد خود را تا چه حد منطبق بر اصول باستان‏شناسى و راهبردهاى تجربى ارزيابى مى‏کنيد و چه ويژگى‏هاى خاصى براى آن قائل هستيد؟ و چگونه شما خود را هماهنگ با فضاى کار باستان‏شناسى نموديد؟
محور کار ما قرآن کريم و آثار پيامبرانى است که در قرآن به صورت يک امر واقعى و نه تاريخى بيان شده است. در کنار آن، از زحماتى که دانشمندان گذشته همچون دکترجان الدر نويسنده کتاب باستان‏شناسى کتاب مقدس يا چند کتابى که درباره تورات کشف شده از غار قمران نوشته شده و نيز کتاب‏هاى دکتر محمد بيومى و بسيارى ديگر از کتاب‏هاى باستان‏شناسان استفاده کرده‏ام.
حتى از تصاوير ترسيمى پروفسور وولى از شهر اور قديم، نينوا يا بابل هم استفاده کرده‏ام. ما با وجود اين که از زحمات ديرينه شناسان استفاده کرده‏ايم، به دنبال آن‏چه باستان شناسان براى کارهاى علمى خود دارند، نبوده‏ايم و بيشتر هدف ما کشف مطالب قرآن کريم بوده است. نمايندگان فرهنگى سوريه و اردن هم همکارى قابل تقديرى با بنده داشتند و حتى شخص وزير فرهنگ و هنر سوريه اطلاعات و آثارى فرستادند. در داخل کشور نيز افرادى چون دکتر آينه‏وند با در اختيار نهادن چند جلد کتاب به ما کمک کردند.
شخصاً سفرهاى فراوانى به کشورهاى مختلف داشته‏ام که در اين سفرها بيشترين علاقه من مشاهده آثار باستانى بوده است. به هر جا رفتم سعى کردم عکس و کتاب جمع‏آورى کنم. اين کار را از 30 سال قبل آغاز کرده‏ام.
وقتى که کار باستان‏شناسى داستان‏هاى قرآن را آماده کرديم متوجه شديم که نياز به نقشه‏هاى جغرافيايى تاريخى داريم. لذا با استفاده از نقشه‏هاى جغرافيايى مکان‏هاى مورد نظر و محل وقوع حوادث و رويدادها را مشخص کرده‏ايم. بسيارى از مناطق باستان‏شناسى محل وقوع حوادث و رويدادها را مشخص کرده‏ايم. بسيارى از مناطق باستان‏شناسى در قرآن نياز مبرمى براى مشخص شدن بر روى نقشه داشته است زيرا مفسران، مکان‏هاى متعددى را براى مناطق بيان کرده‏اند که اين موضوع مطالعه کننده را گمراه مى‏کند.

مثلاً در مورد محل غار اصحاب کهف 6 نقطه ذکر شده است که بسيارى از آنها با واقعيت تطابق ندارد. با وجود نقشه کار ما خيلى ساده مى‏شود که بتوانيم مکان واقعى اين غار را پيدا کنيم.
يکى از چيزهايى که براى اولين بار در کتاب روشن کرده‏ايم مکان مجمع‏البحرين ديدارگاه حضرت موسى(ع) و حضرت خضر(ع) است. در تفسيرها و کتاب‏ها، پنج يا شش نقطه را به عنوان مجمع‏البحرين قلمداد کرده‏اند اما در اين نقشه نشان داده‏ايم جاهاى خيلى دوردست نمى‏توانسته محل ملاقات باشد.
مستحضريد که دولت عربستان اخيراً اقدام به کاوش‏هايى در خانه رسول اکرم(ص) نموده است که در کنار جذابيت و ارزش‏هاى تاريخى آن براى مسلمانان، مى‏تواند باعث جذب زائران و گردشگران شود. از سويى در کشور ما در حريم برخى از اماکن متبرکه، از جمله در حريم حرم مطهر امام رضا(ع) اقدام به حفارى با عنوان طرح توسعه حرم شده است و بقاياى تاريخى اين مجموعه که در لايه‏هاى زيرين آن واقع است با اجراى طرح کاملاً نابود شده است. به نظر شما چه سياستى بايد در قبال حفظ ارزشهاى تاريخى اماکن متبرکه در پيش گرفته شود؟
طبيعى است در بسيارى جاها به خاطر بى‏اطلاعى، کارهايى صورت گرفته است. در حالى که اين مناطق صفحاتى از آيات خداوند هستند که بايد مورد محافظت قرار گيرند. اين معضل متأسفانه در بسيارى از کشورهاى اسلامى ديده مى‏شود که نسبت به حفظ داشته‏ها و آثار باستانى بى‏اهميت هستند.
در عربستان به خاطر اعتقادات خاص خود اماکن متبرکه را مورد تکريم قرار نمى‏دهند اما اين آثار را با هزينه‏هاى گزاف حفظ مى‏کنند. حتى خانه اميرالموءمنين(ع) و محل ولادت حضرت فاطمه (س) در بيت رسول اللّه(ص) را محافظت نموده‏اند. در شمال عربستان با تأسيسات بسيار مفصلى مدائن صالح را حفظ نموده‏اند. در قرآن کريم نيز حفظ آثار باستانى مورد تأکيد است. در سه فراز از قرآن مى‏فرمايد سيروا فى‏الارض که اشاره به عمق زمين مى‏نمايد و اين نکته بسيار ظريفى است.

در کتاب خود با وجود پرداختن به بحث پيامبران يا تمدن‏هاى باستانى مورد اشاره در قرآن کريم با وجود اشارات دقيق به تقدم و تأخر زمان حيات پيامبران جدول و ترتيبى براى گاه‏نگارى يا کرونولوژى دوره حيات پيامبران ارائه نداده‏ايد. چيزى که هميشه در مطالعات باستان‏شناسى ضرورى است، ضمن اين که سرانجام دانش باستان‏شناسى از چنين اقدامى ناگزير است. به نظر مى‏رسد براى علمى‏تر کردن ذهنيت مردم، بايد حوادث و وقايع را در ظرف زمانى مشخص ارائه کنيم. چرا جدول دوره‏هاى تاريخى در کتاب شما جايى ندارد؟
در برخى از جاها به صورت پراکنده تا حدودى اين کار را انجام داديم و تحقيقات مورخان، پيرامون موضوعاتى از جمله دوره تاريخى حضرت ابراهيم (ع) را درج نموده‏ايم. اما مبناى کار ما براساس مکان‏ها بوده است و نه زمان‏ها. لذا مباحث را بر مبناى ترتيب اماکن باستانى آورده‏ايم. بايد به اين نکته نيز اشاره کنم که قرآن کريم به مسائل زمانى نپرداخته و اصولاً خارج از محدوده زمان و مکان است. کتاب مقدس اسلام پيامبران را در قفس زمان و مکان گرفتار نمى‏کند و چون اساس کار ما قرآن کريم است، مسائل تاريخ پيامبران را از اين ديدگاه نگاه نکرده‏ايم.
به اين موضوع توجه داشته‏ام که در مورد حضرت ابراهيم (ع) که از سويى پدر بنى‏اسرائيل و از سويى پدر بنى‏اسماعيل بوده‏اند، چنين کارى انجام دهيم. ولى اين مسأله که گفتيد آنها را به صورت زمان‏بندى مرتب کنيم، متأسفانه تاريخ‏نگارى دقيقى که بر روى آن کار شده باشد نداريم. اما مى‏توانم بگويم به يک ترتيب کلى اشاره کرده‏ام و شايد هم جاى آن داشته است که به صورت گاه‏نگارى آن را ارائه نمايم.
در کتاب خود به استرو مردخاى اشاره کرده‏ايد و اين که ايشان پيامبر بوده‏اند، با وجود اين که آرامگاه منسوب به ايشان و برخى پيامبران ديگر در ايران قرار دارد، بسيارى از افراد اين موضوع را نمى‏دانند. چه طور تعداد پيامبران هنوز نامکشوف مانده است؟
قرآن، خود بيان مى‏کند که بسيارى از پيامبران را نام نبرده است و خداوند به اين نکته اشاره مى‏کند که نام نبردن از آنها دليل بر نبودن نيست. بسيارى از آنها به دليل هم زمانى با پيامبران مشهورتر، گمنام باقى مانده‏اند که به هر حال با تحقيق و کاوش وسيع‏تر مى‏توان نتايج مناسبى در اين مورد به دست آورد.
با توجه به اين که در سال‏هاى اخير دانشگاه‏هاى زيادى به آموزش باستان‏شناسى در مقاطع مختلف تا دکترى روى آورده‏اند، چه حوزه‏هايى از فرهنگ و تمدن باستانى را براى مطالعات تخصصى علاقه‏مندان توصيه مى‏فرمائيد؟
آن چه مسلّم است در قرآن کريم گنجينه‏هاى فراوانى در مورد اهميت باستان‏شناسى وجود دارد. قرآن کريم نمى‏گويد کتاب تاريخ بخوانيد بلکه مى‏گويد: « سيروا فى‏الارض». و امام علی(علیه السلام) در نهج‏البلاغه مى‏گويد: در آثار پيشينيان سياحت کرده‏ام. آثار باستانى، نشانه‏هاى مورد نظر خداوند هستند.

صرف مطالعه داستان پيامبران در قرآن شايد بتواند اطلاعى اجمالى به دست دهد اما تحقيقات باستان‏شناسى پيرامون آن، بهره‏هاى بسيار بيشترى براى ما خواهد داشت. مثلاً داستان حضرت يونس (ع) را داريم. اما اگر در مورد شهر تاريخى نينوا تحقيق کنيم نکات بسيار جالب توجهى را خواهيم فهميد.

براى آخرين سوال، فکر مى‏کنيد آيا روزى مى‏شود که به عنوان يک ضرورت شاهد استناد مفسران به نتايج مطالعات و کاوش‏هاى باستان‏شناسى تمدن‏ها و فرهنگ‏هاى باستانى مورد اشاره در قرآن باشيم؟
اين موضوع در تفاسير جديد رعايت شده است. مثلاً مودودى در تفهيم القرآن خود نقشه‏هاى جغرافيايى - تاريخى رسم مى‏کند. يا در تفسير الميزان مرحوم علامه طباطبائى راجع به ذوالقرنين، انتساب آن را به کوروش براساس يافته‏هاى ديرين‏شناسى ترجيح مى‏دهد. اميدوارم حضور دانش کاملاً منطبق بر واقعيت باستان‏شناسى در حوزه‏هاى علوم دينى و قرآن موجب شود اسرائيليات و باورهاى راه يافته از سوى اهل کتاب از تفاسير و روايات قرآنى رخت بر بندد.

 

نویسنده: قدير افروند

منابع: 

مجله گلستان قرآن خرداد 1381 - ش117

منبع اصلی: 

مرکز بین المللی قرآنی جوانان


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: باستان شناسي در تفسير قرآن ,



اطلاعات عمومی و دانستنی زیبا از قرآن مجید
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 68
نویسنده : J A V A D

اطلاعات عمومی

قرآن کتاب مقدس دین اسلام است و در باور مسلمانان سخنان خداست که به صورت وحی از سوی او توسط جبرئیل بر پیامبر اسلام، محمد بن عبدالله، نازل گردیده‌است. مسلمانان، قرآن را بزرگترین معجزهٔ محمد و روشن‌ترین دلیل بر پیامبری او می‌دانند.

قرآن اصلی‌ترین منبع وحی در اسلام به‌شمار می‌آید و به زبان عربی است. کلمهٔ قرآن در لغت به معنی «قرائت کردن» و «خواندن» است و مسلمانان معمولاً به آن با عناوینی مانند «قرآن کریم» و «قرآن مجید» اشاره می‌کنند.

اطلاعات عمومی و سوالات قرآنی

۱. تعداد سوره های قرآن؟ ۱۱۴

۲. تعداد جزء های قرآن؟ ۳۰

۳. طولانی ترین سوره قرآن؟ دومین سوره، بقره.

۴. کوتاه ترین سوره قرآن؟ صدوهشتمین سوره، کوثر.

۵. طولانی‌ترین آیه قرآن؟ آیه 282 سوره البقره.

۶. بهترین شب که قرآن به آن اشاره کرده است؟ شب قدر.

۷. بهترین ماه که در قرآن ذکر شده است؟ ماه رمضان.

۸. بزرگترین حیوان که در قرآن آمده است؟ فیل.

۹. کوچکترین حیوان که در قرآن آمده است؟ پشه.

۱۰. قلب قرآن یا ریحانه القرآن ؟ یس .

۱۱. سوره‌ای که به نام یکی از حکما است؟ لقمان.

۱۲. سوره‌ای که در آن فقط یک کسره وجود دارد؟ اخلاص.

۱۳. سوره‌ای که به نام یکی از فلزات می‌باشد؟ حدید.

۱۴. آیات سجده تلاوت چند تا آیه است؟ 15

۱۵. کدام سوره بدون بسم‌الله است؟ توبه

۱۶. کدام سوره دارای دو بسم الله می‌باشد؟ نمل

۱۷. عروس قرآن؟ الرحمن.

۱۸. سوره‌ای که معادل یک سوم قرآن است؟ اخلاص

۱۹. سوره‌ای به نام یکی از روزهای هفته؟ جمعه.

۲۰. چند سوره با قل شروع می‌شود؟ (۵) کافرون، اخلاص، فلق، ناس، جن .

۲۱. سوره‌ای که در تمام آیات آن کلمه الله وجود دارد؟ مجادله.

۲۲. سوره‌ای به نام یکی از میوه‌ها؟ تین.

۲۳. سوره‌ای به اسم یک حکومت یا کشور؟ روم.

۲۴. معوذتین شامل کدام سوره‌هاست؟ فلق و ناس.

۲۵. دو سوره که اگر نامهایشان را برعکس بخوانی باز هم همانست؟ لیل و تبت.

۲۶. سبع المثانی کدام سوره است؟ حمد.

۲۷. زهراوین کدام سوره‌هاست؟ بقره و آل عمران.

۲۸. سوره ای‌ که تمام آیاتش با حرف د تمام می‌شود؟ اخلاص.

۲۹. سوره ای که تمام آیاتش با حرف سین تمام می‌شود؟ ناس.

۳۰. سوره‌ای که از اخلاق و ادب سخن میگوید؟ حجرات.

۳۱. چند سوره نام‌هایشان متشکل از یک حرف است؟ ۳ سوره: ص، ق، ن.

۳۲. شخصی که با ثروت زیاد مشهور است ؟ قارون.

۳۳. در کدام سوره یک آیه ۳۱ بار تکرار می‌شود؟ الرحمن.

۳۴. آیه الکرسی در کدام سوره است؟ بقره.

۳۵. آیه‌ ای که با عکس خواندن آن هم تغییر نمی‌کند؟ ربک فکبر .

۳۶. نام چند پیامبر در قرآن ذکر شده است؟ ۲۶ پیامبر.

۳۷. آیه استرجاع که مصیبت زده می‌گوید چیست؟ انالله و انا الیه راجعون.

۳۸. اولین آیه نازل شده؟ إقرء باسم ربک الذی خلق .

۳۹. پیامبری با لقب صفی الله؟ حضرت آدم (ع).

۴۰. پیامبری با لقب خلیل الله؟ حضرت ابراهیم (ع).

۴۱. پیامبری با لقب ذبیح الله؟ حضرت اسماعیل (ع)

۴۲. پیامبری با لقب کلیم الله؟ حضرت موسی (ع).

۴۳. پیامبری با لقب روح الله؟ حضرت عیسی (ع).

۴۴. پیامبری با لقب حبیب الله؟ حضرت محمد (ص).

۴۵. تنها زنی که نام او در قرآن ذکر شده؟ مریم.

۴۶. زنان کدام پیامبران کافر بوده و به شوهرشان خیانت کردند؟ نوح و لوط.

۴۷. زن کدام کافر ملعون به راه پیامبر خار می‌انداخت؟ ابولهب و اسم زن او ام جمیل.

۴۸. اولین زنی که مسلمان شد؟ حضرت خدیجه رضی الله عنها.

۴۹. پیامبری که در نوجوانی بتها را شکست؟ حضرت ابراهیم (ع).

۵۰. پیامبری که در شکم ماهی چندین روز زنده ماند؟ حضرت یونس (ع).

۵۱. چند سوره به اسم پیامبران است؟ ۶ سوره : یونس، محمد، نوح، هود، یوسف، ابراهیم، علیهم الصلاه و السلام.

۵۲. پیامبری که بدون اینکه صلیب شود به آسمان رفت و بجایش کسی دیگر از کافران صلیب شد؟ حضرت عیسی (ع).

۵۳. نام رسول اکرم صلی الله علیه وسلم چند بار در قرآن ذکر شده؟ ۴ بار.

۵۴‌. پیامبری که بدون پدر، و پیامبری که بدون پدر و مادر به دنیا آمد؟ حضرت عیسی(ع).و حضرت آدم (ع).

۵۵. پیامبری که با حیوانات حرف می‌زد؟ حضرت سلیمان (ع).

۵۶. پیامبری که پسر او از او اطاعت نکرد و در آب غرق شد؟ حضرت نوح و اسم پسرش کنعان است.

۵۷. پیامبری که در صبر مثال زده می‌شود؟ حضرت ایوب (ع).

۵۸ .زبور به کدام پیامبر نازل شد؟ حضرت داود(ع).

۵۹. پیامبری که خداوند متعال به او ریاضیات و نجوم آموخت و اولین بار خیاطی کرد و خط نوشت؟ حضرت ادریس (ع).

۶۰. در کدام سوره آمده که عیسی (ع) آمدن حضرت محمد (ص) را بشارت داده است؟ سوره صف.

۶۱. نصف قرآن کدام کلمه می‌باشد؟ ولیتلطف .

۶۲. به مادر کدام پیامبر وحی نازل شد؟ حضرت موسی (ع).

۶۳. نامهای‌ ظالمین که در قرآن مذکور است؟ جالوت، هامان،

توضیحات تکمیلی آیات سجده :

در قرآن مجید، آیاتی وجود دارد که به آیات سجده نام‌‌گذاری شده‌اند. و آن آیات، آیاتى هستند که خواندن، یا گوش دادن، و یا شنیدن آنها سبب وجوب یا استحباب سجده می‌شود، اما نوشتن یا مشاهده و نگاه به آیات نوشته شده، همچنین تصور و خطور کردن این آیات به ذهن سبب وجوب یا استحباب سجده نمی‌شود.

مجموع این آیات، پانزده آیه است که سجده در چهار آیه، واجب و در یازده آیه مستحب است.

آیات عزائم ( 4 سوره که دارای سجده واجب هستند )

چهار آیه‌ای که دارای سجده واجب هستند به آنها «عزائم» یا «آیات عزائم» گفته می‌شود. این آیات عبارت‌اند از: 1. آیه پانزدهم سوره سجده (الم تنزیل)؛ 2. آیه سی و هفتم سوره فصلت؛ 3. آیه شصت و دو سوره نجم، 4. آیه نوزدهم سوره علق.
هر گاه انسان تمام این آیات را بخواند یا بشنود یا گوش دهد، سجده بر او واجب می‌شود، ولی با خواندن بخشی از آیه حتی لفظ سجده، سجده بر او واجب نمی‌شود.

اما یازده آیه‌ای که دارای سجده مستحب هستند عبارت‌اند از: 1. آیه دویست و شش سوره اعراف؛ 2. آیه پانزدهم سوره رعد؛ 3. آیه چهل و نهسوره نحل؛ 4. آیه صد و نه سوره اسراء(بنى اسرائیل)؛ 5. آیه پنجاه و هشتسوره مریم؛ 6. آیه هیجده سوره حج؛ 7. آیه هفتاد و هفت سوره حج؛ 8. آیه شصت سوره فرقان؛ 9. آیه بیست و شش سوره نمل؛ 10. آیه بیست و چهارسوره ص؛ 11. آیه بیست و یک سوره انشقاق


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: اطلاعات عمومی و دانستنی زیبا از قرآن مجید ,



بازدید : 82
نویسنده : J A V A D

پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه

به راستی راز مانایی قرآن چیست که در گسترهِ تاریخ، اندیشه های بلند آن فرو نکاسته و سیطرهِ نفوذ و قدرت آن فزاینده بوده است. بی شک می توان گفت: این کتاب که سرچشمه بالندگی و اندیشه ورزی است و بن مایه ها و اساس تمدن اسلا‌می بر پایه آموزه های آن استوار گشته است، همواره، همگان را به تفکر و تعقل فراخوانده و راههایی برای نگرش ها و تفسیرهای ژرف کاوانه در ساحت های گونه گون گشوده است تا نگاه تشنه و جست وجوگر اندیشمندان را سیراب کند.


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ,



هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن!
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 92
نویسنده : J A V A D
هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن!

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS1ZAoA3buDjF0bebsoLfYjcC8ivIJJgxxhYQ&usqp=CAU

هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن!

چكيده

از زمان نزول قرآن تاكنون مخالفان اسلام كوشيده اند تا آن را ساخته ذهن بشر و برگرفته از منابع پيشين معرفي كنند. فرضيه اقتباس داستان هاي قرآن از متون اديان گذشته يكي از زمينه هاي فعاليت خاورشناسان بوده است. آنها علاوه بر اتهام اقتباس، گاهي پيامبر را به خطاي تاريخي نيز متهم كرده اند. حكايت هامان از اين دست است.

