وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد ... اردلان سرفراز اردلان سرفراز وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه هر چی که جاده س رو زمین به سینه ی من می رسه ، آه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم به هر چی می خوام می رسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گل های خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم واسه کبوترای عشق دست کی دونه بپاشیم مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم به هر چی می خوام می رسم عزیز ترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباه ی منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس می خوام ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم به هر چی می خوام می رسم وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه هر چی که جاده س رو زمین به سینه ی من می رسه ، آه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم اردلان سرفراز

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار اردلان سرفراز , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
قصه شهر سکوت - اردلان سرافراز اردلان سرافراز : روزی دل من که تهی بود و غریب از شهر سکوت به دیار تو رسید در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ی مهر تو شنید چشم تو مرا به شب خاطره برد در سینه دلم از تو و یاد تو تپید در سینه ی سردم ، این شهر سکوت دیوار سکوت به صدای تو شکست شد شهر هیاهو ، این سینه ی من فریاد دلم به لبانم بنشست خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور دریای منی ، منم آن قایق خرد با خود تو مرا می بری تا ساحل دور کنون تو مرا همه شوری و صدا کنون تو مرا همه نوری و امید در باغ دلم بنشین بار دگر ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار اردلان سرفراز , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
اردلان سرفراز/ عشق به شکل پرواز پرنده است عشق به شکل پرواز پرنده است عشق خواب یه آهوی رمنده است من زائری تشنه زیر باران عشق چشمه آبی اما کشنده است من می‌میرم از این آب مسموم اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است من می‌میرم از این آب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار برای زنده بودن دلیل آخرینم باش منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش طلوع صادق عصیان من بیداریم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهی شدم نگو که زوده اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده اردلان سرفراز

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار اردلان سرفراز , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
اردلان سرفراز / سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی امید در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود شب آغاز تنهایی، شب پایان یاور بود اردلان سرفراز

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار اردلان سرفراز , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

افشین یداللهی

زندگی نامه :


 

 

افشین یداللهی (زادهٔ ۲۱ دی ۱۳۴۷ در اصفهان ) ترانه‌سرا و پزشک متخصص اعصاب و روان اهل ایران بود. پدر افشین یداللهی از بزرگان شهر ایزدخواست بوده است و مادر وی نیز اهل اسفرجان است.

وی فعالیت‌های حرفه‌ای ترانه‌سرایی خود را در سال ۱۳۷۶ در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. نخستین ترانه‌های وی با آهنگسازی فؤاد حجازی و شادمهر عقیلی و با خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا می‌شد

یداللهی برای تیتراژ بسیاری از سریال‌های تلویزیونی، ترانه‌هایی سرود. سریال‌هایی چون شب آفتابی، مسافری از هند، فقط به خاطر تو، کمکم کن، سریال غریبانه، شب دهم، خط شکن، میوهٔ ممنوعه، مدار صفر درجه، تبریز در مه و معمای شاه.[۲] وی همچنین ترانه های ای قشنگ تر ا پریا را برای شهرام شپره و آهنگ وای وای،وای مهدی مدرس را سروده.


درگذشت:

افشین یداللهی بامداد چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ در مسیر بازگشت از هشتگرد به سمت تهران به دلیل برخورد شدید یک دستگاه کامیون با خودرویش، به شدت مجروح شده و در بیمارستان امام جعفر صادق (ع) شهر هشتگرد درگذشت.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

.

.

 

گلچینی از شعر های افشین یداللهی در پست های بعد⬇⬇⬇⬇


 

آخر قصّمه اما قصّه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

 

آرزو ها مو برای خاطراتم دوره کردم
کجای خاطره باید پِیِ آرزوم بگردم

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست

برکۀ امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست


می رسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه

مثل نوری که میاد و رد میشه از دل شیشه

 

آخر قصّمه اما قصّه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

 

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست
برکه امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

افشین یداللهی

 

                                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌های ساده 
تو اضطراب عشق و گناه بی‌اراده 

بی‌عشق عمر آدم بی‌اعتقاد می‌ره 
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می‌ره 

 

وقتی که عشق آخر تصمیمش‌و بگیره 
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره 

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه 
هر چی محال می‌شد، با عشق داره میشه 

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه‌س 
از لحظه‌های حوا، هوا می‌مونه و بس 

نترس اگردل تو از خواب کهنه پاشه 
شاید خدا قصه‌تو از نو نوشته باشه

 