مدعيان خطاي تاريخي قرآن برآن اند كه پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر سوء برداشت از منابع يهودي، هامان وزير خشايارشا را با وزير فرعونِ معاصر حضرت موسي عليه السلام (علیه السلام) اشتباه گرفته است. اين فرضيه به دلايل متقن مردود است؛ بسياري از محققان، كتاب اِستِر را كه وزير خشاريارشا بودن هامان در آن مطرح شده اثري افسانه اي دانسته اند. از سوي ديگر، محتواي گزارش قرآن از هامان هيچ مشكلي با واقعيات تاريخي ندارد، بلكه تحقيقات باستان شناسي ـ كه خود غربي ها انجام داده اند ـ شواهد محكمي در تأييد تاريخي بودن هامان و تعلق او به دربار فرعون در عهد حضرت موسي را به ثبت رسانده است.

 

مقدمه

پيش از بيان مسئله و ذكر پيشينه تحقيق در موضوع مورد بحث، مناسب است كه خواننده با گزارش كتاب مقدس و قرآن درباره شخصيتي كه در اين دو كتاب با نام «هامان» آمده است، به اختصار آشنا شود. نام هامان شش بار در قرآن مجيد ذكر شده است (سوره قصص: 6، 8 و 38؛ عنكبوت: 39؛ مؤمن: 24 و 36). در هر شش مرتبه نام وي پس از نام فرعون آمده و از برخي آيات برمي آيد كه او از مقامات عالي رتبه در دستگاه فرعون بوده است؛ چراكه قرآن سپاهياني را به آن دو نسبت داده است ( قصص: 6 و 8).

همچنين در دو آيه از هامان و قارون در كنار فرعون ياد شده است (عنكبوت: 39؛ مؤمن: 23-24) كه نشان مي دهد اين دو نيز مانند فرعون داراي مقامي عالي بوده اند و در اداره كشور و رهبري مردم نقش بالايي داشته اند، به طوري كه مخاطب موسي فقط فرعون نيست، بلكه او به همراه معجزاتش به سوي فرعون، هامان و قارون فرستاده شده است ( عنكبوت: 39؛ مؤمن: 23-24). با اين همه، او در رده اي پايين تر از فرعون بوده؛ چون فرعون به او دستور مي داده است ( قصص: 38؛ مؤمن: 36).

با اين حال قرآن به مقام خاصي چون وزارت براي او تصريح نكرده است. از اينكه سپاهياني به او و فرعون نسبت داده شده و نيز از اينكه فرعون به او دستور داده براي او بنايي مرتفع بسازد تا به وسايلي دست يابد و از خداي موسي خبر گيرد (ر.ك: قصص: 38؛ مؤمن: 36)، معلوم مي شود كه او در امور لشكري و كشوري صاحب منصب بوده است. از اين رو، بسياري از مفسران از محتواي اين آيات استنباط كرده اند كه هامان، سِمَت وزير و مشاور اعظم فرعون زمان حضرت موسي(ع) را داشته است. با اين حال، شيخ طوسي وزير بودن هامان براي فرعون را با لفظ «قيل» آورده كه نشان از قوي نبودن اين نظر در نزد اوست.

برخي از خاورشناسان كوشيده اند تا «هامان»ي را كه در قرآن ذكر شده بر يكي از شخصيت هاي كتاب مقدس تطبيق كنند. در كتاب مقدس، هامان يكي از شخصيت هاي كتاب اِستِر است كه هفدهمين كتاب در مجموعه عهد عتيق است. مطابق اين كتاب، خشايارشا از همسر خود، ملكه وشتي، به سبب حاضر نشدن در يك ضيافت ملوكانه خشمگين مي شود و به جاي او استر را كه يك دختر يهودي بود، به همسري برمي گزيند. مُردخاي، پسرعموي استر، كه قيم او نيز بوده است، به وي نصيحت مي كند كه يهودي بودنش را از مردم پنهان سازد.

خشايارشا رئيس الوزرايي به نام هامان داشته كه مردي متكبر بوده و از همه انتظار داشته تا در برابرش تعظيم كنند. هنگامي كه مردخاي از تعظيم در برابر او امتناع مي ورزد، هامان سخت خشمگين مي شود و در صدد انتقام از او برمي آيد. او پادشاه را تحريك مي كند تا دستور قتل عام يهوديان را صادر كند. پادشاه، غافل از يهودي بودن استر، دستور را صادر مي كند. هامان فوري دست به كار مي شود و يك چوبه دار براي اعدام مردخاي تهيه مي كند. مردخاي براي استر پيغام مي فرستد و او را از موضوع آگاه مي سازد. استر جان بر كف مي نهد و به پادشاه اعلام مي دارد كه يهودي است و بنابراين، جزو كساني است كه مطابق فرمان شاه بايد اعدام شود. پادشاه چنان عصباني مي شود كه دستور مي دهد هامان را روي چوبه داري كه براي مردخاي تهيه كرده بود اعدام كنند. سپس مردخاي را به جاي هامان به مقام رئيس الوزرائي برمي گزيند.

از آنچه گذشت معلوم شد هامان نام مشتركي است كه در قرآن و عهد عتيق در دو داستان مختلف، با دو فرهنگ، تمدن و آيين متفاوت و با فاصله اي در حدود هزار سال، به كار رفته است. برخي از خاورشناسان و دانشمندان آگاه به كتاب مقدس اين ادعا را طرح كرده اند كه در دربار فرعون چنين شخصيتي وجود نداشته است، بلكه حضور او در داستان موسي و فرعون صرفاً يك اشتباه تاريخي از سوي حضرت محمد(ص) است كه او را از داستان كتاب استر در عهد عتيق به داستان موسي و فرعون برده است! به راستي آيا هامان شخصيتي تاريخي در عهد خشايارشا بوده است؟ آيا امكان ندارد كه هامان شخصيتي تاريخي در دربار فرعون بوده باشد؟

ما در اين مقاله در صدديم به اثبات برسانيم كه هامانِ قرآني با واقعيت هاي تاريخي و منابع باستان شناسي تأييد مي شود و به عكس، هامانِ عهد عتيق و برخي ديگر از شخصيت هاي مذكور در داستان هامان در كتاب استر، شخصيت هاي خيالي و افسانه اي هستند و نام آنها وامدار نام برخي خدايان بابِليان و عيلاميان است. و تمدن هاي بابِل و عيلام نيز به احتمال زياد اين نام ها را از مصريان اخذ كرده اند.

فخر رازي ذيل آيه 36 سوره مؤمن به اشكال يهوديان در مورد هامان در قرآن پاسخ مي دهد. او درباره اشكال مي گويد: يهوديان مي گويند كساني كه تاريخ بني اسرائيل و فرعون را بررسي كرده اند اتفاق نظر دارند كه در زمان موسي و فرعون شخصي به نام هامان وجود ندارد، بلكه او مدت ها بعد از اين دوران بوده است، بنابراين، قول به وجود هامان در زمان فرعون يك خطاي تاريخي است.

اشكال كنندگان افزوده اند كه كسي نبايد بگويد وجود شخصي در زمان متأخر مانع از آن نيست كه شخص ديگري با همان نام در زماني قديم تر وجود داشته باشد؛ زيرا اگر در زمان فرعون چنين شخصي بوده، چون موقعيت بالايي در حكومت داشته است بايد شناخته شده باشد. مستشكلان در ادامه به ذكر مثالي پرداخته اند و آن اينكه همه مي دانند شخصي مانند ابوحنيفه سال ها بعد از پيامبر اسلام(ص) بوده است، حال اگر كسي ادعا كند كه ابوحنيفه در زمان پيامبر اسلام(ص) بوده است و بعد هم مدعي شود كه ابوحنيفه معروف غير از آن ابوحنيفه است كه در زمان پيامبر اسلام بوده، كسي اين ادعا را نمي پذيرد.

فخر رازي پس از بيان مفصل اين اشكال، به اختصار به پاسخ مي پردازد. وي مي گويد: زمان بسيار طولاني از عهد موسي و فرعون مي گذرد و اطلاعاتي كه از آن زمان به ما رسيده بسيار مضطرب و نامطمئن است. از اين رو نمي توان در اين مورد به قول اهل تاريخ اعتماد كرد؛ بنابراين، اخذ به سخن خداوند در قرآن اولي است. وي در ادامه مقايسه وضع هامان با مثال ابوحنيفه را قياس مع الفارق مي داند؛ چراكه عهد ابوحنيفه و عصر پيامبر بسيار به ما نزديك است و اطلاعات ما از اين دوران مشوش نيست.

ملاحظه مي شود كه جواب فخر رازي در آنجا كه مي گويد اعتماد به سخن خداوند در قرآن اولي است، با پيش فرض ما مسلمانان پذيرفته است، اما غيرمسلماناني را كه به قرآن اعتقادي ندارند قانع نمي كند. البته مضبوط نبودن تاريخ دوران موسي و فرعون درست است و كسي نمي تواند به صرف نيافتن نام هامان در منابع مربوط به زمان فرعون، وجود او را منكر شود؛ چون حقيقت آن است كه اطلاعات موجود و موثق از آن دوران بسيار اندك است. آيت الله معرفت نيز در كتاب شبهات و ردود به اين موضوع پرداخته اند.
در اين پژوهش ضمن بهره گيري از تحقيقات انجام شده، با روش تحليل تاريخي ادعاهاي مطرح شده از سوي مستشرقان رد و ديدگاه قرآن اثبات شده است.

از اين رو بر دو نكته در داستان هامان تأكيد مي كنيم: يكي كالبد شكافي كتاب استر و ارائه شواهدي كه حكايت از آن دارد كه هامانِ عهد عتيق شخصيتي تاريخي نيست، و ديگري ارائه ادله و شواهدي بر اين كه هامانِ قرآن شخصيتي تاريخي مربوط به عصر موسي و فرعون است.

 

سخن مدعيان اشتباه تاريخي در قرآن

مدعيان اشتباه تاريخي در قرآن، هامان پسر همداتاي را شخصيتي مي دانند كه از نظر تاريخي نخستين بار در كتاب اِستِر – و به عنوان وزير خشايارشا، شاه ايران (460- 486 قبل ازميلاد)- از او ياد شده است. حوادث كتاب استر از نظر تاريخي مربوط به حدود 1100 سال پس از زمان فرعون است. آنها اين سؤال را طرح مي كنند كه چگونه هامان به قرآن راه يافته است؟

خاورشناسان مدعي اند پيامبر نام او را در كنار قارون ديده و به اشتباه تصور كرده او هم عصر قارون و موسي بوده و بر همين اساس نام او را در كنار فرعون معاصر موسي در قرآن وارد كرده است. محققان غربي نتوانسته اند هويت تاريخي هامان در قرآن را درك كنند و لذا بر آن اساس نتيجه مي گيرند كه محمد[صلی الله علیه و آله] مطالبي از كتاب مقدس شنيده يا خوانده ولي دچارسوء فهم شده و هامان وزير خشايارشا را با وزير فرعون اشتباه گرفته است.

اسقف لودويكو ماراچي، (1612ـ1700) دومين مترجم قرآن به زبان لاتين، به اين موضوع اشاره كرده است. او مي گويد: «محمد داستان هاي مقدس را مخلوط كرده است. او هامان را وزير فرعون دانسته، در حالي كه در حقيقت او وزير خشايارشا بوده است».
جورج سيل مترجم قرآن به زبان انگليسي، نيز در ترجمه خود از قرآن همين ادعا را طرح مي كند.
تئودورنولدكه، زبان شناس آلماني، نيز در مقاله اي كه سال 1891م در دائره المعارف بريتانيكا به چاپ رسيده است، با لحني بسيار نامناسب مي گويد: «نادان ترين يهوديان نيزهيچ گاه هامان (وزيرخشايارشا) را با وزير فرعون اشتباه نمي گيرند».
دائره المعارف اسلام نيز ذيل مدخل «هامان» مي نويسد: «هامان نام شخصي است كه قرآن به علت يك اشتباهِ هنوز نامشخص به جاي وزير خشايارشا در كتاب استر، او را مربوط به فرعون مي داند».
اين ادعا را خاورشناسان ديگري مانند هنري لامنس ، ژوزف هورويتس، چارلز كالتر توري (1956-1863)، و ابن وراق نيز تكرار كرده اند.

آرتورجفري كه اثري مشهور به نام واژه هاي دخيل درقرآن نوشته است نيز در اين باره مي گويد: «هامان درقرآن، به عوض آنكه در داستان استر ظاهر شود، به صورت يكي از بزرگان دربار فرعون در مصرِ دوران حضرت موسي پديدار مي گردد. بعضي از مفسران كوشيده اند كه بگويند اين هامان غير از هامان داستان استر است، اما ترديد نيست كه مراد از هامان، همان كسي است كه در باب 3 كتاب استر است و ما منشأ اين درهم آميختگي را مي توانيم در سوره عنكبوت آيه 39 و سوره مؤمن آيه 24 بيابيم كه هامان با قارون ذكر شده است؛ زيرا در افسانه هاي تلمودي نيز هامان با قارون به هم پيوستگي يافته اند».
در بررسي ادعاهاي مذكور به چند نكته بايد توجه كرد. از روند شكل گيري اين فرضيه معلوم مي شود كه مدعيان بر اساس چند پيش فرض كه آنها را مسلّم انگاشته اند، به اين داوري رسيده اند.

اين پيش فرض ها عبارت اند از:
1. چون كتاب مقدس در مقايسه با قرآن قدمت بيشتري دارد، مطالبي كه در اين دو كتاب داراي عناصري مشترك است، اصل و حقيقت آن را بايد در كتاب مقدس پي گيري كرد. به عبارت ديگر، كتاب مقدس و متون پيشين، سنجه اي خطاناپذير براي ارزيابي قرآن فرض گرفته شده است.
2. حضرت محمد(ص) با استفاده از ميراث مكتوب و شفاهي به جاي مانده از اديان و فرهنگ هاي ديگر، به ويژه يهوديت و مسيحيت، متن قرآن را پديد آورده است.
3. شخصيتي به نام هامان، تنها يك وجود تاريخي دارد و آن هم كسي است كه وزير خشايارشا بوده است؛ بنابراين هر فرض ديگري كه او را مربوط به عصر ديگري در نظر بگيرد مردود است و گوينده آن، دچار خطاي تاريخي شده است.

با توجه به اين پيش فرض ها آنها داستان هامان در قرآن را متأثر از داستان هامان در كتاب استر دانسته اند.
مسلمانان در مقابل اين پيش فرض ها ـ كه هيچ يك از آنها ثابت نشده است ـ بر اين باورند كه قرآن سخن خداست و هيچ سخن باطلي در آن راه ندارد. از اين رو گزارش هاي تاريخي آن عين واقعيت تاريخي است. از سوي ديگر، تشابه نام برخي شخصيت ها در قرآن و كتاب مقدس هيچ دليلي بر اقتباس قرآن از كتاب مقدس و هيچ كتاب ديگري نيست. همين طور، قدمت يك متن، دليل بر صحت آن و سنجه بودنش براي ديگر متون نيست؛ زيرا چه بسا متني قدمت بيشتري داشته باشد، اما در عين حال دچار تغيير و تحريف شده يا آنكه اساساً اصل آن مخدوش باشد.
ما پيش فرض هاي خاورشناسان را نمي توانيم بپذيريم و نيز نمي خواهيم صرفاً بر اساس باور مسلمانان مبني بر حقانيت قرآن به شبهه مطرح شده پاسخ بگوييم، بلكه مي خواهيم با روش تحليل تاريخي به رد ادعاهاي مطرح شده و اثبات ديدگاه قرآن بپردازيم تا براي مسلمان و غيرمسلمان حجتي بر حقّانيت قرآن كريم باشد.

 

هامان و كتاب استر در مواجهه با چالش تاريخيت

از آنجا كه پيش فرض مدعيان خطاي تاريخي در قرآن اين است كه هامان نام شخصيتي است تاريخي كه در دوره هخامنشيان در دربار ايران بوده است، زير سؤال بردن اين پيش فرض و مخدوش ساختن آن، حقيقت جويان را به اين امر رهنمون مي سازد كه اين نام را نويسنده يا نويسندگان كتاب استر از فرهنگ و تمدن هاي ديگر وام گرفته و چنين داستاني فراهم ساخته اند. اين وام گيري نام ها ممكن است به فرهنگ و تمدن مصر ختم شود كه نتيجه آن، اثبات تاريخيت شخصيت هامان در زمان موسي و فرعون است.

قبل از بيان خدشه در تاريخيت كتاب استر، يادآوري مي شود كه فقط اين كتاب از هامان به عنوان وزيرخشايارشا ياد مي كند؛ نه در جاي ديگري از كتاب مقدس و نه در منبع مستقل ديگري، از چنين شخصيتي نام برده نشده است. در منابع تاريخي ايران نيز نامي از هامان به عنوان وزير خشايارشا و اعدام وي به دست او، آن طور كه در كتاب استرآمده، نيست. دائره المعارف ايرانيكا نيز به اين نتيجه رسيده است كه داستان استر و شخصيت هاي مطرح در آن در منابع تاريخي نيامده است؛ از اين رو هامان شخصيتي افسانه اي است.

حال اين سؤال را بايد پاسخ داد كه اين يگانه منبعي كه از هامان به عنوان وزير خشايارشا نام برده تا چه حد از وثاقت و تاريخيت برخوردار است. بايد گفت كه ترديدهاي جدي در مورد تاريخي بودن كتاب استر وجود دارد. به اذعان بسياري از محققان غربي، كتاب استر وجه تاريخي ندارد و بيشتر رنگ داستان و رمان دارد. دائره المعارف يهودي اذعان مي كند كه:
بالنسبه شمار اندكي از محققان معاصر، بستر روايات كتاب استر را تاريخ مي دانند. اكثر قابل توجهي از مفسران و شارحان [كتب مقدس] به اين نتيجه رسيده اند كه كتاب، بخشي از يك افسانه و داستان محض است، گرچه برخي از نويسندگان كوشيده اند با تلقي آن به عنوان يك رمان تاريخي، اين نظر را نقد كنند.
دائره المعارف جهاني يهود نيز با ذكر مثال هايي از نكات مورد توجه محققان درباره محتواي تاريخي كتاب استر مي گويد:
اكثرمحققان، كتاب را افسانه و داستان هايي مي دانند كه بازگو كننده آداب و سنت هاي معاصري است كه با ظاهر و آهنگي قديمي ارائه شده تا از حمله و هجوم به آن اجتناب شود. آنها خاطرنشان كرده اند 127 ولايتي كه نامشان دركتاب آمده با 20 ساتراپي باستاني ايران در مغايرتي عجيب است. يا حيرت آور است كه چگونه استر، يهودي بودن خودش را مخفي مي كند، در حالي كه مردخاي كه پسرعمو و در عين حال قيم او بوده به عنوان يك يهودي شناخته شده بوده است. نيز غيرممكن مي نُمايد كه يك غير ايراني به عنوان نخست وزير يا ملكه انتخاب شود، و اينكه رويدادهاي كتاب، اگر به راستي واقع شده اند نمي توانسته با بي توجهي مورخان روبه رو شده باشد. لحن به كار رفته در كتاب، ساختار ادبي و جايگاه كتاب، بيشتر به يك داستان رومانتيك اشاره دارد تا يك وقايع شمار تاريخي. برخي پژوهشگران حتي منبع اين اثر را كاملاً غير يهودي رديابي كرده اند.

سموئيل كندي درباره كتاب استر مي نويسد:
كتاب استر همه چيز مي تواند باشد جز تاريخ؛ داستاني افسانه آميز است كه غرض ظاهري اين افسانه آن بوده است كه براي جشن گرفتن عيد پوريم، يك حقانيت و واقعيت تاريخي ذكر كند. كتاب استر اطلاعات نادرستي را در مورد فارس نيز ارائه مي دهد. در اين كتاب آمده است كه خشايارشا بر 127 ولايت حكمراني مي كند؛ و حال آنكه در حقيقت تعداد ولايات تحت حكم او 27 تا بوده است.
به نظر سموئيل كندي، كتاب استر سرشار از انديشه ها و تصوراتي است كه از ادبيات اساطيري بابل سرچشمه گرفته است؛ چراكه انديشه غلبه يك زن بر يك پادشاه بيگانه بيشتر با روحيه بابليان قرن پنجم پيش از ميلاد مناسبت دارد تا با فكر يهودي.

علاوه بر اين، نام هيچ يك از قهرمانان كتاب استر يك اسم واقعي يهودي نيست. به استثناي شاه اخشورش (خشايارشا)، بقيه، نام خدايان بابلي و عيلامي دارند. نام استر معادل «ايشتار» است. بانوي قهرمان داستان حتي در باب دوم، آيه هفتم، هدسه خوانده مي شود كه از القاب خاص ربه النوع بابلي است. استر و مردخاي، بابلياني هستند كه نقاب يهودي به چهره زده اند. دشمن آنها، هامان، را مي توان بر مبناي زبان شناسي با «هومان»، يك خداي عيلامي، يكي دانست. «وَشتي»، ملكه پارس را هم، كه استر جاي او را مي گيرد، بر همان ترتيب مي توان با «مشتي» يك ربه النوع عيلامي تطبيق داد. از اين رو كندي معتقد است اساس كتاب استر در عهد عتيق يك افسانه بابلي قرن پنجمي مي باشد كه كشمكش و مرافعه مردوخ (مردخاي) و ايشتار (استر) را با خشايارشا (شاه اخشورش) بيان مي كند. همانندي ها آن قدر زياد است كه نمي توان آن را بر تصادف حمل كرد. از آن جا كه مردخاي (مردوخ: خداي بابلي) و استر (ايشتار: خداي بانوي بابلي) پيروزي مي يابند، پس اين افسانه در بابل پرداخته شده است. قاموس كتاب مقدس هم اذعان دارد كه نام هاي موجود در كتاب استر، نام هايي بابلي يا عيلامي است؛ مردخاي از مردوخ خداي اصلي بابلي و هِمان يا هُمّان يكي از خدايان اصلي عيلامي است.

با توجه به اينكه ارتباط كشور و تمدن عيلام با دنياي متمدن باستان از دوره هاي پيش از تاريخ برقرار بوده است و آثاري كه در مصر در دوران پيش از سلسله ها به دست آمده به خوبي اين ارتباط را با شوش ـ كه در زمان خشايارشا پايتخت هخامنشيان بوده است ـ نشان مي دهد و اين نكته را بارها دانشمندان و محققان تاريخ هنر تذكر داده اند، و با توجه به تحقيقات دو سده اخير باستان شناسي كه نمونه آن در ادامه خواهد آمد، اين احتمال قوت مي گيرد كه نام هامان از تمدن مصر به تمدن عيلام منتقل شده است. بنابراين، با اين ادله و شواهد بيانگر غير تاريخي بودن داستان هامان در كتاب مقدس و با توجه به شواهد وام گيري فرهنگي عيلاميان از مصريان، اكنون بايد گفت آنچه ثابت مي شود، خطاي تاريخي كتاب مقدس است و نه خطاي تاريخي قرآن كريم.

برخي از صاحب نظران بر اين باورند كه چون در زبان فارسي لفظي كه با هامان قرابت داشته باشد موجود نيست و در ميان درباريان خشايارشاه شخصي بدين نام وجود ندارد، مي توان گفت كه يهوديان به يكي از وزراي خشايارشا به مناسبت شباهتي كه با هامان وزير فرعون داشته و مانند او با يهود دشمني مي ورزيده لقب هامان داده اند.
در مورد غير تاريخي بودن داستان استر و برخي قهرمانانش، شواهد ديگري نيز وجود دارد كه اين كتاب را از گردونه كتاب هاي تاريخي يهود خارج مي كند. از سال 1947 تا 1956 ميلادي كه حدود يك صد قطعه از طومارهاي بحرالميت در قُمران با اسفار متعدد عهد عتيق تطبيق شدند، همه اسفار عهد عتيق در آن وجود داشت جز سِفر استر. يادآوري مي شود كه طومارهاي بحرالميت مربوط به گروه اِسِنيان از يهوديان است كه هم اكنون ترجمه اين مخطوطات نيز به چاپ رسيده و در دسترس همگان است.

ديگر آنكه در كتب عهد جديد نيز هيچ نقل قول يا اشاره اي به كتاب استر نشده است. حبيب سعيد مي نويسد: هيچ دليلي وجود ندارد كه مشخص كند چه كسي نويسنده اين كتاب است و در چه زماني نوشته شده است. فقط برخي بر آن اند كه با توجه به اينكه ديدگاه هاي مكابيان در آن بازتاب يافته، مي توان حدس زد كه حدود سال 130 پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است.

برخي از شارحان كتاب مقدس نيز با اين دليل كه در منابع موجود تاريخي ايران هيچ نامي از ملكه وَشتي، يا استر يا مردخاي يا هامان ديده نمي شود بر اين نظرند كه اساساً اين داستان تاريخي نيست. همچنين آنها مي گويند كه كتاب استر يگانه كتابي است كه اصلاً در آن از خداوند نام برده نشده است و از همين رو برخي از قدما در معتبر بودن آن ترديد كرده و در رديف كتاب هاي قانوني جاي نداده اند.

 

تاريخي بودن هامان در داستان موسي و فرعون در قرآن

مدعيان وجود اشتباه تاريخي در قرآن مي گويند چون بر اساس متون مذهبي يهود، تنها يك هامان و آن هم وزيرخشايارشا وجود تاريخي دارد، پس هامان قرآن كه در زمان موسي(ع) و معاصر فرعون بوده خطاي تاريخي و سوء برداشت پيامبر در اقتباس از منابع يهودي به شمار مي آيد. مناسب است براي بررسي اين ادعا، نگاه ديگري به آيات قرآني بيندازيم. سه مطلب اساسي از آيات مورد اشاره در مورد فرعون و هامان استفاده مي شود. ادعاي خدايي فرعون ( قصص: 38)، دستور فرعون به هامان براي ساختن برجي بلند از آجر (همان)، و حضور شخصي بلند پايه به نام هامان در دربار فرعونِ معاصرحضرت موسي(ع). ( قصص: 6 و 8).
بر اساس دائره المعارف بريتانيكا، ريشه لغوي فرعون ازكلمه مصري فيرا «per 'aa»، به معني خانه بزرگ يا مكان سلطنتي در مصر باستان است. اين كلمه بعدها براي عنوان سلسله پادشاهان مصر، در فاصله سال هاي 1539 تا 1292 پيش از ميلاد مسيح استفاده مي شده است. مصريان به خدايي فرعون اعتقاد داشتند. فرعون حتي پس از مرگش نيز الهي باقي مي ماند و در حكم پدر خداي آسمان و خدايان خورشيد قرار مي گرفت و قدرت و جايگاه مقدس خود را به فرعون جديد يعني پسرش منتقل مي كرد.

فرهنگ مصوّر كتاب مقدس نيز در مورد فرعون مي گويد: «مصريان معتقد بودند او خداست. در طول حكمراني فرعون، او پسر «رَع» (Ra)، خداي خورشيد و تجسّم هوروس بود. او از طرف خدايان با مسئوليتي الهي آمده بود تا براي آنان بر زمين حكومت كند. سخن او قانون و او مالك هر چيز بود».

درباره ساخت بنايي بلند از آجر به دستور فرعون يافته هاي باستان شناسي در بستر نيل و ساحل آن نشان از مقبره ها و ساختمان هايي دارد كه از آجر ساخته شده اند. در تفاسير روايي چنين آمده كه بناي آجري نخستين بار در زمان فرعون ساخته شد. ولي اين امر صحيح به نظر نمي رسد، بلكه بايد گفت ساخت بناهاي آجري در عصر فرعون رواج داشته است؛ چراكه مصري ها از پنج هزار سال پيش از ميلاد از آجر استفاده مي كرده اند.
در مورد مطلب سوم، همان گونه كه گفته شد بيشتر مفسران مسلمان بر اساس استنباط از ظاهر آيات قرآن، هامان را وزير فرعون دانسته اند. با اين حال، هيچ مفسري تاكنون هويت وي را از نظر زبان شناسي بررسي نكرده است.
يكي از محققان فرانسوي كه از اين زاويه به اين بحث توجه كرده، موريس بوكاي (1998-1920) است. او معتقد بود از آنجا كه هامان درزمان موسي(ع) مي زيسته، بهترين منبع براي شناسايي وي و بررسي نام او، يك متخصص در زبان و خط باستاني مصر، هيروگليف است. او رايزني خود را با يكي از برجسته ترين مصرشناسان فرانسوي كه با زبان عربي قديم نيز آشنا بوده، چنين شرح مي دهد:
من كلمه هامان را با همان نگارش قرآني كپي كرده و به وي نشان دادم و به او گفتم كه اين كلمه از يك جمله، در متني مربوط به قرن هفتم ميلادي گرفته شده و جمله مربوط به شخصي است كه با تاريخ مصر مرتبط بوده است. او به من گفت كه در چنين حالتي او اين كلمه را نويسه گرداني [نقل عين تلفظ كلمه يا عبارتي از زباني به زبان ديگر] اسمي هيروگليفي مي داند، اما در عين حال مطمئن است كه متني مربوط به قرن هفتم ميلادي نمي تواند حاوي اسمي به زبان هيروگليف باشد؛ چون در آن زمان هيروگليف كاملاً از بين رفته بوده است.

او به منظور تأييد استنتاج خود به من پيشنهاد كرد تا به لغت نامه اسامي اشخاص در پادشاهي نوين (مصر) نوشته هرمن رنك (Herman Rank) مراجعه كنم كه ممكن است اين اسم را به نگارش هيروگليف پيدا كنم. من تمام آنچه را آن متخصص احتمال داده بود پيدا كردم و نويسه گرداني هامان را به زبان آلماني در آن فرهنگ يافتم و همچنين از اينكه شغل او را نيز يافتم متحيرشدم: فرمانده كارگران در معادن سنگ؛ دقيقاً مطابق آنچه از دستور فرعون به او در قرآن برداشت مي شود. هنگامي كه من تصوير صفحه مربوط از فرهنگ اسامي مصري در مورد هامان را با صفحه اي از قرآن كه در آن نام هامان آمده به كارشناس فرانسوي نشان دادم، او هيچ حرفي براي گفتن نداشت.

در گذر زمان، خط هيروگليف به مانند خط ميخي پارسي به فراموشي سپرده شد و تا صدها سال، هيچ كس نمي توانست خطوط هيروگليف حك شده بر معابد و آرامگاه فراعنه را بخواند و اكثر مردم مي پنداشتند كه اين خطوط و اشكال عجيب براي طلسم و جادوي مكان هاي مقدس حك شده است. از اين رو تا ساليان دراز پي بردن به اسرار مصر باستان به صورت معمايي پيچيده و دست نيافتني شده بود تا اينكه افرادي ناخواسته و اتفاقي توانستند كليد ورود به دنياي مصر باستان را كشف كنند.

در سال 1798 ناپلئون بناپارت به مصر لشكر كشيد. يك سال بعد از آن، سربازان ارتش فرانسه به هنگام حفر يك سنگر براي مقابله با نيروهاي انگليسي در روستاي رُزِتا ـ الرشيد كنوني ـ سنگ سياه بزرگي را پيدا كردند و آن را «سنگ رُزِتا» ناميدند. روي اين سنگ متن يكساني با سه خط هيروگليف، دموتيك و يوناني حك شده بود. با ترجمه متن شناخته شده يوناني مشخص شد كه اين سنگ 2200 سال قدمت دارد و مربوط به دوره سلطنت بطلميوس پنجم است. در اين كتيبه كاهنان از كارهايي كه پادشاه جوان براي معابد و مردم مصر انجام داده بود تعريف كرده و سلطنت او را مورد تأييد قرار داده بودند. با استفاده از اين سنگ بود كه مصرشناس برجسته فرانسوي، ژان فرانسوا شامپوليون (1790ـ1832م) توانست خط هيروگليف را رمزگشايي كند و از آن پس، امكان ترجمه متون ديگر هيروگليف نيز فراهم شد. بنابراين مي توان گفت كه كتيبه سنگي روزتا، شاه كليد كشف رمز خط هيروگليف شد.
متن موجود در فرهنگ سه جلدي هرمن رنك در تصوير زير آمده است. اين متن به نام هامان اشاره دارد و نويسنده آن را از كتاب والتر رسينسكي برداشت كرده است. رسينسكي محقق در زبان هاي باستاني مصر است و كتابش را در 1906م درباره نوشته هاي قديمي مصري در موزه «هاف» وين نوشته است.
رسينسكي اظهار مي دارد كه نام هامان بر ستون سنگي يك «در» حك شده، كه اكنون در آن موزه در اتريش نگهداري مي شود. رسينسكي متن سنگ نبشته را در كتاب خود آورده و بخش هايي از آن را ترجمه كرده است. سنگ نبشته مذكور در تصوير ذيل آمده است.
توضيحات فني تصوير فوق نيز در متن زير از كتاب رسينسكي آمده است.

« » در شكل بالا، نمايشگر نام هامان به خط هيروگليف و « » و « » بيان موقعيت و جايگاه اجتماعي اوست كه رسينسكي ترجمه آن را به زبان آلماني با عبارت «Vorsteherder Steinbruch arbeiter» درج كرده كه به معناي «فرمانده كارگران درمعادن سنگ» است.
ديدگاه ديگر كه پيش از اين تحقيقات مورد توجه برخي محققان بوده اين است كه واژه هامون معرّب «آمون» مي باشد. آمون واژه اي بسيار معروف در تاريخ و فرهنگ مصر باستان و نام خداي ناديدني شهر تِبس است كه بعدها خداي خدايان شد و معابد بسياري براي پرستش اين خداي قدرتمند در مصر ساخته شد.

آيت الله معرفت معتقد است همان طور كه «ابراهيم» معرّب أب رام (به معناي جدّ بزرگ) و نيز «سامري» معرّب شمروني (منسوب به قبيله شمرون) است، هامون نيز مي تواند معرّب آمون باشد. تعجبي هم نيست كه نام معبد آمون بر بزرگ كاهنان اين معبد ـ كه نزد فرعون مقامي والا يافت ـ بماند. همان طور كه واژه فرعون نيز در اصل نام مكان است و حتي در دوره عثماني برخي خلفا نام «باب عالي»، كه اسم مكان است، بر خود داشته اند.

ابومنصور جواليقي(465- 540ه ق) مؤلف كتاب المعرّب نيز هامان را لفظي معرَّب مي داند. او مي گويد: «هامان، اسمي اعجمي است و البته بر وزن فَعلان از فعل هوَّمت (خواب سبكي كردم) و از هامَ ـ يهيمُ (عاشق شد) نيست». خزائلي نيز مي نويسد: در ميدراش ها، يكي از رؤساي بزرگ سَحَره فرعون «يام» ناميده شده؛ بنابراين، نزديك ترين احتمال آن است كه هامان را صورت تغيير يافته «يام» بدانيم.

دائره المعارف قرآن ـ چاپ ليدن هلند ـ به عنوان آخرين مرجع معتبرغربي در مورد قرآن، نسبت به ديگر منابع متقدم، جانب انصاف را رعايت كرده و در كنار اشاره به قول مشهورمحققان غربي در مورد هامان، به ديدگاه مذكور نيز توجه داشته و احتمال مي دهد كه هامان، معرّب كلمه مصري ها، آمِن، باشد كه عنوان بالاترين روحاني و شخص دوم بعد از فرعون بوده است.
با توجه به آنچه ذكر شد هم شواهد تاريخي و هم منابع باستان شناختي از آن حكايت دارد كه هامان، واژه اي است كه خود يا مشابه آن در مصر باستان كاربرد داشته است و مناسبت معنايي اين واژه ها در مصر باستان با جايگاه هامانِ مذكور در قرآن كاملاً آشكار است.

 

نتيجه گيري

1. خاورشناسان بر اساس پيش فرض هاي اثبات نشده اي ادعا كرده اند كه هامان در قرآن با يك اشتباه تاريخي از داستان كتاب مقدس در مورد خشايارشا به داستان موسي و فرعون راه يافته است.
2. مدعيان اقتباس قرآن از كتاب مقدس پنداشته اند كه هامانِ كتاب مقدس، شخصيتي تاريخي مربوط به زمان حكومت هخامنشيان در شوش است، در حالي كه منابع مستقل تاريخي وجود چنين شخصي را در آن زمان تأييد نمي كند.
3. منابع تاريخي حاكي از آن است كه هامان، مُردخاي و اِستر در داستان مربوط به خشايارشا، شخصيت هايي افسانه اي و خيالي اند كه نام آنها از نام هاي واقعي مربوط به تمدن هاي ديگر ـ چون بابل و عيلام ـ وام گرفته شده است.
4. ارتباط بين تمدن مصر و تمدن هاي بابل و عيلام از يك سو، و نتايج كشفيات جديد در مورد نام هامان بر سنگ نوشته هاي هيروگليف مصري، اين احتمال را قوت مي بخشد كه نام هامان از فرهنگ مصر به بابل و عيلام منتقل شده باشد و در نهايت، نويسنده كتاب استر نيز از اين نام ها براي داستان پردازي خود الهام گرفته باشد.
5. با توجه به موارد پيش گفته، در اين ميان اگر كسي دچار اشتباه تاريخي شده باشد، نويسنده يا نويسندگان كتاب استر اند و نه قرآن و پيامبر اسلام.

 

نویسنده: محمدكاظم شاكر،  محمدسعيد فياض

 

منابع: 

قرآن شناخت، سال سوم، شماره اول


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن! ,



رابطه قرآن و تاريخ
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 70
نویسنده : J A V A D
رابطه قرآن و تاريخ

یک فعال قرآنی تشریح کرد؛
روش‌های حفظ قرآن چیست؟

رابطه قرآن و تاريخ

ابتدا بايد تعريفي جامع از تاريخ ارائه دهيم؛ به قواعد و سنن حاكم بر زندگي‌هاي گذشته كه از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست مي‌آيد.1
قرآن كتاب تاريخي نيست، قرآن به عنوان يك كتاب جامع و متقن براي تمام ابعاد زندگي انسان نازل شده است، و بعد ازنزول قرآن تمام علوم تحت تأثير قرآن قرار گرفته‌اند، زندگي انسان (مسلمان) بعد از نزول قرآن تحت تأثير عميق قرآن قرار گرفته است

، در جزيرة العرب به بركت نزول قرآن و دين اسلام يك انقلاب عظيم اجتماعي با تمام ابعادش روي داد،‌ از مردم جزيرة العرب كه زندگي فضاحت‌ باري داشته و غرق در جهالت و تاريكي محض بودند و سقوط ارزشها بر تمامي جزيرة العرب چنان سيطره داشت كه عواطف انساني و رحم و مروت به انحطاط رسيده بود كه پدران با دست خود خاك بر روي دختران خود مي‌ريختند. جنگ و خونريزي از رسوم و هنجارهاي اجتماعي شده بود، تمام ابعاد زندگي عرب از آداب فردي مثل غذاخوردن و لباس پوشيدن تا بهداشت و نظافت همه در پايين‌ترين حدّ آن تنزل يافته بود، چنان كه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه فرموده است.2
اساس كار پيامبر اسلام قرآن بود كه به تدريج بر آن حضرت نازل مي‌شد و بر اساس آن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ امور مردم عربستان را سامان مي‌داد و هنجارهاي ناپسند را با حركتي آرام و تدريجي و ابتدائاً از خود و خاندان خود آغاز كرد و عده‌اي را جذب نمود.3

در روند اين جريان برخوردهاي اجتماعي تندي نيز با پيامبر به خاطر پافشاري بر سنن گذشته جاهلي نمودند، ولي شيوه رفتار پيامبر به قدري حساب شده و منطقي و حكيمانه بود كه در نهايت فراتر از جامعه خويش از او استقبال نمودند و پيامبر از استقبال آنها بهره جست و در برابر تمام حوادث و تلخي‌ها منطق هدايت و بردباري را از دست نداد. سرانجام پيروزي با او بود كه توانست بر اساس همين قرآن انقلاب بزرگ و همه جانبه را ابتدا در عربستان و بعد در تمام دنيا توسط استمرار دهندگان راه او و تفسيركنندگان واقعي قرآن انجام دهد و يك دگرگوني عظيم و فراگير را بر تمام دنيا گسترش دهد.

بعد از آن در جهان اسلام تمام علوم، از قرآن تأثير گرفتند، ادبيات در نظم و نثر در ميان عرب و عجم تحت تأثير شديد قرآن قرار گرفت و اساساً نظم و نثرهاي مختلف به طور مستقيم از قرآن الهام گرفته و به وجود آمدند، چنان كه از قرن دوم به بعد در ايران و ساير مناطق اسلامي متوني به وجود آمد كه كاملاً ملهم از قرآن بوده است، مانند ديوان اشعار شعراي معروف عصر ساماني و عصر غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهيان تا عصر صفوي و عصر امروز چنان تأثيري از قرآن گرفته‌اند كه گويي نويسندگان آنها فقط در كلاس قرآن نشسته‌اند، اشعار حافظ كه به صراحت مي‌گويد:

عشقت رسد بفرياد ار خود بسان حافظ                              قرآن زبر بخواني در چارده روايت4

تأثير قرآن در علوم مختلف نيز روشن است،5 امّا تأثير قرآن در تاريخ و ارتباط متقابل بين آنها از ابتداي نزول قرآن، ارتباط قرآن با تاريخ روشن است، قرآن كتاب آسماني است و كلام وحي و خداوند متعال است، لذا هرگز نمي‌توان گفت كه قرآن متأثر از تاريخ است. بلكه بايد بگوييم كه قرآن مشرف بر تاريخ است و تاريخ تحت تأثير قرآن است، قرآن به جهت اشرافيت بر تمام پديده‌ها از بدو خلقت و حتي موجودات فراتاريخي6 را نيز براي ما توصيف مي‌كند و با تمثيل به بهترين و زيباترين قالبها شرح مي‌دهد.

قرآن با تاريخ ارتباط تنگاتنگي دارد و در موضوعات متعددي اين ارتباط به چشم مي‌‌خورد كه دامنة ارتباط قرآن با تاريخ گسترده مي‌شود.تأثير و ارتباط قرآن با تاريخ از دو جهت مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

 

 1. نگارش تاريخ

1 ـ 1. بعد از نزول قرآن و آغاز مبعث و اعلام دين اسلام با روشي كه در نزول قرآن بود، تاريخنگاري اسلامي كه يكي از اصول تاريخنگاري مي‌باشد آغاز شد.7 اگر ما در متون تاريخي گذشته نگاه كنيم، غالباً در تاريخنگاري بر اساس قرآن، آغاز تاريخ از خلقت و آفرينش زمين و آسمان و خلقت و آفرينش آدم و حوا (اولين انسان روي كره زمين بوده‌اند) قرار داده‌اند. براي نمونه تاريخ طبري، يعقوبي، مسعودي و... بنابراين قرآن شيوه نگارشي جديد در پيش روي مورخان قرار داد كه تاريخ را بر اساس آن به نگارش درآوردند، اين‌ انديشه تاريخنگاري را تا عصر قاجار زنده مي‌بينيم كه سپهر در ناسخ التواريخ عملي نموده است.

1 ـ 2. شيوه نگارشي ديگر كه در تاريخ پيدا شد و قبل از آن سابقه نداشت، نوشتن تاريخ غزوات (غزوه و سريه) و سراياي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود كه به بركت نزول قرآن و آيات قرآني كه مربوط به غزوات مختلفي چون احد، بدر و... به وجود آمد.8

1 ـ 3. تاريخنگاري سيره نبوي و قصص الانبياء نيز از قرآن ابتكار و اختراع شد، چون قرآن به داستان انبياي الهي اهميت داده است. بر اين اساس مورخان به نوشتن كتابهايي موسوم به قصص الانبياء نمودند كه تا قبل از قرآن سابقه نداشت.