افشین یداللهی



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
افشین یداللهی / کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق .. شاید خیلی از این حرفا دروغه تا وقتی باهمیم از عشق میگیم .. نباشیم قولمون حتا دروغه از این عشقایی که زنجیر میشه .. هوس‌هایی که دامن‌گیر میشه می‌ترسم چون دلم بی‌اعتماده .. به احساسی که بی‌تأثیر میشه نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست .. نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه فقط کاش بین این حسای مبهم .. بفهمم آخرش چی عشق میشه مث حرفی که نگاهی .. نمی‌گفته و می‌گفته اتفاقیه که گاهی .. نمی‌افته و می‌افته حس یخ زدن تو آتیش .. حال سوختن تو سرما تو بیداری یه خیاله .. یه حقیقته تو رویا تو فکرش نیستیم‌ و پیداش میشه .. ولی وقتی که باید باشه میره به حال و روز ما کاری نداره .. همیشه یا براش زوده یا دیره نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست .. نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه فقط کاش بین این حسای مبهم .. بفهمم آخرش چی عشق میشه افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
متن شعر تیتراژ پایانی سریال معمای شاه / افشین یداللهی تیتراژ پایانی سریال معمای شاه ایران به آتش می‌کشد، خاموشی تاریخ را هوشیار پایان می‌دهد، مدهوشی تاریخ را ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین‌تن شده مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده ایران پر است از عاشقان، این گنج‌های بی‌شمار مرزیست پر گوهر ولی، با رنج‌های بی‌شمار در بند بنشانم ولی، از بند‌ها آزاد شو قلب مرا ویران کن، با خون من آباد شو ما قرن‌ها پای وطن، پیدا و پنهان مانده‌ایم ما پای فرهنگی کهن، با نام ایران مانده‌ایم ایران به آتش می‌کشد، خاموشی تاریخ را هوشیار پایان می‌دهد، مدهوشی تاریخ را ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین‌تن شده مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده ایران پر است از عاشقان، این گنج‌های بی‌شمار مرزیست پر گوهر ولی، با رنج‌های بی‌شمار سراینده : افشین یداللهی خواننده : سالار عقیلی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
افشین یداللهی / بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست ! دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟... با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود شاعر : افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
افشین یداللهی / خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور اونجا که عکس چشمات افتاده از راه دور بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو تو ترمه نگاهم چشات گلابتونه گذشتن از تو سخته محاله دل بتونه یه گوشه تو قلب هر آدمی نوشته با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر آفرینش از دکتر افشین یداللهی وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد! آدم زمینی تر شد و عالم به آدم، سجده کرد! من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی… از : افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
تا آخر عمر - افشین یداللهی تا آخر عمر درگير من خواهي بود و تظاهر مي کني که نيستي مقايسه تو را از پا در خواهد آورد من مي دانم به کجاي قلبت شليک کرده ام تو ديگر خوب نخواهي شد افشين يداللهي

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
یکی از بهترین شعرهای افشین یداللهی گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل میزند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شصت می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر نو از افشین یداللهی روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید یادت باشد کارِ ناتمامی نداشته باشی یادت باشد حرفهای آخرت را به خودت و همه گفته باشی فکرِ برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سَرَت بیرون کن تو در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری که شباهتی به خیابان های شهر ندارد با تردید بی تردید کم می آوری ... از : افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر رفاقت از افشین یداللهی رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه رفاقت گاهی از جنس جنونه یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا برای آدمای بی نشونه همون بی ادعاهایی که گاهی نمی دونی چقدر عاشق تر از مان همونایی که حتی از خدا هم به این آسونیا چیزی نمیخوان اگه عشقی نبود فقط رفاقت می تونست عشقو تو دنیا بیاره نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد که میتونه رفیقو جا بذاره رفاقت مثله خاک سرزمینه واسه قربونی عشق ِ تو و من میشه دریا شدن مشکل نباشه به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن از : افشین یداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
از بهترین و دلنشین ترین سروده های دکتر افشین یداللهی یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشید و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
از بهترین ترانه سرودهای دکتر افشین یداللهی به نابودی کشوندیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی بدونم(بی تو تنهام)هرچی باشم،بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی همه دنیا بخواد و تو بگی نه ،نخواد و تو بگی آره ، تمومه همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم تویی که زندگیمو آبرومو ، باید هر لحظه مدیون تو باشم فقط تو می تونی کاری کنی که، دلم از این همه حسرت جدا شه به تنهاییت قسم تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

دکتر افشین یداللهی / بازم حس می کنم زنده ام

 

شعر ترانه از افشین یداللهی :

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه

همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم

بازم حس می کنم زنده ام

بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می بستم

همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم

همین احساس خوبی که

دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده

بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم

 

از : افشین یداللهی



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

دکتر افشین یداللهی / سه در چهار

 