1 ـ 4. تاريخ تا قبل از نزول قرآن (به عنوان يك علم محسوب نمي‌شد ولي با تأمل در قرآن مي‌بينيم كه اصولي در قرآن براي تاريخ بيان مي‌شود كه آن را به عنوان يك علم معرفي مي‌نمايد، برخلاف بسياري از نظريه‌پردازان درباره تاريخ كه آن را فاقد شرايط علميت مي‌دانند، چنان كه شهيد مطهري به برخي از آنها اشاره مي‌كند.9
پس قرآن به تاريخ علميت و اعتبار علمي داد و قرآن از تاريخ و نمونه‌هاي عيني براي هدايت به عنوان ابزار استفاده مي‌كند.

1 ـ 5. قرآن با ذكر حوادث تاريخي و علل پيدايش و سقوط تمدنها و داستان انبياي الهي قانونمندي و غايتمندي تاريخ را به ثبوت رسانيد، چون از ديدگاه قرآن تاريخ قانونمند است و داراي ابتدا و غايت است.10
اين ره‌آورد قرآن براي تاريخ بسيار ارزشمند است چون به تمام حوادث و وقايع تاريخي يك پشتوانة محكم و سند قابل قبول مي‌دهد، و آن را از شكل، اساطيري و افسانه‌اي و تخيلي خارج مي‌كند. قرآن با ذكر داستان انبياي الهي و قصه‌پردازي (قصه‌سرايي)11 درباره آنها بسياري از خرافات را درباره انبياي الهي از افكار و اذهان زدود.12 و پيامبر را با آنها در برابر برخورد مردم تقويت نمود.13

 

2. حوادث تاريخي در قرآن و تحليل قرآن از آنها

2 ـ 1.‌ حوادث تاريخي در قرآن و تحليل قرآن از حوادث تاريخ: قرآن اهميت بيشتري به ذكر حوادث تاريخي داده است و اگر بگوييم دو سوم از كل آيات قرآني با حوادث تاريخي مرتبط است يا به طور مستقيم به ذكر حوادث تاريخي پرداخته و يا غيرمستقيم مربوط به حوادث تاريخي است، حرف به دور از حقيقت نيست، چون قرآن بر اساس منطقي كه در پيش دارد و آن جهت‌دار بودن روند بيان تمام آيات است كه گرايش به يك نتيجه را در پي دارد، قرآن از يك نقطه شروع به بيان حوادث مي‌كند و به صورت تكاملي آن را تا غايت و هدف به پيش مي‌برد و به صورت بسيار منظم و تدريجي مثلاً در ذكر داستان حضرت يوسف با بياني زيبا از كودكي و رؤياي او آغاز نموده و تا پيروزي نهايي او بر برادران و عزيز مصر، را با قالب هنري جذاب و شيرين به بهترين نحو ارائه مي‌دهد و داستان موسي و بني‌اسرائيل را با فرعون به همين ترتيب و داستان جدال ابراهيم با بت‌پرستان و قضاياي ديگري كه براي رسيدن به غايت و هدف همه را با بياني شيوا و همراه با مثالهاي زيبا بيان مي‌نمايد، اين روش جهت‌دار نمودن حوادث تاريخي از قرآن به تمام منابع تاريخي سرايت كرده و اقتباس شده است.

2 ـ 2. رد نظريات جبر تاريخي و حمايت از آزادي و اختيار يكي از ارتباط‌هاي عميق قرآن با تاريخ عيني است. اكثر صاحب‌نظران مكاتب فلسفي و اقتصادي جهان مانند كمونيسم و برخي از مورخان مسلمان علي‌رغم مواضع قرآني به جبر تاريخي قائل شده‌اند. بر اساس اصول قرآني و حوادث و رويدادهايي كه در قرآن از داستان انبياء الهي به دست مي‌آيد و بسيار محسوس است نفي جبر و تحكم و وجود آزادي در تاريخ حكم‌فرما بوده است. و اگر جبري در پشت پديده‌هاي تاريخي وجود مي‌داشت، اولاً هيچ نيازي به بعثت انبياي الهي وجود نداشت. ثانياً بعد از بعثت انبياي الهي هيچ برخوردي بين انسانها و انبيا بر سر تعاليم الهي و اجراي قوانين خداوند ديده نمي‌شد كه سراسر قرآن از آن خبر مي‌دهد و همين برخورد و تضاد را علت اصلي انحطاط تمدنها مي‌شمارد، در پشت پديده جبر هرگز جنگ و خونريزي وجود نخواهد داشت، چون بر اساس نظريه مكتب جبر تاريخ در يك مسير حركت مي‌كند، چون همه از يك قانون جبري اطاعت بلامنازع خواهند داشت، در حالي كه در تاريخ چنين رويدادي وجود نداشته و همواره قطبهاي متعدد قدرت و سلطه‌طلبي و استعلا سبب بروز اختلافات خونباري شده است. « و ما انتَ عليهم بجبّار»14 و آیه « لا اكراه في الدين...»15 و آیه « وهديناهُ النجدين»16 و آیه «انا هديناهُ السبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً»17 و بسياري ديگر از آيات به صراحت جبر را هم از اساس و هم از كار پيامبران نفي مي‌نمايند.

2 ـ 3. عليت و تكامل و پيوستگي: قرآن تمام حوادث تاريخي را پديدار از علت مي‌داند، و هيچ حادثه‌اي را بدون علت ذكر نمي‌كند. علت عمران و آباداني وعلت تخريب و ويراني و علل جنگها و علت نزول بلاهاي ويرانگر، به خوبي از داستانهاي تاريخي قرآن اين حقيقت را به اثبات مي‌رساند كه در تاريخ علت حاكم است و در عين حال پيوستگي ميان اجزاي تشكيل دهنده حوادث و علل وجود دارد.

 

رابطه قرآن و تاريخ

هريك از اين گزينه‌ها روي بر نظريات مكاتب گوناگون فلسفه تاريخ است كه درباره تاريخ انديشه‌هاي باطلي داشته‌اند. و قانونمندي را در تاريخ نفي كرده‌اند، قرآن از سنّت‌هايي ياد مي‌كند به نام سنّت‌هاي الهي كه در طول تاريخ جريان داشته است، و اصولاً در قرآن، تصادف و صدفه وجود ندارد. «سنة الله في الذين خلوا من قبل»18، « ولن تجد سنة الله تبديلاً»19، « و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي»20

بر اساس آيات قرآن در طول تاريخ علي‌رغم تمام منازعات حركت استكمالي حاكم است و روندي به سوي كمال مشاهده مي‌شود. بنابراين قرآن حركت كمالي تاريخ را مورد تأييد قرار مي‌دهد. چنان كه گذشت در ‌آغاز كار پيامبران الهي مرحله آغاز با انجام تفاوت زيادي دارد و نمودار هدايت و پيشرفت كار پيامبران از سير صعودي و تصاعدي برخوردار بوده است. به طوري كه منظور از اين تكامل رسيدن به هدف است چنان كه در آيه مشاهده نموديم.21

2 ـ 4. فلسفه تاريخ، قرآن براي تاريخ فلسفه‌اي متقن و محكم دارد. توجه قرآن به تاريخ همراه با تبيين فلسفه آن مي‌باشد و اين پارامتر، يكي از جنجال انگيزترين مباحث تاريخ است و به اصطلاح معركه آراء است. دانشمندان غربي و ماترياليسم‌ها، كمونيسم‌ها و اومانيسم‌ها هريك داراي مكاتب بوده‌اند كه نوعاً در تفسير خود در تطبيق انديشه خود با عينيات تاريخي به نهيليسم و پوچي رسيده‌اند (مانند كمونيسم كه به زباله‌دان تاريخ پيوست) اين مكاتب از تفسير حقيقي تاريخ عاجزند، چون دچار افراط و تفريط و جزئي‌گويي شده‌اند، گاهي اقتصاد و گاهي انسان و... را محرك تاريخ دانسته‌اند كه بنابر فرمايش اميرمؤمنان همه اين سردرگمي‌هاي آنها از جهل و ناداني آنها ريشه مي‌گيرد.22

جزئي‌نگري در تاريخ و محوريت دادن به يك عنصر و تحقير انگاري نسبت به عناصر ديگر به نقص عمومي خردورزي عاري از وحي مربوط است كه منجر به انديشه‌هاي ناتمام آنها درباره تاريخ شده است، در جوامع توحيدي23 رويكردگرا، به وحي مانند جوامع اسلامي نظريات متقني ارائه شده. قرآن در تفسير و تحليل پديده‌هاي تاريخي روشن، منظم و منطقي منتج به كار گرفته و هدفمندي و غايتگرايي تاريخ از قرآن استنباط مي‌شود كه مسير حركت تاريخ بر آن استوار بوده است، قرآن علاوه بر ذكر نمونه‌هاي عيني فرمولهايي را ارائه مي‌دهد كه منجر به تكامل و رسيدن به ترقي و رشد مي‌شود و نتيجه فرمولهايي كه منجر به انحطاط و سقوط شده آنها را نيز به طور محسوس بيان كرده است.

بنابراين ارتباط  قرآن با تاريخ از عمق و ريشه برخوردار است. چون قرآن هم ناظر به بطن تاريخ است و هم ناظر به ظاهر و قصه‌هاي آن و اين دو بعد را به گونه‌اي جمع‌بندي و بيان مي‌كند و در غالب آيات به مخاطب القاء و تفهيم مي‌نمايد كه تكامل و پيشرفت و تجارت تاريخي او را به سوي تكامل و هدف غايي سوق دهد و در مسير درست تاريخ استوار نمايد. «فاقصص القصص لعلهم يتفكرون».24

در اين راستا قرآن پيام مهمي نيز به مخاطب مي‌دهد و آن بازديد و ديدار از آثار تاريخي گذشته است.25 اين پيام رساي قرآن در استمرار رساندن به هدف عالي است كه در ضمن بيان تمام موضوعات نهفته است. قرآن با سير در آفاق انسان را وادار به سير در انفس مي‌نمايد (تفكر)، آفاق آثار تاريخي و قصه‌هاي اقوام گذشته و قبلي است.26

تفكر و تعقل و تدبر و نظر و دقت و تأمل همه واژه‌اي هستند كه انسان را به خويشتن برمي‌گردانند و با ديدن سرگذشت اقوام و تمدنهاي پيشين و شنيدن داستان آنها و ديدار از آثارشان همه به عنوان سير در آفاق و برگشت به انفس و عبرت از آنها فرا مي‌خوانند كه همه حكايت از ارتباط تحسين‌برانگيز تاريخ و قرآن مي‌نمايند كه بسياري از آن غفلت مي‌ورزند كه قرآن چگونه از پديده‌هاي تاريخي براي هدايت انسان و پيشبرد اهداف پيامبر اكرم استفاده ابزاري نموده است.

پس در ديدگاه قرآن تاريخ به عنوان شاهدي زنده و پرمحتوا براي برانگيختن انسان به سوي هدايت نقش مهمي را ايفا كرده است، چنان كه امام خميني (ره) فرموده است: «تاريخ معلم انسانهاست».
در پايان نتيجه مي‌گيريم كه قرآن و تاريخ ارتباط متقابل در موضوعات مختلف دارند:

تاريخ استحكام و اعتبار ماهوي از قرآن گرفت خصوصاً در اصل موجوديت علم تاريخ كه با مستندات قرآني محوريت پيدا كرد.
و قرآن از وقايع تاريخي و موجود عيني به عنوان ابزاري براي مخاطبين و هدايت و عبرت‌پذيري و انذار و تبشير آنان مورد استفاده قرار داد.
قرآن تحريفات تاريخي را از بين برد و تاريخ را از حالت افسانه و داستان صرف خيالي بودن در آورد و به آن عينيت خارجي و واقعيت داد.
در تاريخ نظم تاريخ‌نگاري از قرآن مورد استفاده قرار گرفته، تاريخ در قبال اين خدمات قرآني وقايع موجود در قرآن را كه از قرون گذشته گزارش داده است با كشف آنها به تحليل و تفسير عميق حقايق قرآن پرداخته است.

نویسنده: اميرعلي حسنلو

  • 1. شهيد مطهري، جامعه و تاريخ، چ سوم، تهران، صدرا، 70، ص 71.
  • 2. نهج البلاغه، خطبه 76 و 198 و 189.
  • 3. آيه: «و انذر عشيرتك الاقربين...؛ شعراء، 214.
  • 4. تأثير قرآن بر نظم و نثر پارسي.
  • 5. در تمام علوم انساني، در علم طب و در نجوم، در زمين‌شناسي، در علوم عقلي، اعم از فلسفه و كلام و هنر قرآن تأثير گذاشته است. و اساساً جهت تمام علوم را عوض كرده و آنها را به كمال رسانده است. و برخي از علوم به طور كامل تحت تأثير قرآن به وجود آمده است؛ علامه طباطبايي، قرآن در اسلام، چ هشتم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1376، ص 93 ـ 98.
  • 6. منظور از موجودات فراتاريخي: ملائكه و جن هستند كه ذكر ملائكه در قرآن و اوصاف آنها و جنّ آمده است.
  • 7. سجادي و عالم زاده، تاريخنگاري در اسلام، چ اول، تهران، سمت 750، ص 32.
  • 8. زهري و عروة بن زبير واقدي، ابن اسحق و ابن هشام همه متأثر از قرآن هستند، چنان كه ابن كثير تصريح كرده كه در تاريخنگاري اساساً متكي بر قرآن بوده است؛ همان، ص 34.
  • 9. شهيد مطهري، فلسفه تاريخ، ج اول، چ چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 72، ص 174 ـ 177.
  • 10. درباره غايتمندي تاريخ بهترين دليل منطقي را در اين آيه مي‌بينيم: «و نُريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثيين»؛ قصص، 5؛ مبارزه مستضعفان با مستكبران به خاطر جهت‌گيري استبدادانة متكبران در طول تاريخ همواره بوده است، و در همه آنها بدون استثناء پيروزي نهايي با مستضعفان بوده است، مانند موسي و فرعون، و پيامبر اكرم و مشركان مكه و....
  • 11. علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، تفسير سوره يوسف.
  • 12. هود، 120: «و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤادك» و يوسف، 2: «نحن نقص عليك احسن القصص»، چنان كه خرافاتي درباره حضرت مسيح از گذشته در بين مسيحيان رايج بوده است ولي قرآن حقيقت را بيان مي‌كند.
  • 13. علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، تفسير سوره هود.
  • 14. ق، 45.
  • 15. بقره، 256.
  • 16. بلد، 10.
  • 17. انسان، 3.
  • 18. احزاب، 38 و 62.
  • 19. احزاب، 62.
  • 20. مائده، 3.
  • 21. توين بي در مقدمه كتاب «محاكمه تمدن» پيروزمندانه مي‌گويد: گذر تاريخ به حكمت الهي سوق مي‌يابد؛ مرحوم شهيد مطهري نيز اين نظريه را قبول دارد، فلسفه تاريخ، چ اول، پيشين، ص 242.
  • 22. لاتري الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً؛ كلمات قصار، 70؛ ر.ك: آيت الله مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات، 68، ص 66 ـ 68.
  • 23. در جهان مسيحيت نيز تفسيري توحيدگرا از تاريخ وجود دارد، ر.ك: جامعه و تاريخ، شهيد مطهري، پيشين، ص 244.
  • 24. اعراف، 176 و «لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب» يوسف، 11.
  • 25. آيات سوره‌هاي عنكبوت، 20؛ نحل، 69 و 36؛ يوسف، 109؛ حج، 46؛ روم، 9 و 42؛ فاطر، 44؛ غافر، 21 و 82؛ محمد، 10؛ آل عمران، 137؛ انعام، 11، همه توصيه به سير در ارض (آفاق) و در تفكر (انفس) نتيجه = عبرت و هدايت.
  • 26. نزديك به 300 آيه در قرآن درباره امتهاي قبل و هلاكت و هدايت آنها سخن رفته است.
منابع: 

مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: رابطه قرآن و تاريخ ,



عامل سازنده تاریخ از دیدگاه قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 58
نویسنده : J A V A D
عامل سازنده تاریخ از دیدگاه قرآن

آغاز ثبت نام چهل و سومین دوره مسابقات قرآن کریم در گیلان

عامل سازنده تاریخ از دیدگاه قرآن

بررسى نظر قرآن درباره «فلسفه تاريخ و نيروى محرك آن»، نياز به بحث گسترده اى دارد كه بدون گردآورى مجموع آيات مربوط به موضوع، شرح و بسط آن امكان پذير نيست، در حالى كه  كتاب ما، گنجايش اين نوع بررسى را ندارد، ولى براى اين كه نظر قرآن را به صورت كلى آورده باشيم، به گونه‌اى بس فشرده به نظر قرآن پيرامون قوانين حاكم بر جامعه، اشاره مى‌كنيم.

 

1. هر امتى، دوره و روزگارى دارد (وَلِكُلِّ أُمَّة أَجَلٌ)

دانشمندان براى جامعه، اوج و حضيضى و صعود و نزولى در نظر مى‌گيرند.
و به عبارت ديگر: جامعه مانند فرد است. يك فرد تا به سنّ بلوغ عقلى نرسد، حالت پويايى و تهاجم دارد. پس از مدتى كه به اوج قدرت و نيرومندى رسيد، كم كم قوس  نزولى او آغاز و ضعف و سستى در اعصاب و قواى او آشكار مى‌شود. بدن دچار كمبود انرژى مى‌شود و براى حفظ قواى موجود بايد غذاهاى مقوّى  بخورد. در اين سن و سال به جاى اين كه مهاجم باشد، مدافع است تا آنچه  دارد از دست ندهد.
جامعه نيز مدتى حالت تهاجمى دارد و پس از مدتى حالت تدافعى به خود مى‌گيرد. همه تاريخ بر پایه دو حالت «تهاجم» و «تدافع» حركت مى‌كند و همین، موجب مى‌شود كه نوعى فرهنگ و تمدن در جامعه پدید آيد، رشد كند، ضعيف و پير شده و در نتيجه نابود شود و سرانجام فرهنگ جديد، باز سير خويش را به سوى رشد، كمال و پيرى و مرگ پشت سر می‌گذارد تا باز در برابر نيروى جوان و تازه اى قرار گيرد.
اين تهاجم و تدافع هم علت و هم عامل حركت تاريخ را نشان مى‌دهد و هم خود به خود شكل حركت تاريخ را مشخص مى‌كند.
خلاصه هر جامعه‌اى روزگارى در حال بالا رفتن است و بولدوزروار، همه چيز را كوبيده و له مى‌كند تا به قُلّه ترقى برسد، ولى چون مادى است و بر نيروى مادى تكيه مى‌كند و از نيروى بس محدودى برخوردار است، پس از مدتى دوران نزول او فرا مى‌رسد و به دست فنا سپرده مى‌شود.
توجه قرآن به ارزش‌هاى فردى، مانع از آن نشده است كه به اصالت جامعه در حد خود، اعتراف كند و براى آن زندگی و مرگ و عمر و زندگى و به اصطلاح تهاجم و تدافعى قائل شود، چنان كه مى‌فرمايد:
 (وَلِكُلِّ أُمَّة اجَلٌ فَإِذَا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُون)(اعراف-34).
«براى هر امتى پايانى است، هرگاه پايان عمرشان برسد، نه لحظه‌اى تأخير مى‌كنند و نه لحظه‌اى زودتر فانى مى‌‌شوند».
 بنابراين همان گونه كه فرد، زندگی و مرگی دارد، جامعه نيز موت و حياتى دارد و تمدن هر گروهى هر چه هم درخشنده باشد، روزى به خاموشى مى‌گرايد.

 

2. سنت‌هاى الهى در اقوام و ملل

قرآن درخشندگى و افول تمدن‌ها را نتيجه سنت‌هاى قطعى الهى مى‌داند كه بر تمام اقوام و ملل حاكم است؛ سنت‌هايى كه هرگز قابل تغيير و دستخوش دگرگونى نيست چنان كه مى‌فرمايد:
 (...فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّةَ الأََوّلينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَحْوِيلاً)(فاطر-43)
«آيا جز سنت و روشى را كه بر اقوام پيشين حاكم بوده است، انتظار دارند؟ هرگز در سنت‌هاى خدا، تبديل و دگرگونى نخواهى يافت»

 ممكن است برخى از حاكميت سنت‌هاى الهى بر جامعه و اقوام چنين استفاده كنند كه سنن الهى بسان قضا و قدر حتمى و يا جبر تاريخ مادى، زندگى اقوام را در پوشش خود مى‌گيرد، چه اقوام بخواهند و چه نخواهند و اين چيزى است كه با حريت و آزادى انسان، كاملاً مخالف است.
قرآن در رد چنين دریافت نادرستى يادآور مى‌شود كه حكومت سنت‌هاى الهى بر ملل و اقوام گزاف و بى حساب و بى‌قاعده نيست، بلكه هر جامعه‌اى، محكوم نتايج اعمال خويش است.
و به عبارت روشن‌تر: سنت الهى جز واكنش اعمال جامعه چيزى نيست و هر عمل فردى و اجتماعى يك رشته واكنش‌هايى را به دنبال دارد. جامعه غرق در فساد و شهوت، در لاابالي‌گرى و بى خبرى يك نوع واكنش دارد و جامعه‌اى كه نقطه مقابل چنين جامعه اى باشد واكنش ديگر و سنت‌هاى قطعى و لايتخلّف خدا، همين واكنش‌هايى است كه در كنار هر جامعه اى قرار گرفته است.
در حالى كه بر تاريخ انسان‌ها يك رشته قوانين قطعى حكومت مى‌كند ولى در عين حال نقش انسان آزاد در اين سنت‌ها و واكنش‌ها، انكارشدنی نيست، زيرا انسانِ آزاد است كه، با اعمال و كارهاى خود جامعه را به يكى از دو طرف سوق مى‌دهد يا آن را به لب پرتگاه انحطاط و نابودى مى‌كشد و يا آن را به سوى ترقى و تعالى سوق مى‌دهد.

 

3. سنت‌هاى الهى واكنش رفتار امت‌هاست

هرگز در اسلام، قضا و قدر حتمى و سرنوشت قطعى كه خارج از حوزه اراده انسان باشد، محرّك تاريخ شمرده نمى‌شود. اين جبرگرايان هستند كه براى انسان يك چنين سرنوشت قطعى معتقد شده و همان هدفى را تعقيب مى‌كنند كه ماركسيسم با عنوان كردن مسأله «جبر تاريخ» تعقيب مى‌نمايد.
قرآن براى ابهام زدايى و روشن‌گويى، اين حقيقت را در آياتى يادآور شده است چنان كه مى‌فرمايد:
 (...إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...)(رعد-11).
«خداوند وضع ملتى را دگرگون نمى‌سازد تا خود آنان وضع خود را تغيير دهند».

در آيه ديگر مى‌فرمايد:
(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...)(انفال-53).
«هرگز خدا نعمتى را كه به قومى عطا كرده است، تغيير نمى‌دهد تا آنان وضع خود را تغيير دهند».

 به خاطر همين نقش انسان در تاريخ و سرنوشت است كه پيوسته انسان را مسئول اعمال خويش خوانده و زندگى ملت‌هاى پيشين را به رخ انسان‌هاى پسين مى‌كشد و مى‌فرمايد:
 (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا ما كَسَبَتْ وَلَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَلا تُسْئَلُونَ عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ)(بقره-34).
«اين امت و جامعه اى بود كه گذشت و رفت. آنان مسئول اعمال خود هستند و شما نيز مسئول كارهاى خويش هستید و هرگز مسئول اعمال گذشتگان نيستيد».

قرآن، تاريخ جامعه را آیينه عبرت، مايه تنبيه و بيدارى و وسيله شناسايى، علل تعالى و انحطاط مى‌داند آنجا كه مى‌فرمايد:
 (لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُولى الأَلباب...)(یوسف-111)
«در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرت است»

 قرآن به انديشمندان و دل آگاهان دستور مى‌دهد كه در زندگى اقوام و ملل گذشته به كنجكاوى بپردازند و از علل قوّت و ضعف آنان آگاه شوند و به خاطر اهميتى كه اين نوع تاريخ نگرى دارد، اين حقيقت را چند بار يادآور مى‌شود كه ما فقط به يكى اشاره مى‌كنيم.
 (أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثارُوا الأَرْضَ وَعَمَرُوها أَكْثَر مِمّا عَمَرُوها وَجاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيّناتِ فَمَا كانَ اللّهِ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسهُمْ يَظْلِمُونَ)(روم-9)
«آيا در زمين گردش نكردند تا عاقبت كسانى را ببينند كه پيش از آنان بودند؟ آنان از ايشان نيرومندتر بودند و زمين را دگرگون ساختند و بيش از اينان به آبادى آن پرداختند.پيامبران آنان با دلايل روشن به نزد آنان آمدند ـ اما آنها را نپذيرفتند ـ پس خداوند هرگز بر آنان ستم نكرد و آنان خود بر خويش ستم مى‌كردند»

 اين دستور مؤكّد در آيات فراوان به خاطر دو مطلب است:
1. بر تاريخ بشر يك رشته قوانين محكم و استوار و سنت‌هاى لا يتغيّر حكومت مى‌كند كه اين سنت‌ها و به عبارت ديگر، واكنش‌ها آن چنان كلى و قطعى است كه مى‌توانند براى ملل ديگر الگو باشند.
2. حرّيّت و آزادى انسان در تاريخ آفرينى مورد انكار نيست، از اين جهت دستور مى‌دهد كه در وضع اقوام گذشته مطالعه كند و از آن قوانين و سنت‌هاى قطعى كه مايه سعادت و خوشبختى او است بهره بگيرد و از گرايش به عواملى كه مايه بدبختى و بدفرجامى است، بپرهيزد.
بخش مهمى از مباحث قرآن را، سرگذشت اقوام و ملل گذشته تشكيل مى‌دهد، قرآن با بيان زندگى پيامبران و ملت‌هاى گذشته، كليد تحولات تاريخى را از نظر بقا يا نابودى جوامع، به دست مى‌دهد و به پيامبر خود دستور مى‌دهد و مى‌گويد:
 (...فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)(اعراف-176)
«سرگذشت اقوام گذشته را براى آنها بازگو كن تا آنان در آنها بينديشند».

 چرا مى‌گويد در سرگذشت اقوام پيشين بينديشند براى اين كه انسان‌هاى بعدى از قوانين حاكم بر تحولات جوامع انسانى آگاه شوند و كليدها و نيروهاى محرك تاريخ را به دست آورند، و پس از تجزيه و تحليل، از شناسايى رموز تكامل تاريخ، جامعه را به سوى آينده روشنى سوق دهند. اگر تاريخ، قوانين روشنى نداشت و بشر در ساختن تاريخ خويش مختار و آزاد نبود، دليلى نداشت كه خداوند به ما بفرمايد:
 (قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ)(آل عمران-137)
 «پيش از شما سنت‌ها و قوانينى بر جوامع حكومت مى‌كرد. پس در زمين گردش كنيد، تا روشن شود سرانجام گروهى كه پيامبران خدا را تكذيب كردند، چگونه بوده است»

 اميرمؤمنان علي ـ عليه السَّلام ـ درباره پيروى تاريخ از يك رشته قوانين منظم، جمله اى دارد كه متن آن را نقل مى‌كنيم:
 «إنّ الدهرَ يجري بالباقِين كجريه بالماضين»
«روزگار همان گونه كه بر گذشتگان حكومت مى‌كرد، بر شما نيز حكومت خواهد كرد»
 يعنى اين شما هستيد كه با شناخت قوانين تاريخ، بايد زندگى خود را به نحو احسن بسازيد و از علل ترقى پيروى كرده و از علل انحطاط بپرهيزيد.
امام در وصيت گسترده اى كه به فرزند گرامى خود امام حسن مجتبي ـ‌ عليه السَّلام ـ  نوشته است، اين مطلب را به صورت روشن آورده است، آنجا كه مى‌فرمايد:
«فرزندم من هرچند در همه تاريخ، همراه گذشتگان زندگى نكرده ام، ولى اخبار زندگى آنها و آثارى كه از آنها به يادگار مانده بررسى نموده ام و با اين كار گويا من در تمام اين مدت زنده بوده ام و رویدادهای تلخ و شيرين زندگى را از نزديك دیده‌ام؛ گويا عمر جاويدان داشته‌ام»

 

4. تضاد در طبيعت و جامعه

واقعيت طبيعت و جامعه جز يك رشته امور متضاد، چيزى نيست. تضاد در اين جا، نه به معناى ديالكتيكى آن است؛ يعنى هر چيزى ضد خود را در درون خود بپرورد و پديده از ميان اضداد عبور کرده و تحقق پذيرد و به قول مولوى:

در عدم هست‌اى برادر چون بود   ***    ضـد اندر ضـد خود مكنـون بود

ما در قرآن و احاديث به تضادى به اين معنا برنخورديم، اگر قرآن، تضاد را عامل حركت طبيعت و تكامل جامعه مى‌داند، به اين معناست كه سراسر جهان از امور متخالف و متباين آفريده شده و در اثر جدال دو متضاد، جهان رو به تكامل مى‌رود؛ آنجا كه مى‌فرمايد:
«مرگ و زندگى را با هم آفريد، تا شما را بيازمايد كدام يك نيكوكارتريد»(ملک-2)
 آيه زير، جامعه انسانى را با وجود اضداد، ترسيم مى‌كند؛ آنجا كه مى‌فرمايد:
 «بگو خدايا فرمانروايى از آن توست. هر كس را بخواهى قدرت مى‌دهى. از هر كس بخواهى قدرت را مى‌ستانى، هر كس را بخواهى عزيز و هر كس را بخواهى ذليل مى‌كنى، خوبى‌ها به دست توست تو بر همه چيز توانايى»(آل عمران-26)
 در اين آيه جامعه، با سلطه و قدرت، با عزت و ذلت، ترسيم شده، اين تضاد اجتماعى است كه مايه بقاى جامعه می‌شود.
درست است كه سرچشمه قدرت و عزت و ذلت، خداست، ولى آيات ديگر به روشنى مى‌گويد حاكميت اين سنن گوناگون، معلول اعمال و رفتار و كردار انسان است. هر فردى به عمل خود، خويشتن را محكوم يكى از سنن مى‌كند، عزت و ذلت جامعه در دست خداست، ولى اين خود جامعه است كه با كمال حريت و آزادى خود را مستحق عزت و ذلت مى‌سازد.
قرآن، میدان زندگى انسان‌ها را صحنه دو نيروى متضاد حق و باطل مى‌داند كه سرانجام به حاكميت نيروى حق بر باطل منجر می‌شود؛ چنان كه مى‌فرمايد:
 (بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمّا تَصِفُونَ)(انبیاء-18)
«ما با حق، بر چهره باطل مى‌زنيم تا درهم شكند و نابود شود. واى بر شما از آنچه مى‌گوييد

 و به قول مولوى:

ضد ابراهيم گشت و خصم او   ***   واندو لشکر كين گزار و جنگجـو
پس بقاى خلق بر اضداد بـود   ***   لاجرم جنگى شدند از ضرّ و سود

خلاصه، وجود اضداد در طبيعت و جامعه مايه تكامل و وسيله بقا و زندگی جامعه و انسان‌هاست؛ امّا اين تضاد نه به معناى اين است كه هر چيزى ضد خود را پرورش مى‌دهد، بلكه مقصود اين است كه از آميزش متزاحم‌ها و گوناگون‌ها، انواع مجدد و جامعه وزين و متكامل پدید مى‌آيد.
و در آيه ديگر به اين حقيقت با جمله روشن ترى اشاره مى‌كند و مى‌فرمايد:
 (وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً)(نوح-14)
«شما را گوناگون آفريد»

 

5. تأثير وضع مادى در رفتار انسان

قرآن تأثير وضع مادى را در طرز تفكر و شيوه زندگى، تصديق مى‌كند و اين دو را از يكديگر بيگانه نمى داند، البته اين مطلب نه به آن معناست كه وضع مادى را زيربنا و آن ديگرى را روبنا تلقى مى‌كند، بلكه پيوند و ارتباط اين‌ها را با يكديگر تصديق مى‌نمايد و مى‌فرمايد:
 (إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَاهُ اسْتَغْنى)(علق-6)
«انسان چون خود را بى نياز احساس كند، سركشى مى‌كند»

 به حكم اين آيه، احساس بى نيازى مايه طغيان فكرى و عملى می‌شود.
قرآن در آياتى يادآور مى‌شود كه مترفين و ثروتمندان سركش و نافرمان، سد راه پيشرفت پيامبران بودند و پيوسته با آنان به مخالفت برمى‌خاستند، بر عكس فقيران و تهى دستان، كه پشتيبان رجال وحى و آموزگاران الهى بودند.
اين مطلب نه از اين نظر است كه غنا و ثروت با ماديگرى فلسفى و اخلاقى ملازم است و يا فقر و نياز، خداگرايى را پرورش مى‌دهد، بلکه اين نهاد اقتصادى است كه دو نوع طرز تفكر و دو نوع روش ايجاد مى‌كند.
نه، بلكه علت ديگرى دارد و آن اين كه در هر دو گروه زمينه خداگرايى موجود است و فطرت پاك، هر دو گروه را به خداجويى دعوت مى‌كند، امّا در برابر گرايش گروه فئودال و يا سرمايه دار به دين، مانعى است و آن اين كه خداپرستى را مزاحم انباشتن ثروت و منافع مادى خود مى‌دانند، در حالى كه در گروه ديگر، نه تنها چنين مانعى موجود نيست، بلكه زمينه گرايش در آنها شديدتر است، زيرا مى‌داند كه در سايه گرايش‌هاى دينى، وضع زندگى آنان بهتر خواهد شد.
ولى در عين حال اين قانون كليت ندارد، چه بسا، ثروتمندانى بودند كه ثروت آنان، مانع از گرايش آنان نشد و ثروت خود را در راه آرمان خود مصرف كردند.
بر عكس، چه بسا گروه فقيري بودند كه به دلیل يك رشته تلقين‌ها و گرايش‌هاى قبيله اى در صف دشمنان پيامبران بودند و طاغوت و طاغوتيان را كمك مى‌كردند.
قرآن در سوره «ليل» دو نوع دارا معرفى مى‌كند: يكى به خاطر گرايش‌هاى دينى ثروت خود را انفاق مى‌كند و ديگرى به عللى بخل می‌ورزد و از انفاق خوددارى مى‌كند؛ چنان كه مى‌فرمايد:
 (فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرهُ لِلْيُسْرى * وَأَمّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنى * وَكَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى)(لیل؛ 5-10)
«آن كس كه بخشش و پرهيزکارى و پاداش‌هاى الهى را باور كرد، او را براى رسيدن به سراى آسايش موفق گردانيم و آن كس كه بخل ورزيد، و اظهار بى نيازى كرد، و پاداش‌هاى نيك را تكذيب كرد، او را براى سراى دشوار آماده مى‌سازيم».

 نویسنده: آیت‌الله جعفر سبحانی

 منبع اصلی: پژوهشکده باقرالعلوم،


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: عامل سازنده تاریخ از دیدگاه قرآن ,



فروپاشی تمدن انطاكیه، عبرتی برای ستم پیشگان
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 70
نویسنده : J A V A D
فروپاشی تمدن انطاكیه، عبرتی برای ستم پیشگان

 

فروپاشی تمدن انطاكیه، عبرتی برای ستم پیشگان

تاريخ در قرآن، تنها قصه ها و داستان هاي اقوام پيشين و جوامع گذشته نيست كه از سوي خداوند گزارش مي شود، بلكه بيان تحليلي و تبييني علل و عوامل رشد و نابودي ملت هاست كه براي عبرت و پندگيري آورده مي شود تا در ضمن آن هشدارهاي جدي داده شود و سنت ها و قوانين حاكم بر جامعه و تاريخ تبيين شود. از اين رو حجم قابل توجهي از آيات قرآني به اين موضوع اختصاص يافته، به طوري كه قرآن بيش تر به يك كتاب تاريخي شباهت مي يابد.

ویرانی انطاکیه

يكي از اقوام و تمدن هايي كه قرآن از علت نابودي و فروپاشي آن سخن گفته است، تمدن انطاكيه است. نويسنده در اين نوشتار تلاش كرده تا با بررسي آيات، تحليل قرآن را در اين باره ارائه دهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

 

موقعيت تاريخي انطاكيه

هرچند كه قرآن از اين شهر و تمدن، به نام انطاكيه ياد نكرده ولي در آيات بسياري، از آنان با نام «اصحاب القريه» سخن گفته و به تحليل و تبيين موقعيت و رويه تمدني آنان پرداخته است.
آن چه در ميان مفسران و مورخان معروف است اين كه مقصود از القريه در آيه13 سوره يس شهر «انطاكيه» است كه در كشور كنوني تركيه قرار دارد و پيش تر در قلمرو شام بوده است. از سوي حضرت عيسي بن مريم(علیه السلام) دو تن از حواريون به نام هاي يوحنا و شمعون براي هدايت مردم اين ديار فرستاده مي شوند؛ اما مردم، آنان را تكذيب مي كنند در اين زمان شخص ديگري به نام پوليس به كمك آنان مي شتابد تا با همكاري يك ديگر، مردم را به سوي حق سوق دهند.
در اين ميان، شخصي به نام حبيب نجار كه ايمان آورده بود به كمك آنان مي آيد و مي كوشد تا قوم خويش را به سوي حق بكشاند، ولي با همه حمايت هاي اين شخص، قومش او را به شهادت مي رسانند و زمينه براي نابودي خود و تمدنشان را فراهم مي آورند. (مجمع البيان، ج7و8، ص540 تا 543 و نيز 654 و نيز الدر المنثور، سيوطي، ج7، ص50 و روح المعاني، ّ12، ص330)

 

چيستي اسراف

يكي از علل و عواملي كه قرآن به عنوان علت و عامل فروپاشي جوامع و تمدن ها مطرح مي كند، اسراف است. اسراف به معناي تجاوز از حد در هر كاري است كه انجام مي شود (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه) و گاه نيز به معناي خطا، جهل و غفلت (اقرب الموارد) به كار مي رود.
در فرهنگ قرآن، كاربرد اصلي اين واژه در زياده روي در امور اقتصادي و گناه است، هر چند كه در بسياري از موارد به معناي مطلق زياده روي در هر كاري به كار رفته است. از اين رو مي توان گفت كه اسراف برخلاف اتراف، تنها در حوزه اقتصادي به كار نمي رود بلكه بيش ترين كاربردهاي آن در حوزه ديگري است كه حتي شامل مسايل اعتقادي و بينشي نيز مي شود. به طوري كه در آيه 28 سوره غافر شك و ترديد در معارف روشن الهي از مصاديق اسراف دانسته شده و در آيات 42 و 43 همين سوره شرك و كفر نيز به عنوان مصاديقي ديگر از آن معرفي گرديده است.
گاه نيز به رفتارهاي غيرطبيعي و بيرون از هنجارهاي فطري چون هم جنس بازي (ذاريات آيات 32 و 34) به عنوان مصداقي از اسراف توجه داده مي شود كه بيانگر اين معناست كه هرگونه زياده روي و تجاوز از حد در هر كاري مي تواند به عنوان مصداق اسراف قرار گيرد.
از اين رو انفاق بيش از اندازه به سبب اين كه تجاوز از حد مي باشد، به عنوان مصداق ديگري از اسراف شناسايي و معرفي مي شود (انعام آيه 141 و اسراء آيه 29) همچنين امور مباحي كه ازحد اعتدال خود مي گذرد به عنوان مصاديق ديگري از اسراف شناخته مي شود كه از جمله امور مباح مي توان به خوردن و آشاميدن (اعراف آيه 31) و بهره گيري از آرايه ها و زينت ها (همان) اشاره كرد كه چون از حد بگذرد به عنوان اسراف، كاري حرام (طه آيه 81 و نساء آيه 6 و اعراف آيه 31 و اسراء آيه 33) و گناه تلقي مي شود. (آل عمران آيه 146 و 147 و آيات ديگر)
قرآن براي اسراف كاري در هر حوزه اي آثار و پيامدهاي زيانبار دنيوي و اخروي و نيز مادي و معنوي بيان مي كند كه از جمله مي توان به سرنوشت شوم و بدبختي (يس آيه 13 و 19) فساد و تباهي اجتماعي در زمين (شعراء آيات 151 و 152) محروميت از محبت و عنايت الهي (انعام آيه 141 و اعراف آيه 31 و فرقان آيات 63 و 67) شكست و ممانعت از پيروزي (آل عمران آيات 146 تا 148 و غافر آيات 28 و 34) درماندگي در زندگي (اسراء آيه 29) و سرزنش ديگران (همان) ياس و نوميدي (زمر آيه 53) و ناسپاسي (يونس آيه 12) غفلت از خدا (همان) و درنهايت نيستي و نابودي تمدني جوامع بشري اشاره كرد.
بسياري از تمدن ها و جوامع به سبب وجود عنصر ناهنجار اسراف و زياده روي و تجاوز از حدود مختلف در ابعاد گوناگون زندگي از درون نيست و نابود شده و يا گرفتار خشم و عذاب الهي گشته و به يكباره از صحنه روزگار محو شده اند. يكي از اين اقوام و جوامع كه به سبب اسراف از ميان رفته است، جامعه انطاكيه است كه در اين جا گزارشي از آن براساس آيات قرآني ارائه مي شود.

 

اسراف، عامل نابودي

خداوند در آيات 13 و 19 سوره يس، اصحاب القريه را مردمي اسراف كار معرفي كرده و ديگر رفتارهاي آنان را براساس اين عامل تحليل و تبيين مي كند. به اين معنا كه اسراف كاري مردم انطاكيه، موجب مي شود تا آنان مجموعه اي از گفتارها، رفتارها و كردارها را در پيش گيرند كه سرانجامي جز نيستي و نابودي تمدني جامعه آنان نداشته است.
به عنوان نمونه در همين آيات تبيين مي كند كه چگونه اسراف كاري ايشان موجب مي شود كه نسبت به دعوت پيامبران واكنش منفي بروز دهند و يا پيامبران را انسان هاي شوم بدانند كه بدبختي را با خود به ارمغان مي آورند و حوادث ناگواري را سبب مي شوند كه از آن به فال بد زدن نيز ياد مي شود.
در حقيقت بسياري از رفتارهاي زشت و ناهنجاري كه مردم انطاكيه انجام مي دهند، داراي خاستگاه اسراف است و اسراف در ابعاد مختلف موجب شده بود كه آنان اين رويه هاي زشت را در پيش گيرند و زمينه هلاكت و نيستي جامعه خود را فراهم سازند.
از جمله رفتارهاي زشت برخاسته از اسرافكاري آنان مي توان به اتهام زني و تهمت دروغگويي به پيامبران اشاره كرد. آنان با تكرار زياد اتهام دروغگويي مي كوشيدند تا فضايي را پديد آورند كه كسي هيچ يك از سخنان و ادعاهاي رسولان را نپذيرد. در حقيقت فضاسازي و جوسازي عليه فرستادگان با تكرار دروغگو خواندن و اتهام زني مي توانست از تأثير تبليغات فرستادگان بكاهد و مردم به سخنان آنان به عنوان سخني دروغ نظر كنند ودر باره محتواي آن نينديشند.
تكرار واهي اتهامات، نوعي غرقه سازي بود تا جامعه به گونه اي عليه تبليغات فرستادگان واكسينه شود و امكان واكنش و پذيرش مثبت از سوي آنان سلب گردد.
براي اين كه اين اتهام دروغگويي تاثير بيش تري داشته باشد، تهمت پيام آوران شوم را نيز به آن اضافه مي كنند و فرستادگان را متهم مي سازند كه آنان موجبات بدبختي و رخدادهاي ناگوار جامعه را فراهم مي كنند. به اين معنا كه اگر خشكسالي و فقري ديده مي شود و يا برخي از بزرگان مي ميرند و يا ملت در جايي شكست مي خورد به سبب حضور اشخاصي است كه ادعاي پيامبري دارند. بدين ترتيب ملت را با امور خرافي، برضد رسولان تحريك مي كنند.
بنابراين، ريشه رفتارهاي زشت و ناهنجاري چون اتهام دروغگويي و فال بد زدن نسبت به پيامبران و تكذيب رسولان را مي بايست در اسرافكاري اين مردم جست وجو كرد.