دکتر افشین یداللهی :

 

زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری

حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

 

 

زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی

با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی

 

 

من و تو هر جا که باشیم،اگه پایین اگه بالا

ممکنه جامون عوض شه،دیر و زود،فردا یا حالا

 

 

زنده ای پس زندگی کن،نگو سخته نگو دیره

بگی ساده اس ساده میشه،بگی سخته سخت می گیره

 

 

دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده

دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده

 

 

زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری

حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

 

 

زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی

با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی

 

 

دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده

دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار افشین یداللهی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شاعر شوریده از سیدحسن حسینی شاعری شوریده از خودش بر می گشت کاغذی در کف داشت پی یک شاعر دیگر می گشت ! "سید حسن حسینی"

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر اتوبان از سید حسن حسینی سید حسن حسینی : در اتوبان سلوک شاعري هروله اي کرد و گذشت زاهدي چپ شد و مرد عارفي پنچري روح گرفت. شاعري شعر جهاني مي گفت هم بدان گونه که مي افتد و داني مي گفت شاعري شوريده از خودش بر مي گشت کاغذي در کف داشت پي يک شاعر ديگر مي گشت پيش چشم شاعر جدولي حل مي شد عشق مختل مي شد! شاعري شايعه بود نقد تکذيبش کرد! تاجري سر مي رفت شاعري حل مي شد ناقدي نيزه به دست در المپيک غم اول مي شد. شاعري خم مي شد منشي قبله ي عالم مي شد! شاعري خون مي گفت زاهدي ايدر و ايدون مي گفت قصه ي ليلي و مجنون مي گفت! سالکي خسته به دنبال حقيقت مي رفت در مجاري اداري گم شد! شاعري مادر شد پدر بچه ي خود را سوزاند! شاعري ني مي زد عارفي مي ناليد زاهدي بست پياپي مي زد! تاجري مجلس تفسير گذاشت ابتدا فاتحه بر قرآن خواند! سید حسن حسینی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر سید حسن حسینی زنده یاد سید حسن حسینی : هلا ، روز و شب فاني چشم تو دلم شد چراغاني چشم تو به مهمان شراب عطش مي دهد شگفت است مهماني چشم تو بنا را بر اصل خماري نهاد ز روز ازل باني چشم تو پر از مثنوي هاي رندانه است شب شعر عرفاني چشم تو تويي قطب روحاني جان من منم سالك فاني چشم تو دلم نيمه شب ها قدم مي زند در آفاق باراني چشم تو شفا مي دهد آشكارا به دل اشارت پنهاني چشم تو هلا توشه راه دريا دلان مفاهيم طوفاني چشم تو مرا جذب آيين آيينه كرد كرامات نوراني چشم تو از اين پس مريد نگاه توام به آيات قرآني چشم تو

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
دو بیتی خیلی خوب از سید حسن حسینی من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟ سید حسن حسینی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر لحظه تحویل سال سید حسن حسینی : فردا صبح بهار تحويل مي شود غروبي که فقط چهل و هفت بهار تکرار شده است!!! ماهي ها دل تنگ! سير ها و سنجد ها در پلاستيک بهار در دور دست ها در راه پله ها بوي تند سبزي پلو پيچيده تشديد پررنگي روي تنهايي من! مقابل آئينه مي ايستم و از بهارهاي رفته خجالت مي کشم! زبان تلفن بند آمده ! انگشت ها به مرخصي نوروزي رفته اند! حلقه اي در دهن چاه توالت افتاد کيميا را بنگر! تاجري تا آرنج دست در خون دل دنيا کرد!

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟


شعر از سید حسن حسینی


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

از گناه اولین بر حضرت آدم رسید

شادروان سید حسن حسینی :

آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيد
از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد

گوشه‌گيري كردم از آوازهاي رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بي‌دادم رسيد

قصه شيرين عشقم رفت از خاطر ولي
كوهي از اندوه و ناكامي به فرهادم رسيد

مثل شمعي محتضر آماج تاريكي شدم
تير آخر بر جگر از چلة بادم رسيد

شب خرابم كرد اما چشم‌هاي روشنت
بارديگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسيد

سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيدم

هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
بيا عاشقي را رعايت كنيم بيا عاشقي را رعايت كنيم ز ياران عاشق حكايت كنيم از آن ها كه خونين سفر كرده اند سفر بر مدار خطر كرده اند از آن ها كه خورشيد فريادشان دميد از گلوي سحر زادشان غبار تغافل ز جانها زدود هشيواري عشقبازان فزود عزاي كهنسال را عيد كرد شب تيره را غرق خورشيد كرد حكايت كنيم از تباري شگفت كه كوبيد درهم، حصاري شگفت از آن ها كه پيمانه «لا» زدند دل عاشقي را به دريا زدند ببين خانقاه شهيدان عشق صف عارفان غزلخوان عشق چه جانانه چرخ جنون مي زنند دف عشق با دست خون مي زنند سر عارفان سرفشان ديدشان كه از خون دل خرقه بخشيدشان به رقصي كه بي پا و سر مي كنند چنين نغمه عشق سر مي كنند: «هلا منكر جان و جانان ما بزن زخم انكار بر جان ما اگر دشنه آذين كني گرده مان نبيني تو هرگز دل آزرده مان بزن زخم، اين مرهم عاشق است كه بي زخم مردن غم عاشق است بيار آتش كينه نمرود وار خليليم! ما را به آتش سپار در اين عرصه با يار بودن خوش است به رسم شهيدان سرودن خوش است بيا در خدا خويش را گم كنيم به رسم شهيدان تكلم كنيم مگو سوخت جان من از فرط عشق خموشي است هان! اولين شرط عشق بيا اولين شرط را تن دهيم بيا تن به از خود گذشتن دهيم ببين لاله هايي كه در باغ ماست خموشند و فريادشان تا خداست چو فرياد با حلق جان مي كشند تن از خاك تا لامكان مي كشند سزد عاشقان را در اين روزگار سكوتي از اين گونه فريادوار بيا با گل لاله بيعت كنيم كه آلاله ها را حمايت كنيم حمايت ز گل ها گل افشاندن است همآواز با باغبان خواندن است سید حسن حسینی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار سید حسن حسینی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محتشم کاشانی / این زمین پربلا را نام دشت کربلاست این زمین پربلا را نام دشت کربلاست ای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق بحر اشگ ما درین غرقاب بی‌طوفان چراست اینک قبهٔ پر نور کز نزدیک ودور پرتو گیتی فروزش گمرهان را ره‌نماست اینک حایر حضرت که در وی متصل زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست اینک سدهٔ اقدس که از عز و شرف قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست اینک مرقد انور که صندوق فلک پیش او با صد هزاران در و گوهر بی‌بهاست اینک تکیه‌گاه خسرو والا سریر کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست اینک زیر گل سرو گلستان رسول کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست اینک خفته در خون گلبن باغ بتول کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست این سرور سینهٔ زهراست کز سم ستور سینهٔ پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محتشم کاشانی / بگری ای دیده ایام غم آمد به نال ای دل که دیگر ماتم آمد بگری ای دیده ایام غم آمد گل غم سرزد از باغ مصیبت جهان را تازه شد داغ مصیبت جهان گردید از ماتم دگرگون لباس تعزیت پوشیده گردون ز باغ غصه کوه از پا فتاده زمین را لرزه بر اعضا فتاده فلک تیغ ملامت بر کشیده ز ماه نو الف بر سر شیده ازین غم آفتاب از قصر افلاک فکنده خویش را چون سایه بر خاک عروس مه گسسته موی خود را خراشیده به ناخن روی خود را خروش بحر از گردون گذشته سرشک ابر از جیحون گذشته تو نیز ای دل چو ابر نوبهاری به بار از دیده هر اشگی که داری که روز ماتم آل رسول است عزای گلبن باغ بتول است عزای سید دنیا و دین است عزای سبط خیرالمرسلین است عزای شاه مظلومان حسین است که ذاتش عین نور و نور عین است دمی کز دست چرخ فتنه پرداز ز پا افتاد آن سرو سرافراز غبار از عرصهٔ غبرا برآمد غریو از گنبد خضرا برآمد ملایک بی‌خود از گردون فتادند میان کشتگان در خون فتادند مسلمانان خروش از جان برآرید محبان از جگر افغان برآرید درین ماتم بسوز و درد باشید به اشگ سرخ و رنگ زرد باشید بسان غنچه دلها چاک سازید چو نرگس دیده‌ها نمناک سازید ز خون دیده در جیحون نشینید چو شاخ ارغوان در خون نشینید به ماتم بیخ عیش از جان برآرید به زاری تخم غم در دل بکارید که در دل این زمان تخم ملامت برشادی دهد روز قیامت خداوندا به حق آل حیدر به حق عترت پاک پیامبر که سوی محتشم چشم عطا کن شفیعش را شهید کربلا کن محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محتشم کاشانی / نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را که دست نیست بدان هیچ پادشاهی را پناه صد دل مجروح گشته کاکل تو چه پردلی که حمایت کند سپاهی را جز آن جمال که خال تو نصب کردهٔ اوست که داد مرتبه خسروی سیاهی را به نیم جان چه کنم با نگاه دم‌دمش گه صدهزار شهید است هر نگاهی را دلی که جان دو عالم به باد دادهٔ اوست در او اثر چو بود ناله‌ای و آهی را مر از وصل بس این سروری که همچو هلال ز دور سجده کنم گوشهٔ کلاهی را برای مهر و وفا کند کوه‌کن صد کوه ولی نکند ز دیوار هجر کاهی را رو ای صبا و به آن سرو پاک‌دامن گو که از برای تو کشتند بی‌گناهی را جهان ز فتنهٔ چشمت پرست ز انخم زلف نما به محتشم ای گل گریز گاهی را محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محتشم کاشانی / باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه آرزو سایه سپه فتنه جنبت کش شاه زده بر قلب سپاهی و دلیل است برین وضع دستارو سراسیمگی پر کلاه کم نگاه است ز بس حوصله اما دارد پادشاهانه نگاهی به دل چند نگاه زان رخ توبه شکن منع نگه ممکن نیست که شود هر نگه آلوده به صدگونه گناه دارد ای اختر تابنده به دور تو جهان روز پر نور دو خورشید و شب تیره دو ماه گر لب و خط بنمائی به خدا میل کنند آهوان چمن قدس به این آب و گیاه زخم ناخورده گذشتم زهم ای سنگین دل در کمان تیر نگاه این همه دارند نگاه صحبت ما و تو پوشیده به از خلق جهان گرچه بر عصمت ما هر دو جهانند گواه ز انتظار تو غلط وعده‌ام از بیم و امید همه شب دست به سر گوش به در چشم به راه منظر دیدهٔ یعقوب ز حرمان تاریک چهرهٔ یوسف گل چهرهٔ چراغ ته چاه محتشم رشحه‌ای از لجه رحمت کافی است گر در آیند به محشر دو جهان نامه سیاه محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
متن کامل شعر باز این چه شورش است سروده محتشم کاشانی باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است برای خواندن بقیه شعر روی بقیه مطلب کلیک کنید