 

جنگ نرم شيوه هميشگي دشمنان

اسراف كاران جامعه انطاكيه براي اين كه تاثير هرگونه دعوت حقي را كاهش دهند، با بهره گيري از ابزار جنگ نرم مي كوشند تا پيش از هر حركتي از سوي فرستادگان در يك جنگ رواني بر آنان پيروز شوند. آنان با جوك سازي و طنزپردازي و تمسخر و استهزا، كاري مي كنند كه فضا عليه فرستادگان تغيير يابد.
اصولا يكي از شيوه هاي موثر در جنگ رواني و نرم، ترور شخصيت پيش از ترور شخص است. به اين معنا كه فضائي را با بهره گيري از استهزا و تمسخر ايجاد مي كنند كه سخنان روشن و آگاهي بخش فرستادگان و مومنان، به صورت سخن ياوه و بيهوده خودنمايي كند.
در همين رابطه مي توان به جنگ نرم در جهان امروز اشاره كرد كه به سادگي با تخريب شخصيت هاي اجتماعي و رهبران جوامع، با طنز و استهزا و جوك سازي تلاش مي كنند تا زمينه عدم پذيرش سخنان آنان فراهم آيد و با دروغگو ناميدن، اعتبار كلام و سخنان رهبران به حق را كاهش دهد. چنين شيوه اي همواره در طول تاريخ از سوي دشمنان پيامبران(علیهم السلام) به كار گرفته شده است. در جامعه انطاكيه نيز از اين روش براي تخريب شخصيتي فرستادگان استفاده مي شود و آنان با اسراف كاري و تجاوز از حدود، اتهاماتي چون دروغگو بودن را به فرستادگان مي زنند و آنان را به اشكال مختلف تمسخر مي كنند. (يس آيات 13و 30)
اسراف كاران انطاكيه، با جوسازي تخريب كننده خود، فضاي جامعه را به گونه اي تحريك مي كنند كه در يك فرآيند بتوانند به سادگي با پشتيباني مردم، فرستادگان الهي را تهديد به سنگسار و شكنجه و قتل كنند. بنابراين يكي از كساني كه به فرستادگان ايمان مي آورد را به آساني به قتل مي رسانند، در حالي كه به توانايي فني وي نياز داشتند. قتل حبيب نجار دو پيام اساسي براي رسولان داشت: نخست اين كه فضاي اجتماعي به اندازه اي ضد آنان است كه به سادگي مي توانند آنان را به قتل رسانند و ديگر آن كه آنان براي سركوب حقيقت و منع آزادانديشي و بيان آزاد عقايد، حاضر به قتل و شكنجه و سنگسار هر كسي حتي از قوم و خويش خود مي باشند.
مردم انطاكيه به سبب اسرافكاري خود، دعوت هاي حبيب نجار را كه از معتمدان خود ايشان بود، نمي پذيرند و هدايت يافتگي وي را بر نمي تابند. قتل شتاب زده آن بزرگوار به سبب آن است تا ديگران تحت تاثير دعوت هاي او قرار نگيرند و به راه هدايت نيايند.
اسراف كاري در جامعه انطاكيه در همه حوزه ها موجب مي شود تا گرفتار غفلت شوند و از نشانه هاي آشكاري كه رسولان آورده اند بهره نگيرند. اين گونه است كه بر شرك و خدايان موهوم و بي اثر خود (يس آيات 13 و 33) و شفاعت و تاثيرگذاري معبودان باطل در تدبير امور زندگي شان(همان) پا مي فشارند و حاضر نمي شوند با وجود همه دلايل روشن، خداي واحد و يگانه را به عنوان معبود بپرستند و به او ايمان آورند.
نتيجه چنين رويه خطرناك در برابر حق و واكنش هاي تند نسبت به فرستادگان الهي و مومنان، موجب مي شود تا جامعه به جاي آن كه در مسير تعالي و رشد گام بردارد دچار فساد و تباهي شود و خشم الهي را برانگيزد. اين گونه است كه به سبب استهزاهاي مكرر و تمسخر مومنان و رسولان (يس آيه 30) خشم خداوند آشكار مي شود و خداوند با صيحه مرگ بار آسماني، همه مردم انطاكيه را نابود مي كند.
اسراف و تجاوز از حدود و زياده روي در امور باطل و ناهنجار در حوزه هاي اعتقادي و رفتاري همراه با لجاجت بي پايان و پافشاري بر رويه و رفتار خود (يس آيات 13 تا30) با قتل حبيب نجار موجب مي شود تا مردم انطاكيه دچار چنين فرجام بد شوند و عبرت آيندگان گردند تا ديگر در مسير اسراف گام برندارند.
خداوند با گزارش كامل از اين واقعه بر آن است تا ملتها و نسلهاي بعدي را به سنت و قانون الهي در جامعه و تاريخ متوجه سازد كه هر جامعه و مردمي كه راه اسراف را در پيش گيرند، مي بايست در انتظار فرجامي چنين شوم باشند. به اين معنا كه اين تنها رخدادي نيست كه اتفاق افتاده و تكرار نمي شود بلكه رخدادي قابل تكرار است و جوامع بشري براي جلوگيري از تكرار آن مي بايست از اسراف كاري پرهيز كند.  

 

نویسنده: رامين محمدپور


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: فروپاشی تمدن انطاكیه، عبرتی برای ستم پیشگان ,



لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 57
نویسنده : J A V A D
لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن

#سپاهی_از_جنس_شن۵اریبهشت سالروز واقعه طبس #طبس  #طبس

لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن

چكيده

حمله اصحاب فيل به مكه، كه سوره اى از قرآن هم بدان اختصاص يافته، به لحاظ واقعيت تاريخى و كيفيت وقوع ميان پژوهشگران تاريخ عرب قبل از اسلام، مورد بحث و گفتگوست. برخى خاورشناسان و نويسندگان شرقى، آن را بر مفاد كتيبه دوم به جاى مانده از ابرهه مربوط به سال 547 ميلادى (Ry 506) و اشاره پروكوپيوس مورخ بيزانسى قرن ششم ميلادى درباره لشكركشى ابرهه به ايران و انصراف و بازگشت سريع او، تطبيق كرده اند.

غالب محققان، اعم از شرقى و غربى، اين حمله را به حدود سال 570 ميلادى مربوط دانسته اند كه جداى از پيكار مندرج در كتيبه Ry 506است. در اين مقاله با اشاره به ضعف ها و مشكلات ديدگاه اول، بر صحت ديدگاه دوم در سايه شواهد و قراين تاريخى تأكيد شده، آن گاه در محور دوم مقاله از چگونگى شكست و نابودى اصحاب فيل سخن به ميان آمده و ديدگاهى كه مسئله هلاكت سپاه ابرهه را ناشى از شيوع بيمارى وباء، آبله و حصبه يا عوامل طبيعى ديگر دانسته، نقد و بررسى و كاستى هاى آن مطرح شده است. هم چنين در پرتو قراين تاريخى و با توجه به برخى ضوابط دانش تفسير و نيز اهداف نزول سوره، بر معجزه بودن كيفيت وقوع حادثه، تاكيد شده است. در پايان مقاله، به تقارن زمانى هلاكت سپاه ابرهه با ولادت پيامبر اسلام پرداخته و از زمينه ساز بودن وقوع معجزه آساى اين حادثه براى ظهور رسالتى آسمانى در آينده نزديك ياد شده است.

واژگان كليدى: اصحاب فيل، ابرهه، لشكركشى به مكه، جنگهاى ايران و روم، طير ابابيل، عام الفيل، ارهاصات و بعثت.

 

مقدمه

رخدادهاى تاريخى در متون مقدس دينى با ديد و نگرش خاصى بازتاب يافته و از جايگاه قابل توجهى برخوردارند. نظرى اجمالى به قرآن به خوبى اين نكته را روشن مى سازد كه تعداد زيادى از آيات آن به وقايع تاريخى مربوط است. در سوره هاى مختلف قرآنى احوال افراد، جامعه ها و امت هاى پيشين و نيز برخى قضايا و جريان هاى جامعه عصر نزول، با پردازشى ويژه، منعكس شده است. پاره اى از اين رخدادها به لحاظ زمانى و مكانى فاصله چندانى با بعثت پيامبر اسلام و مهبط وحى قرآنى نداشته اند. حادثه سيل عَرِم،2 قتل اصحاب اُخدود3 و ماجراى اصحاب فيل 4 در شمار اين حوادث اند. از اين ميان، يورش ابرهه به مكه به قصد ويران ساختن كعبه كه سوره اى مستقل در قرآن بدان اختصاص يافته، نزديك ترين آن ها به مبعث بوده و نزد قريش و ساكنان مكه و اطراف در شمار مهم ترين و سرنوشت سازترين حوادث قبل از ظهور اسلام تلقى شده است.
بررسى و تحليل جريان اين هجوم سنگين و سهمگين، شناخت زمينه ها و بسترهاى آن، پى جويى انگيزه ها و اهداف مهاجمان، ترسيم اجزا و زواياى حادثه و تصوير آثار و پيامدهاى مختلف آن، از منظر تاريخ و مقايسه آن با نگاه و روايت قرآن، مى تواند، هم به دريافت عميق تر پيام سوره فيل كمك نمايد و هم پاره اى از ابهام ها يا شبهه ها و ترديدهايى را كه خواه از سر پرسش گرى و حقيقت جويى يا از روى تعصب و غرض ورزى مطرح شده، مرتفع سازد. نزديك شدن به فضاى تاريخى ياد شده و تحليل آن با نيم نگاهى انتقادى به ديدگاه ها و آرا در اين زمينه، وجهه همت اين نوشتار است. اما پرسش هاى اساسى اين مقال عبارت اند از:
1. تاريخ، لشكركشى ابرهه را به مكه چگونه گزارش كرده است؟ برخى بر اين باورند كه هجوم ابرهه و سپاه فيل به مكه، واقعيت تاريخى ندارد يا دست كم آن گونه كه در منابع اسلامى آمده، نبوده است. از سوى ديگر، قرآن با صراحت تمام از يورش اصحاب فيل و در هم كوبيده شدن آنان از سوى خدا با سنگ باران گروه هايى از پرندگان، سخن به ميان آورده و در منابع تاريخى و روايى نيز شرح و تفصيل ماجرا آمده است.
2. چه زمينه ها و شرايطى به لحاظ سياسى ـ اقتصادى و مذهبى يا از نظر روابط بين قدرت هاى بزرگ آن روز، براى توجيه اين لشكركشى وجود داشته است؟
3. انگيزه ها و اهداف مهاجمان از حمله به مكه چه بوده است؟ آيا مقصد نهايى اين تهاجم دست اندازى به شهر بى دفاع مكه و تخريب كعبه بوده يا علاوه بر آن، اهداف ديگرى مانند تسلّط بر راه مهم بازرگانى شمال ـ جنوب جزيره و بازارهاى تجارى منطقه يا تهاجم به مرزهاى امپراطورى ساسانى در شمال شرقى جزيرة العرب هم در دستور كار بوده است؟
4. ياد و خاطره حادثه در چشم و دل ساكنان مكه چه اندازه باقى ماند و از زبان شاهدان و شاعران دوره جاهلى چگونه منعكس شده است؟
5. بازتاب حادثه در روايات عربى و اسلامى با تاريخ هاى بيزانسى و رومى و نيز روايات مسيحى و حبشى آن چه تشابهات و تفاوت هايى دارد؟
6. وقتى آيات سوره فيل نازل شد موضع و عكس العمل مشركان و معارضان پيامبر در تأييد يا انكار قضيه چگونه بود؟
7. علت و چگونگى بازگشت و شكست يا نابودى سپاه ابرهه چه بود؟ آيا بر اثر شيوع بيمارى و حوادث و بلاياى طبيعى از پاى در آمدند يا معجزه اى الهى به وقوع پيوست و با قدرت نمايى خداوند در هم كوبيده شدند؟
8. اين حادثه با ولادت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) چه ارتباطى داشت و چگونه مى توان آن را به بعثت آن حضرت پيوند زد؟
مقاله حاضر تلاشى علمى در جهت يافتن پاسخى هايى مستدل و مناسب براى اين پرسش هاست كه در دو محور سامان يافته است: محور اول، درباره واقعيت يورش ابرهه به مكه و بررسى احتمالات مختلف، همراه با سنجش زمينه ها و انگيزه ها، و وارسى جوانب و جزئيات مهم آن مى باشد. در محور دوم، پس از تصوير چگونگى شكست و هلاكت اصحاب فيل، ديدگاه هاى مختلف در اين باره، بررسى و نقد شده و تا حد امكان روايات تاريخى در مقايسه با نظر قرآن ارزيابى مى شود و در پايان، از مقوله ارهاص، سخن به ميان آورده و ارتباط هلاكت خارق العاده سپاه فيل و زمينه ساز بودن آن را براى حادثه اى بزرگ تر به نام بعثت و نبوت آخرين پيامبر الهى اجمالا توضيح داده ايم.

 

1. حمله ابرهه به مكه، افسانه يا واقعيت؟

لشكركشى ابرهه به مكه در زمان عبدالمطلب و ناكامى و هلاكت وى و سپاهيانش موضوع مهمى است كه بحث ها و سؤال هاى فراوانى را در اذهان پژوهشگران تاريخ عرب و اسلام برانگيخته است. از يك سو مهم ترين و نزديك ترين منبع و مأخذى كه در اين باره وجود دارد و ماجراى اين لشكركشى و سرانجام آن را نمايانده، قرآن مجيد است. در سوره فيل به اجمال از تضليل كيد و خنثى سازى توطئه اصحاب فيل و چگونگى درهم كوبيده شدن آنان از جانب خداوند سخن به ميان آمده است. از سوى ديگر، در قرآن اسمى از ابرهه برده نشده و نيز از زمان، نقطه عزيمت و ديگر جزئيات اين هجوم هم سخنى به ميان نيامده است، اگرچه روايات تفسيرى و تاريخى، جزئيات ماجرا را تحت عنوان حمله ابرهه، حاكم حبشى يمن به مكه براى تخريب كعبه تفصيلا بيان كرده اند، اما صرف نظر از اين روايات تا چه ميزان مى توان اصل مسئله لشكركشى ابرهه را به مكه واقعيتى تاريخى تلقى نمود؟

 

ظهور ابرهه

در منطقه جنوبى شبه جزيره عربستان سرزمينى خوشبخت5 و برخوردار از طبيعت حاصل خيز و خرم قرار دارد كه به يمن موسوم است. اين سرزمين كه از دو سو با آب هاى درياى سرخ و خليج عدن (درياى عرب) احاطه شده از نظر بازرگانى و مواصلاتى موقعيتى ممتاز داشته و از گذشته هاى بسيار دور پيوسته دست خوش تحولات سياسى بسيارى بوده است. امپراطورى بيزانس و همسايه غربى اين سرزمين در آن سوى ساحل درياى سرخ، يعنى حبشه، همواره به اين منطقه به چشم طمع مى نگريسته و بارها بدان دست اندازى نموده بودند. اين دست اندازى ها با انگيزه هاى سياسى و عمدتاً اقتصادى همراه بود. اما از زمانى كه حبشه دين مسيحى را رسماً پذيرفت و رابطه آن با روم نزديك تر شد، هم كيشى آن دو، انگيزه مذهبى ترويج مسيحيت در سرزمين يمن را بر انگيزه هاى سابق افزود. روانه شدن هيئتى از امپراطورى روم به يمن در اواسط سده چهارم ميلادى و تأسيس كليساهايى را در طفار و عدن6 بايد در جهت تحقق چنين انگيزه اى ارزيابى نمود.
كشتارى كه ذو نواس،7 آخرين بازمانده ملوك حمير در نجران يا مناطق ديگر يمن از مسيحيان به راه انداخت و انعكاس اين خبر به دربار حبشه و روم، عكس العمل قيصر و نجاشى را برانگيخت، به گونه اى كه بر اساس كتيبه حصن غراب، موسوم به 621 CIH مكتوب به تاريخ 640 سبئى برابر با 525 ميلادى حبشى ها با لشكرى گران به سرزمين يمن هجوم آورده و بخش هايى از نواحى ساحلى آن را تصرف كردند.8 از اين سنگ نوشته بر مى آيد كه نبرد حميريان با مهاجمان به مدت هفت سال به درازا كشيده9 و سرانجام به سقوط ذونواس و تسلط كامل حبشى ها بر يمن انجاميده است.
نام ابرهه و پيچيدن آوازه اش در تاريخ با همين لشكركشى حبشيان به يمن پيوند خورده است. چگونگى به قدرت رسيدن او در روايات تاريخى چه در منابع رومى و حبشى و چه منابع عربى ـ اسلامى به گونه هاى متفاوت حكايت شده است.10
در گزارش پروكوپيوس قيسارى (قيصريه اى) مورخ رومى، آمده است كه هلستيائوس،11 پادشاه حبشه پس از لشكركشى به يمن و پيروزى بر حميريان، مردى از ميان آنان به نام ازيميفائوس12 را كه مسيحى بود برايشان پادشاه ساخت و گروه زيادى از حبشيان در آن جا ماندند و به حبشه بازنگشتند. اين گروه همراه جمعى ديگر اندك زمانى بعد بر ضد ازيميفائوس برخاستند و او را دست گير و زندانى كردند و شخص ديگرى موسوم به آبراموس13 را به جاى وى به پادشاهى برگزيدند.14در ادامه گزارش پروكوپيوس آمده است كه چون پادشاه حبشه از اين داستان آگاه شد به قصد تنبيه آبراموس و سركوبى شورشيان سه هزار سپاهى را به سردارى يكى از بستگانش به آن جا گسيل داشت، اما سپاهيان او به آبراموس پيوستند و سپهسالار خود را كشتند و در همان جا ماندگار شدند.15
در روايت محمد بن اسحاق، ابرهه جزئى از لشكريان حبشى بود كه نجاشى به سردارى ارياط به يمن فرستاد. او ذونواس را كشت و سال ها بر يمن حكم راند، آن گاه ابرهه در كار حبشيان يمن با وى به مخالفت برخاست و تفرقه در ميان سپاهيان حبشى افتاد كه در نهايت، ابرهه به او پيشنهاد جنگ تن به تن داد و در اين نبرد او را بفريفت و به دست غلامش او را كشت و سپاه ارباط به ابرهه پيوستند و حبشيان به دور او گرد آمدند.16
اما ابن كلبى چنين نقل مى كند كه نجاشى لشكرى را با هفتاد هزار جنگ جو و با دو سردار كه يكى از آن دو ابرهه الاشرم بود، به جنگ ذونواس فرستاد. آنان بر ذونواس چيره شدند و ابرهه حاكم صنعاء شد و چيزى هم براى نجاشى نفرستاد. سپس نجاشى سپاهى به سردارى ارياط براى سركوبى ابرهه به يمن فرستاد. پس از ورود سپاه به يمن، ابرهه پيشنهاد جنگ تن به تن به حريف خويش داد، اما نيرنگ زد و غلام خود را در كمين او نشاند و آن غلام در موعد مقرر، از پشت سر ارياط در آمد و او را از پاى درآورد.17
ادامه ماجرا را پروكوپيوس چنين گزارش كرده است: پادشاه حبشه پس از آگاه شدن از واقعه مرگ ارياط به خشم آمده، سپاه ديگرى براى سركوبى ابرهه فرستاد، لكن اين لشكر هم پس از روبه رو شدن با آبراميوس و مردانش تلفات سنگينى را متحمل شد و باقى ماندگان به حبشه بازگشتند، از آن پس پادشاه ترسيد و سپاه ديگرى بر ضد آبراميوس نفرستاد تا كمى پس از درگذشت هلستيائوس، آبراميوس متعهد شد كه خراج سالانه اى به پادشاه جديد حبشه بپردازد و بدين ترتيب پادشاهى خود را در يمن تقويت كند.18
اين قسمت از داستان در روايت ابن اسحاق و ابن كلبى تقريباً به گونه اى ديگر حكايت شده است و صحبت از فرستادن نامه اى از سوى ابرهه براى نجاشى همراه با موى سر و كيسه اى از خاك يمن و اظهار بندگى و فرمانبردارى از اوست و سپس خوشنودى نجاشى از اين كار و ابقاى ابرهه در سرزمين يمن.19
در روايت هاى سريانى و يونانى نيز تا حدى شبيه اين مطالب، از لشكركشى پادشاه حبشه به يمن و پيروزى بر ذونواس و سپس روى كار آمدن ابراهام يا آبراميوس سخن به ميان آمده است.20
بنابراين، گر چه روايات رومى و حبشى با گزارش هاى تاريخ نگاران مسلمان در جزئيات و برخى جوانب مسئله تا حدى با هم متفاوت اند يا احتمال مى رود بخش هايى از ماجرا به افسانه آميخته باشد، اما به لحاظ تاريخى اين مقدار مسلم است كه شخصى به نام ابرهه در سپاه حبشه وجود داشته و همراه آنان براى سركوبى ذونواس حميرى به يمن اعزام شده و پس از يك نزاع داخلى بين حبشيان، به قدرت رسيده است.

 

يمن و رقابت قدرت هاى بزرگ سياسى

سواحل جنوبى شبه جزيره و منطقه يمن از گذشته هاى دور در معرض كشمكش قدرت هاى بزرگ آن روزگاران بوده است. در سده هاى پنجم و ششم ميلادى دو دولت ايران و بيزانس منافع خود را در گرو گسترش هر چه بيشتر نفوذشان در شبه جزيره عربستان مى ديدند. ايران كه از دير باز انحصار بازرگانى ابريشم را در دست داشت بر كالاهاى بازرگانى تعرفه هاى سنگين مى بست و به ويژه در زمان جنگ از رسيدن ابريشم به كارخانه هاى بيزانس جلوگيرى مى كرد.21 از آن رو بيزانس بر آن بود هر طور شده، راه هاى زمينى و در يايى را از اقيانوس هند به مديترانه از طريق درياى سرخ تأمين كند و حميريان را از دست اندازى به كشتى هاى رومى باز دارد و سر انجام از ره گذر گسترش نفوذ سياسى ـ دينى خود در ميان عرب ها آنان را به ايستادگى در برابر ايران برانگيزد.22
پيشرفت نفوذ ايران در سواحل جنوبى خليج فارس و زير نفوذ گرفتن تجارت شرقى روم و توسعه نفوذ در ميان اعراب، سخت مايه نگرانى روم شده بود. اين بود كه حبشه به يمن هجوم برد تا آن سرزمين را تصرف كند و بدين تربيب جلوى نفوذ بيشتر ايران سد شود ودر نتيجه، حبشه علاوه بر توسعه مسيحيت و تصرف سرزمين آباد و تازه، دريانوردى خود را نيز توسعه دهد و از اين به بعد محصولات هندوستان (جزاير سرانديب) را كشتى هاى حبشه براى روميان حمل مى كردند.23
حمله حبشه به يمن به تصرف دائمى اين سرزمين و در نهايت، روى كار آمدن ابرهه انجاميد. ابرهه نيز پس از فائق آمدن بر حريفان و اوضاع، حكومت جديد حبشيان را در يمن پايه ريزى كرد. از تاريخ هاى بيزانسى و كتيبه هاى حبشى بر مى آيد كه استقرار دولت ابرهه در يمن حدود سال 531 ميلادى بوده است.
در كتيبه اول به جاى مانده از ابرهه CIH 541 سطور 88 ـ 93 آمده است كه در اثناى اقامت وى در مَأرِب فرستادگانى از جانب نجاشى، قيصر روم، پادشاه ايران و نيز رسولانى از سوى منذر، ملك حيره و حارث بن جبله، ملك غسانيان نزد ابرهه آمدند. جواد على هدف اصلى آمدن اين هيئت هاى سياسى را به رقابت موجود بين ايران و روم پيوند مى زند و معتقد است كه اعزام اين فرستادگان نزد ابرهه تنها براى تهنيت يا تسليت و يا حسن رابطه و امثال آن نبود، بلكه دلايل و مقاصد ديگر و مهم ترى داشت و آن كشاندن ابرهه به يكى از دو اردوگاه امپراطورى ساسانى يا بيزانس بود كه از اين طريق كفّه يك قدرت بر ديگرى فائق مى آمد و مسير تجارت درياى سرخ به نفع يكى توسعه و به ضرر ديگرى، تضييق مى يافت و آثار آن در زيان اقتصادى و تجارى روم يا رسيدن سود سرشار به آنان (بيزانس) ظاهر مى شد، زيرا در آن عصر نيز جهان چون روزگار ما به دو بلوك تقسيم شده بود، بلوك غرب و بلوك شرق (روم و ايران) و هر يك از اين دو ابرقدرت، دولت هاى تابعى را ميان كشورهاى كوچك تر و رؤساى قبايل داشتند كه براى آن ها طبل و شيپور مى نواختند وخوشنودى و نگرانى و پاداش وعقوبتشان تابع وضعيت جبهه قدرتى بود كه بدان تعلق داشتند. روم تمام قواى سياسى خود را براى سيطره بر جزيرة العرب و دور نگه داشتن آن از نفوذ ايران به كار مى گرفت و در مقابل، ايران نيز از اين دولت هاى تابعه در جهت تضعيف جبهه مقابل و حاميان آن ها و جلوگيرى از ورود كشتى هاى آنان به اقيانوس هند و تجارت آنان با بلاد عرب استفاده مى كرد. هم چنين هر يك از آن دو ابرقدرت از هيچ تلاشى در جهت نشر ابزارهاى تبليغاتى و به دست گرفتن صحنه تبليغات و فكر براى تأثير گذارى بر افكار و عقول مردم كوتاهى نمى كرد، چنان كه هر دو طرف از نشر مسيحيت به عنوان حربه اى براى اهداف كاملاً سياسى (نه مذهبى) در اين راه استفاده مى كردند.24
رقابت و كشمكش دائمى اين دو امپراطورى برسر منطقه حساس و بسيار مهم اقتصادى و تجارى يمن، منشأ ابراز اين ديدگاه در بين برخى دانشمندان غربى و به تبع آن ها بعضى از پژوهشگران عرب و مسلمان شده است كه لشكركشى ابرهه به شمال عربستان در سال هاى بعد، در واقع بخشى از سناريوى نزاع ياد شده بود كه به نفع امپراطورى بيزانس و عليه پادشاهى ساسانى راه اندازى شد، و اساساً يا حمله اى توسط ابرهه به مكه صورت نگرفته و يا مكه در سر راه حمله او به شمال عربستان و منطقه حيره بوده است.


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن ,



لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 60
نویسنده : J A V A D
لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن

ابرهه

ابرهه و لشكركشى به شمال عربستان

مهم ترين اسناد تاريخى اى كه از لشكركشى ابرهه به مناطق شمال و شمال غربى جزيرة العرب در دست است، يكى گزارش پروكوپيوس، مورخ دربار امپراطورى بيزانس در كتاب جنگهاى ايران و روم است كه در سال هاى 545 ـ 554 ميلادى به رشته تحرير در آورده، و ديگرى كتبيه اى است كه از ابرهه بر جاى مانده و در سال 1935 ميلادى توسط ريكمانس25 بر صخره اى در نزديكى چاه مريغان در شرق وادى تثليث عليا يافته شد و به Ry 506معروف است.26
نظر به اين دو سند مهم، آرا و تفاسير مختلفى از سوى پژوهشگران درباره لشكركشى ابرهه ابراز شده است. به اعتقاد بعضى از خاورشناسان و پژوهشگران تاريخ عرب هر دوسند به يك موضوع مربوط است. آن چه پروكوپيوس در كتاب خود به اشاره نوشته كه «ابرهه تنها يك بار به لشكركشى دست زد، ولى به محض حركت، متوجه خطر و پايان ناگوار آن شد و بى درنگ راه بازگشت در پيش گرفت»، همان است كه در كتيبه Ry 506 شرح و تفصيلش آمده است. و حمله اى را كه نزد مورخان و راويان عرب و مسلمان از آن به حمله عام الفيل ياد مى شود بايد در چارچوب همين لشكركشى گنجاند و بر آن تطبيق كرد. اما به گمان برخى ديگر از پژوهشگران آن چه در كتيبه ريكمانس آمده به حمله ابرهه به مكه ارتباطى ندارد، زيرا حمله به مكه در سال هاى بعد (563 ـ 573) اتفاق افتاده است.
البته بايد توجه داشت نظريات و تفاسيرى كه درباره اين مسئله ارائه شده، گاه تفاوت هاى زيادى با هم دارند، اما به طور كلى همه آن ها قابل ارجاع به يكى از دو ديدگاه فوق مى باشد. لازم است قبل از پرداختن به اين دو ديدگاه وطرح و بررسى آن ها، ابتدا مفاد دو سند ياد شده را مرور كنيم.
پروكوپيوس در گزارش خود آورده است: ... در زمانى كه هليستائوس پادشاه حبشه بود و ازيميفائوس بر حميريان سلطنت مى كرد امپراطور يوستى نين27فرستاده اى به نام ژوليانوس28 را نزد آن ها فرستاد و پيغام داد كه چون مردم حبشه و يمن هر دو داراى يك كيش هستند، صلاح در آن است كه با رومى ها متحد شده و با ايرانى ها بجنگند. ضمناً به حبشى ها خاطر نشان كرد كه اگر آن ها از هندوستان ابريشم بخرند و به روميان بفروشند، هم خود سود هنگفتى خواهند برد و هم از ريختن پول رومى ها به جيب دشمنان ايشان، ايرانى ها جلوگيرى خواهند كرد. از ملك حمير نيز خواست كه قيس را به رياست اعراب معدّ برگزيند و با لشكرى بزرگ از مردم خود و معدّ به خاك ايران بتازد... دو پادشاه مذكور هر دو وعده دادند كه درخواست هاى يوستى نين را انجام دهند وفرستاده او را مرخص كردند، لكن هيچ يك به قول خود وفا نكردند; يعنى در واقع هيچ كدام نتوانستند كارى از پيش ببرند، زيرا در موضوع تجارت ابريشم چون ايرانى ها به هند نزديك ترند هميشه بار كشتى هايى را كه از آن جاده مى آيند در بنادر زودتر مى خرند و ديگر مجالى براى حبشى ها باقى نمى گذارند. و در مورد لشكركشى به خاك ايران نيز اين كار به كلى از عهده حميريان بيرون بود. چه، ميان سرزمين ايشان و كشور ايران صحراى وسيع و بايرى وجود دارد كه مسافرت در آن بسيار دشوار است و فرصت بسيارى مى خواهد. و گذشته از آن، رفتن به جنگ مردمى بود كه بسيار از خودشان دليرتر بودند... بعدها وقتى ابرهه اساس پادشاهى خود را كاملاً مستقر ساخت و قدرت واعتبارى حاصل كرد، چندبار به يوستى نين وعده كرد كه به خاك ايران حمله نمايد، اما تنها يك بار رو به راه نهاد كه متوجه خطرهاى مسافرت شد و فوراً به كشور خويش مراجعت نمود.29
مفاد كتيبه دوم ابرهه موسوم به Ry 506 چنين است:
به يارى و نيروى خداى رحمان و مسيح او، ملك ابرهه زيبمان پادشاه سبأ، ذوريدان، و حضرموت و يمن و اعراب طود و تهامه، اين كتيبه را نگاشت، آن گاه كه با معدّ در فصل بهار، ماه ذوالثبات جنگيد. و چون بنى عامر شورش كرده بودند، پادشاه (ابرهه) ابوجبر را به همراهى قبيله كنده، و قبيله عل و بشربن حصن را همراه با قبيله سعد به جنگ بنى عامر فرستاد. و اين دو سردار به سرعت حركت كردند و سپاهيان خود را به سوى دشمن گسيل داشتند. سپس كنده و عل با.. و قبيله مراد جنگيدند و قبيله سعد در وادى اى كه به منطقه تربن ختم مى شود، با بنى عامر جنگيدند و آنان را به اسارت گرفتند و غنايم از ايشان ستاندند. اما پادشاه (ابرهه) در حلبان جنگيد و معدّ را شكست داد و آنان گِروهايى نزد او نهادند، و بعد از آن، عمرو بن منذر از سر گفت و گو با پادشاه درآمد و از فرزندان خود گروهايى را فرستاد وفرزندش راجانشين خود معرفى نمود و ابرهه هم حكم منذر را در اين باره تنفيذ كرد و پيروزمندانه از حلبان با نيروى خداى رحمان بازگشت در تاريخ 662.30


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: لشكركشى ابرهه به مكه به روایت تاریخ و قرآن ,



دفاع دانشمندان شیعه از قرآن در برابر شبهه اقتباس
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 63
نویسنده : J A V A D
دفاع دانشمندان شیعه از قرآن در برابر شبهه اقتباس
محمدعلی رضایی اصفهانی ,صدیقه پروان

دفاع دانشمندان شیعه از قرآن در برابر شبهه اقتباس

جمع زیادی از مستشرقان در رد و انکار وحیانیت قرآن، تلاش‌هایی کرده و دراین خصوص شبهاتی مطرح نموده‌اند.

دفاع دانشمندان شیعه از قرآن در برابر شبهه اقتباس

چکیده مقاله:
جمع زیادی از مستشرقان در رد و انکار وحیانیت قرآن، تلاش‌هایی کرده و دراین خصوص شبهاتی مطرح نموده‌اند. برای نمونه این دسته از مستشرقان نظریه «اقتباس قرآن ازعهدین» را مطرح کرده، بدین وسیله اصالت متن و استقلال محتوایی قرآن را مخدوش نموده، آن را در بسیاری از موارد منعکس کننده متون یهودیت و مسیحیت قلمداد می‌کنند. پرسش‌هایی که مطرح می‌شود این است که نظریه اقتباس چیست؟ پژوهشگران شیعه در راستای رفع این شبهه و پاسخ به آن به چه ادله‌ای استناد کرده‌اند؟ پژوهش حاضر در جهت بررسی این شبهه، به بیان ادله مطرح شده در رد آن از سوی علمای شیعه می‌پردازد. مستشرقان به علت وجود برخی اشتراکات در تعالیم موجود در قرآن و عهدین از قبیل: عقاید، احکام و قصص انبیا، ادعای اقتباس قرآن ازعهدین را مطرح کرده‌اند؛ امّا به منشأ مشترک همه وحی‌های الهی و تفاوت‌های ماهوی مضامین قرآن و عهدین و تناقض‌های موجود در عهدین که نتیجه تحریف در آن است و همچنین برخلاف عهدین، به عدم تعارض مفاهیم قرآن با علوم جدید و اینکه قرآن پاسخگوی نیازهای بشر در هر زمان و مکان است، توجه نکرده‌اند. این ادله اثبات می¬کند که هیچ یک از دلایل مدعیان شبهه نمی‌تواند ادعای آنان را ثابت نماید. روش مطالعه در این تحقیق از نوع پژوهش اسنادی، به صورت توصیفی ـ تحلیلی است و برای تبیین دیدگاه به کتب و مقالات مختلف مراجعه شده است که در نهایت تحلیل نگارندگان ارائه شده است.

کلیدواژگان: قرآن، اقتباس، عهدین، شیعه، مستشرقان

نویسندگان:

محمدعلی رضایی اصفهانی ,صدیقه پروان

مجله قرآن پژوهی خاورشناسان (قرآن و مستشرقان) - دوره دوازدهم، شماره 23, پاییز و زمستان 1396.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.  


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: دفاع دانشمندان شیعه از قرآن در برابر شبهه اقتباس ,



بازدید : 54
نویسنده : J A V A D
متکلمان شیعی و گسترش علم کلام در دائره المعارف قرآن لیدن
احمد بهشتی‌مهر

متکلمان شیعی و گسترش علم کلام در دائره المعارف قرآن لیدن

شیعیان به عنوان پیروان یکی از دو شاخه اصلی دین اسلام، تاریخی به درازای تاریخ اسلام دارند و در این قرون متمادی میراثی بسیار ارزشمند برجای گذارده‌ و بخش‌های مهمی از این میراث کهن را در منابع و آثار خویش معرفی نموده‌اند.

متکلمان شیعی و گسترش علم کلام در دائره المعارف قرآن لیدن

چکیده مقاله:
چکیده شیعیان به عنوان پیروان یکی از دو شاخه اصلی دین اسلام، تاریخی به درازای تاریخ اسلام دارند و در این قرون متمادی میراثی بسیار ارزشمند برجای گذارده‌ و بخش‌های مهمی از این میراث کهن را در منابع و آثار خویش معرفی نموده‌اند. بخشی از این میراث را می‌توان در تولید علوم گوناگون و نقش‌آفرینی در پیشبرد دانش‌های مختلف نشان داد. دانش کلام یکی از مهم‌ترین علوم اسلامی به شمار می‌آید که به یقین، شیعیان در تأسیس و توسعه آن نقشی چشمگیر داشته‌اند. دانشمندان فراوانی تلاش کرده‌اند این نقش‌آفرینی را توصیف کنند که در این نوشتار سعی بر آن است تا دیدگاه‌های برخی از مستشرقان در این باره جمع‌آوری گردد و به این پرسش پاسخ داده شود که از نگاه نویسندگان ویراست دوم «دائرة‌‌المعارف اسلام»، شیعیان در تأسیس و گسترش علم کلام چه نقشی داشته‌اند؟ یافته‌های پژوهش نشانگر آن است که مستشرقان نیز معتقدند عالمان شیعه از چند جهت در توسعه دانش کلام تأثیرگذار بوده‌اند که یکی از مهم‌ترین جهات آن، ارائه موضوعات، مسائل، تبیین‌ها و تئوری‌های جدید در این علم بوده است. از نظر مستشرقان شیعیان در جهت تبیین عقاید اختصاصی خویش توانستند با ابداع مسائل جدید و ارائه تبیین‌های بدیع، علم کلام اسلامی را به اوج شکوفایی برسانند. در عقاید مشترک با اهل‌تسنن همچون توحید، عدل، ایمان و... تبیین‌ها و تفسیرهای متمایزی ارائه کردند و در عقاید اختصاصی خویش همچون امامت و فروع آن، مسائل بکری را به دانش کلام افزودند. این مسائل اختصاصی را می‌توان اصلی‌ترین امتیاز شیعیان در علم کلام تلقی کرد و اختصاصات اعتقادی دیگر همچون تقیه، بدا، رجعت و... را نیز به نوعی متأثر از امامت شیعی دانست.

کلیدواژگان: مستشرقان، دانش کلام، شیعه، امامیه، گسترش علم، عقاید اختصاصی

نویسنده:

احمد بهشتی‌مهر

 مجله قرآن پژوهی خاورشناسان (قرآن و مستشرقان) - دوره دوازدهم، شماره 23, پاییز و زمستان 1396.

برای مشاهده کامل مقاله روی فایل مقابل کلیک کنید.  


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: متکلمان شیعی و گسترش علم کلام در دائره المعارف قرآن لیدن ,



ویژگی های قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 52
نویسنده : J A V A D
ویژگی های قرآن

ویژگی های قرآن :
 
قرآن نور است برای کسی که بخواهد ازآن استفاده کند ،
 
قرآن تبیان کل شیء است یعنی قرآن دارای کلیاتی است که برای سعادت بشر کافی می باشد  ( ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم )اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را
 
بالا می برد (اقرا وارق). ما از علامه طباطبائی پرسیدیم: قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: “قرآن کلام خدا است”، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود.
 
برای فهمیدن کلام باید متکلم را شناخت
 
ما باید آنقدر قرآن بخوانیم تا بفهمیم که قرآن کلام خداست.
 
قرآن کد عالم هستی یعنی شرح عالم هستی است، اگر کسی با قرآن آشنا شو با تمام اسرار هستی آشنا می شود و به قله اعلی انسانیت می رسد به عنوان مثال آقای وفایی شوشتری وقتی در نجف بودند به یک نفر نامه می نویسند که چرا فلان شب نماز
 
شبت را نخواندی ( ریزبینانند در عالم هستی واقفند از کار هر کسی) اینها همه مربوط به نورانیت قرآن است اگر انسان با قرآن کریم انس پیدا کند به جایی می رسد که همه چیز را می داند.
 
هر آنچه که سعادت بشر را تامین می کند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستی است.
 
قرآن نور است نور هم ظاهر است وهم ظاهرکننده (مظهر) . عمل به قرآن باعث نورانیت می شود ماهم باید با آن سنخیت داشته باشیم تا قرآن را بفهمیم.
 
قرآن در همه شئون خود مستقل است و وابستگی به غیر خود ندارد ، در اصل سندیت و حجیت، و در دلالت ظواهر و الفاظ احتیاج به هیج جای دیگر ندارد و در ارائه خطوط دین از قطعیات است .
 
خواندن قرآن باید ما را بالا ببرد.
 
قرآ ن درس تربیت است.
 
قرآن رابه عنو ان توسل به خدا بخوانیم. وقتی که یک رعیت نامه سلطان را برایش می خواند شاه به او جایزه می داد، ما هم وقتی که قرآن می خوانیم  ازخدا جایزه بگیریم.
 
هرچه انسان بالاتر برود با نور قرآن بیشتر آشناتر می شود ولی شرطش این است که انسان طهارت داشته باشد، شرطش تشخیص کان یکون نیست چون این مطالب را همه می توانند بفهمند چه طاهر باشند و چه نباشند ولی کسانی قرآن را خوب می
 
فهمند که طاهر باشند.

:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: ویژگی های قرآن ,



گفتگويی آرام در مورد شگفتی های عددی در قرآن
نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1400
بازدید : 39
نویسنده : J A V A D
گفتگويی آرام در مورد شگفتی های عددی در قرآن

قرآن

گفتگويی آرام در مورد شگفتی های عددی در قرآن

 

پرسشهای بسیاری در مورد اعجاز عددی در قرآن به ما می رسد مانند: صحت این شماره ها تا چه حداست؟ فایده ی این علم چیست؟

پرسشهای بسیاری در مورد اعجاز عددی در قرآن به ما می رسد مانند: صحت این شماره ها تا چه حداست؟ فایده ی این علم چیست؟ آیا این فقط نوعی زحمت زیادی و فريب و دروغ است؟ چگونه کلمات قرآنی و حروفش را می شمارند؟ ... در این نوشته

جوابهای خوبی إن شاءالله خواهى يافت...

از همان   19 سال قبل  كه رشاد خليفه را ترک نمودیم در حالیکه  در دفتر كارش در آمریکا کشته یافته شد ،  سؤالها در مورد شگفتی های عددی قرآنی ادامه دارد بدون اینکه کسی یافته شود که جواب خوبی برای آنها بیاورد.

رشاد خلیفه درحالی رفت که بار سنگینی بعد از خودش رها کرده بود و کسی هم میل حمل کردن این بار را نمی یافت!

این بار ، درحقیقت مجموعه ی سنگینی از پرسشها بود، روزانه سؤالاتى در مورد اين علم يعنى اعجاز عددى قرآن به من مى رسد ، آيا درست است كه آن را " علم " بناميم؟ و آيا ما نيازمند اين نوع دانشها  مخصوصاً در اين زمان هستيم؟ براستى آيا اين قرآن

نيازمند اين شماره ها ست تا ثابت شود كه قرآن كتاب الله تعالى ست؟و چرا می بینیم عددهایی را که جستجوگران قرآنی در این علم تقدیم می دارند با اعدادی که ما به سنجش و شمارشش برآمدیم متفاوت است؟

حقیقت این است برادرانم ،پاسخگویی به  اين سؤالها نيازمند زمان طولانيست تا بصورتى علمى و محكم ادا شود ولی ما در خلال این صفحات سعی خواهیم کرد تا چکیده ای از اعجاز عددی در قرآن را بیان کنیم و کسی را هم مجبور به قبول این اندیشه ها نمی

کنیم بلکه بر هر مؤمنى كه مدعى محبت به كتاب الله تعالى ست واجب است كه دقت و بررسى  كند و بدنبال حقيقت آن شود و با ديدى منصفانه و عادلانه  به اين حقايق بنگرد و تحت تأثير آراء بعضى علما که این علم را بی اساس یا بی فایده معرفی می کنند

،  قرار نگیرد.

بله ، ما به علما و دانشمندان دين خود احترام قائليم و قدر و منزلتشان را به خوبى مى شناسيم زيرا  خداوند  آنان را براى حمل اين امانت انتخاب نموده است ، امانت دعوت بسوى الله تعالى ، پس پاداش نیک خداوند نثارشان باد ، ولى : چه اشکالی دارد اگر در

بعضی مسائل با هم اختلاف كرديم!؟ آخر هر مسلمانى خود ديدگاهی دارد ، مهم اين است كه در تفكير و عقيده براى خداوند اخلاص داشته باشد ، پس بیایید با این سؤال آغاز نماييم:

آيا درست است كه اعجاز عددى يا شگفتی های شمارشی قرآنی فایده ای ندارد؟

بعضی از علماى ما متأسفانه مى گویند که فایده ای از این  اعجاز عددی قرآنی بدست نخواهد آمد!

و من نمی دانم از کجا این حرف را آوردند و برهان علمی براین سخن چیست!!

و تأسف بار است كه بيشتر علمايى كه سخن از عدم فايده ى اعجاز عددى قرآن ، يا اينكه باعث مى شود مؤمن را از جوهر قرآن بدور سازد يا اينكه اين اعجاز عددى ساخته ى  بهايى هاست ! يا اينكه قرآن حاجتى به لغت ارقام ندارد ..... اعتماد كاملشان بر سر انحرافات و خطاهاى رشاد خليفه بود ، و يكى از همين علما گفت: " اگر این علم فایده ای داشت اولین صاحب این بدعت از آن فایده برده بود " و منظورش رشاد خلیفه بود. 

و من می خواهم عبارتی را زمزمه کنم که امیدوارم به دلهای علماء قبل از عقلهایشان برسد : آیا خداوند شما را بر تمامی علوم کتابش آگاه ساخته است؟ چگونه دریافتید که قرآن دارای معجزه ی عددی نیست؟

و آیا  یک مؤمن كه مدعى ست قرآن را دوست مى دارد مى تواند تصميم گیرد که قرآن به چه نیازمند است و به چه نیازی ندارد؟ و اگر در آینده ثابت شد که قرآن از نظر عددی دارای  شگفتی ست ، پس سرانجام این تبلیغها در دوری از دانش اعجاز عددی چیست؟

براستی که منطق علمی و قرآنی بر هر کسی که مدعی بی فایده بودن علم اعجاز عددی قرآن است واجب ساخته که برای ادعایش برهان بیاورد ، خداوند مى فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَبگو برهانتان را بیاورید اگر واقعاً راستگو هستید.

 پس آیا روش دعوت با علم اعجاز عددی را تجربه کرده و ثابت شده که بی فایده است؟ و برای همین می گوییم: بر علمای ما شایسته است که هر اندیشه ی جدیدی  که در رابطه با کتاب الله تعالی می باشد را مورد تشویق قرار دهند و علیه هر روش جدید

قد علم نکنند و همچنین آزادی بحث در عجایب تمام نشدنی  قرآنی  و معجزات نهایت ناپذیرش را رها بشناسند.

کشورهای غربی ملحد،  آزادی بحث در جهان را رها ساختند و به نتیجه های شگفت آوری رسیدند و کافیست که ما اکنون تقریباً در همه چیز از غرب تبعیت می کنیم ، و تقريباً هرچیز از سوزن گرفته تا خودرو وارد می کنیم ، و بدتر از آن اينكه ما در بحث و

جستجوهاى اعجاز علمى قرآن به نتايجي كه علماى غرب بدان رسيدند ، تكيه مى كنيم! يعنى ما براى اينكه ايمانمان به اين قرآن افزون شود نيازمند كوششها و نظريه ها و اختراعات غرب هستيم!!

هر مسلمانى اين مشكل را درك نموده ، و صدها سؤال برايم مى آيد كه خلاصه اش: اگر قرآن تمامی این حقیقتهای علمی را نام برده پس چرا شما دانشمندان مسلمان آنها را کشف نمی کنید!؟ و متأسفانه جوابى براى اين سؤال نيست غير از اينكه ما در حق

قرآن و علم كوتاهى نموده ايم. و سؤال اين است : آيا منتظريم تا غربى ها  برايمان ساختار عددى در قرآن را برايمان كشف نمايند؟ و آيا منتظريم تا غربي ها بيايند و قرآن را مطالعه نموده و عجايب و معجزاتش را آشکار سازند؟

دوستان ! يادم است روزى يك طلبه از شيخش در مورد حروف مقطعه ى اوايل سوره ها مثل ( الم ) و غيره سؤال كرد و آن شيخ جوابش داد كه علماى قديمى به تفسير آن نرسيدند و گفتند ( الله أعلم بمراده ... خداوند به مرادش آگاهتر است ) و ما هم بايستى در همينجا توقف كنيم براى اينكه آن گذشتگان از ما به کتاب الله  آگاهتر بودند!!

به جواب این شیخ بنگرید که چقدر باعث تعطیلی عقلهایی شد که ممکن بود به بحث پرداخته و اسرار این حروف را آشکار سازد ، آيا مى دانيد عزيزان كه اين شيخى كه از جستجو در علم اعجاز عددى باز مى دارد و از عواقب خطرناكش برحذر مى دارد ، آيا مى

دانيد اينگونه دعوت کردن بمانند دعوت برای تعطیلی عقلها و توقف جستجو در علوم کتاب الله تعالی ست!

بهانه ای که بعضی علمای مسلمین می تراشند این است که می گویند: نمی خواهیم هرکسی به تفسیر قرآن بازی کند و احکام نادرست استنباط نماید تا مدعیان نادان زیاد نشوند و اسلام آسیب نبیند چون اسلام به اندازه ی کافی مورد آزار واقع شده !

و من واقعا تعجب مى كنم : چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر تمامی بشر جاهل و عالمشان به این ندای قرآن پاسخ دادند: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ ... آیا قرأن را با دقت مطالعه نمی کنند )؟ چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر هر کس به اندازه ی فهم و توانایی اش

قرآن را مورد تدبر و فهم قرار دادیم؟و اینجا وظیفه ی علمایمان ظاهر می شود که با حکمت  به تصحیح انحرافات و اشتباهات بپردازند و نه با دور ساختن مردم از کتاب الله ! و برای همین است که من عالم و شيخى که مردم را از تفکر در قرآن بازمی دارد را در

حقیقت دورکننده ی مردم از قرآن می شناسم برای اینکه این قرآن تنها برای علما نازل نشده که آن را  با تدبر بفهمند بلکه برای هرکدام از ما  هراندازه میزان فرهنگ و تخصص باشد ،نازل شده است.

 انتظار چه فایده هایی از تحقیق در اعجاز عددی قرآن داریم؟

از مهمترین فایده های تحقیق و بررسی قرآن از ناحیه ی  عددی ( البته صحیح )  این است که به افراد شکاک و گمراه ثابت می کنیم که هر حرفی در قرآن از سوی خداوند آمده  است، و براستى كه در اين زمان شديداً نيازمند برهان هايى هستيم كه منتقدين

اسلام را قانع سازد كه اين دين ، دين علم است.

همچنین از فایده ها این است که به کسانی که قرآن را دست کم گرفته و می گویند نوشته ی بشر است و همانند آن را آورده اند!! ثابت خواهیم کرد که ممکن نیست همتای  این قرآن یا همتای یک سوره اش پدید آید. زیرا لغت اعداد درواقع لغت قانع کننده ای

ست که در آن شک و تردیدی نیست. 

و ما هرگاه این حقایق عددی را که ثابت می کند حروف قرآن و کلماتش با نظام محکمی نظم یافته اند ،   و به آنان می گوییم آیا شما می توانید کتابی را بیاورید که این تناسق و نظم عددی محکم در آن یافته شود ؟ در آن وقت است که ناتوانی شان آشکار

خواهد شد و به خود باز خواهند آمد و سرانجام اعتراف خواهند کرد هرچند در وجدانشان ، كه اين قرآن ممكن نيست سخن بشر باشد.

فايده ى دیگر اینکه ما به اسرار تکرار یک نوع داستان در سوره های متعدد دقت بیشتری خواهیم کرد و با تعمق خواهیم نگریست ؟ درواقع یک سیستم منظم محکمی در تکرار قصه های قرآنی ست.              

چرا آیه هایی مثلفَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ {الرحمن : 13 } در سوره  ی الرحمن 31 بار تکرار شده ، چرا؟

درواقع یک سیستم محکم و منظم عددی در شماره های آیات وجود دارد. و چرا کلمات محدود و مشخصی در قرآن تکرار می شود؟ و چرا ... دانش شگفتی های عددی قرآنی  پاسخ گوی  تمامی این پرسشهاست زیرا علمی ست که در اسرار تکرار این کلمات و

حروف و ترتیب سوره ها و آیات تحقیق می کند.

از فایده های بزرگ تحقیق در اعجاز عددی قرآن این است که حقایق عددی در قرآن قابل تغییر و تبدیل نیست برخلاف نظریه های علمی بهره گیری شده در اعجاز علمی قرآنی که ممکن است بر اساس توانایی های علمی و تکنولوژی در دسترس هر زمان

، پیشرفت و تغییر یابد ، و این است که شگفتی های عددی قرآن دارای بلاغت و اثر بیشتریست مخصوصاً كه ما در عصر تكنولوژى شمارشى هستيم.

و از فايده هاى اين علم نيز اين است كه توسط تمامى بشربا وجود اختلاف زبانها و اعتقادهايشان  آسان ترجمه مى شود و آسان فهميده مى شود، يعنى اگر روش دعوت بسوی الله با شرح اعجاز عددی قرآن بصورت درست بهره  برداری شود بزرگترین اثر در

قانع ساختن غیر مسلمین به رسالت راستین اسلام خواهد داشت.و خودم با بعضی از ملحدین تجربه کرده ام و متوجه شدم شخص ملحد هرگاه به یک واقعیت رقمی ثابت برمی خورد که قادر به رد یا انکارش نمی شود خود را گم کرده و بسیار بهت زده می

شود.

انتقادات وارد شده 

بعضی از علما تصور می کنند که محققین درعلم اعجاز عددی قرآن بحثهايشان را به گونه ای سرهم می کنند تا مردم را به صدق نتایج خود فریب دهند ، پس حقیقت مسئله چیست؟

برادران ایمانی ام ! من بشدت متأسف مى شوم وقتى از يك عالم بزرگ انتقادی در مورد دانش شگفتی های رقمی و عددی قرآن می شنوم درحالیکه به این تحقیقات اطلاع نیافته یا حتی خودش را در تحقیق در کتاب الله  به تلاش نیانداخته !

 یک نمونه از شگفتی های عددی قرآن این است که کلمه ی ( شهر .. ماه ) در قرآن 12 بار به تعداد ماه های سال تکرار شده است و کلمه ی ( یوم ) در قرآن 365 بار به تعداد روزهای سال تکرار شده است.

و انتقادی که بارها بر این حقایق شنیده ایم این است که این ارقام بافته شده و نادرست است ، و بهانه مى آورند كه تمامى كلمات مشتق مربوط به ( شهر )  مانند ( شهرين ) و ( شهور ) حساب نشده ....

و همچنین تمامی کلمات مشتق و مربوط به ( یوم ) مانند ( أيام ) و ( يومكم ) ... پس نتیجه این است که کلمات ، انتخاب شده و خوشه چینی شده و اثری از هیچ معجزه نیست!!!

اشکال در این است دوستانم ، که تمامی این انتقاد کنندگان به كليه ى این تحقیق قرآنی آگاه نشده اند و فقط قسمتی از آن را بریده اند و هرگز بر منهج محقق و روشی که در بحث بر آن اعتماد شده دقت نکرده اند.

ما می گوییم کلمه ی ( شهر ) با صیغه ی مفرد 12 بار تکرار شده است و در قرآن بشکل 3 صورت آمده است:

1- شهر 4 بار.

2- الشهر 6 بار.

3- شهراً 2 بار.

و همانطور كه مى بينيم تمامى آنها كلمات مفرد هستند و متعلق به ضمير خاصى نيستند.و براى تأكيد بر صدق اين عدد ، 12 آيات را همانطور كه در قرآن آمده مى نويسيم:

1- شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ

2- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ

3- الشَّهْرُ الْحَرَامُ

4- بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ

5- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ

6- وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ

7- وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ

8- إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا

9- وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ

10- وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ

11- وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا

12- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

دقت فرماييد عزيزان چگونه الله تعالی در کتابش 12 بار به تعداد ماههای سال از ماه نام برده است!      و تأكيد فرموده است كه تعداد ماهها 12 است در اين سخن الله تعالى:

 (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا) ، آيا اين توافق و نظم ، تصادفى آمده است؟ كسى كه اين آيات قرآنى را با تأمل مطالعه  مى كند متوجه مى شود نظام بسيارى در آن است:

1- ما مى دانيم كه رمضان بهترين ماه سال است و بهترين شبهايش شب قدر است ، و عجيب اين است كه الله    تعالى اولين آيه از اين آيات را با ذكر ماه رمضان شروع فرمود (شَهْرُرَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) ،

و آيات را با سخن از شب قدر تمام كرد در حاليكه در ماه رمضان است (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) ، يعنى زنجيره ى آيات با كلمه ى ( شهر ) در آيه ى اول شروع شد ( شَهْرُرَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) و با كلمه ى ( شهر ) در سخن الله تعالى در آيه ى

آخرى تمام شد : (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) !!! آيا اين نظم ، تصادفى آمده است؟

2- ملاحظه مى نماييم كه كلمه ى ( ماه ) دو نوع آمده است ، نوع اول بصورت معرفه با الف و لام ( الشهر ) و نوع دوم بدون الف و لام بدينصورت ( شهر ، شهراً ) ، و با تأمل بيشتر متوجه ى توازن دقيق بين دو حالت مى شويم ، زيرا كلمه ى ( الشهر ) بصورت

معرفه 6 بار تكرار شده ، و كلمه ( شهر ، شهراً ) بدون تعريف نيز 6 بار تكرار شده بهمان تعداد ، آيا اين توازن نيز تصادفى آمده است؟

همچنین اعتراضی از طرف بعضی علما در مورد تکرار کلمه ی ( یوم ) در قرآن وجود دارد ، می گویند چرا کلمه ی ( أيام ) و كلمه ي ( يومكم ) را به حساب نياورده ايد ؟ می گوییم عزیزان ! هرگاه تکرار یک کلمه را بررسی می کنیم بدون مشتقاتش حساب می

گیریم ، و كلمه ى ( يوم ) با اشكال متعددى وارد شده است : (يوم، بيوم، ليوم، يوماً، اليوم، فاليوم، باليوم ) اما براى مثال كلمه ى ( يومين ) در حقيقت از مشتقات كلمه ى ( يوم ) است و بر همين اساس منهجى آن را به حساب نمى گنجیم.

و با پیروی از  این منهج می بینیم کلمه ی ( الیوم ) 365 بار دقیقاً به تعداد روزهاى سال تكرار شده است ، شما را به الله قسم اين چه تصادفی ست که کلمات را به گونه ای  قرار می دهد که با این توافق عجیب تکرار شود؟

شگفتی غیر منتظره !

عزیزانم! بیست سال قبل موضوع علم شگفتی عددی قرآن را کاملاً رد مى كردم! ولى اراده ى الله بر اين شد كه بر بعضى از نوشته ها در اين مجال علمى آگاهی یافتم ، و سعى خودم را در اثبات اينكه اعجاز عددى قرآن نادرست است ، شروع كردم ! ولى

نتيجه اش چه شد؟!

برای خودم مقررات سخت و محکمی قرار دادم تا بتوانم به هدفم برسم ، براى همين هيچ عددی را قبول نمی کردم مگر اینکه مثل روشنی آفتاب واضح باشد و شکی در آن نباشد و دو نفر در آن شک نکنند.

 و گفتم اگر معجزه ای یافتم که انسان با هر نوع  سعی و تلاش هم قادر به انکارش نباشد پس این علم را قبول خواهم کرد و بدان قانع خواهم شد و الا از سرسخت ترین دشمنان آن خواهم شد!

و خواست الله تعالی بر این شد که به یک آیه ی عظیم شروع کنم که  خداوند در آن انس و جن را به مبارزه خوانده که همتایی شبیه این قرآن بیاورند ، و اين آيه را بسيار تكرار مى كردم و به آن متأثر مى شدم و اين سخن الله تعالى مى باشد:

(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا  ) سورة الإسراء : 88 .

بگو اگر تمامی انس و جن با هم شوند تا شبیه این قرآن را بیاوردند هرگز مانندش را نخواهند آورد حتی اگر همه همراه و پشتیبان هم شوند.سوره اسراء : ۸۸

به شمارش كلمات اين آيه پرداختم و دیدم 19 کلمه بود، سپس به شمارش حروفش پرداختم دیدم 76 حرف است، و آنچه نظرم را جلب کرد این بود که عدد 76 از مضاعفات عدد 19 است و چنین است:

76 = 19 × 4 

و به فکر کردن مشغول شدم که آیا این اتفاقی ست؟ و به تدبر ادامه دادم ، و اين سؤال را مطرح كردم : چند حرف از حروف لغت عربی در این آیات است؟ و هنگامی که به شمارش پرداختم دیدم دقيقاَ  19 حرف !!و آن حروف اينها بود : (ق ل ي ا ج ت م ع ن س

و ب ث هـ ذ ر ك ض ظ )  ، گفتم سبحان الله ، چگونه ممکن است  اتفاق و تصادف  باعث این توافق و نظم عجیب شود؟

ولی من تحقیق را ادامه دادم و خود را در مقابل 3 اعداد دیدم همانطور که دیده می شود: 

- تعداد کلمات در این آیه 19 کلمه است.

- تعداد حروف در این آیه 76 حرف است.

- تعداد حروفی که آیه از آن تشکیل شده بجز تکرار ، 19 حرف است.

و به خود گفتم چرا الله تعالی دقیقاً این تعداد را انتخاب فرموده است، و چه  ارتباطی با قرآن دارد؟

 زیرا این آیه ، انس و جن را به مبارزه مى خواند كه همتايى بمانند قرآن بياورند؟و هنگامیکه به جمع این  3 اعداد پرداختم نتيجه ى غيرمنتظره اين بود كه مجموع 3 اعداد مساوى با تعداد سوره هاى قرآن بود!

19 + 76 + 19 = 114 عدد سوره های  قرآن كريم!!!

اين آيه باعث شد انديشه و فكرم بسوى شگفتی های عددی قرآن تغییر یابد و شروع به  تحقیق نمودم و مثالها  آنقدر متراکم شد که جایی برای شک باقی نگذاشت که این علم وجود دارد و نمی توانیم آن را انکار کنیم.

و شما  عزیزانم را به خواندن این تحقیقات دعوت می کنم که عظمت اعجاز عددی قرآن را آشکار می سازد و در حقیقت عظمت نازل کننده ی این معجزات ، سبحانه و تعالی را آشکار می نماید.

آیا یقین و تسلیم شدنمان به الله تعالی بیشتر می شود؟

ملاحظه : در این آیه " واو عطف " را تابع کلمه ی بعدش می شناسیم و نه کلمه ای مستقل. باوجود اینکه در  این آیه معجزه ای ست حتی با شمردن واو العطف به عنوان کلمه ای مستقل ، و اين از عطمت شگفتی های قرآن است ، به کتاب " إشراقات الرقم

سبعة في القرآن الكريم " ( في كل آية معجزة )


:: موضوعات مرتبط: متفرقه , معلومات قرآنی , ,
:: برچسب‌ها: گفتگويی آرام در مورد شگفتی های عددی در قرآن ,



صفحه قبل 1 2 صفحه بعد