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
گو وصالی که چنین است به یک ماه مکش وصل بی‌منت او با تو به یک هفته کشد گو وصالی که چنین است به یک ماه مکش محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
تک بیتی زیبا از محتشم کاشانی ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم از محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
دوبیتی از محتشم کاشانی ای کرده قدوم تو سرافراز مرا وز یک جهتان ساختهٔ ممتاز مرا از خاک مذلتم چو برداشته‌ای یک باره نگهدار و مینداز مرا محتشم کاشانی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محتشم کاشانی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
پیکر تراش پیـــرم و با تیشه ی خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشــــم سیــه را خریده ام بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست پـــــا شیده ام شراب کف آلـــــــود مــــــاه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهـــــم دزدیده ام زچشم حسودان ، نگاه را تا پیچ و تاب قد تــــو را دلنشین کنـــم دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هـــر زنی ، تراش تنی وام کرده ام از هر قدی ، کرشمه رقصی ربوده ام اما تو چون بتی کـــــه به بت ساز ننگرد در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای مست از می غــــروری و دور از غـــــــم منی گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای هشدار زآنکه در پس این پرده ی نیاز آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند ببینند سایه ها که تو را هم شکسته ام ! نادر نادرپور

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعری از نادر نادر پور گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود اینك هزار بار ، رها كرده بودمت زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كِشی در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید آغوش گرم خویش برویم گشاده ای دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب لیكن هزار جامه بر اندام او كنی چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت او را طلب كنی و مرا رام او كنی روزی نقاب عشق به رخسار او نهی تا نوری از امید بتابد به خاطرم روزی غرور شعر و هنر نام او كنی تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم در آخرین فریب تو جویم پناه خویش نادر نادرپور

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
نادر نادر پور : ای آتشی که شعله کشان از درون شب برخاستی به رقص اما بدل به سنگ شدی در سحرگھان ای یادگار خشم فروخورده ی زمین در روزگار گسترش ظلم آسمان ای معنی غرور نقطه ی طلوع و غروب حماسه ها ای کوه پر شکوه اساطیر باستان ای خانه ی قباد ای آشیان سنگی سیمرغ سرنوشت ای سرزمین کودکی زال پھلوان ای قله ی شگرف گور بی نشانه ی جمشید تیره روز ای صخره ی عقوبت ضحاک تیره جان ای کوه ، ای تھمتن ، ای جنگجوی پیر ای آنکه خود به چاه برادر فرو شدی اما کلاه سروری خسروانه را در لحظه ی سقوط از تنگنای چاه رساندی به کھکشان ای قله ی سپید در آفاق کودکی چون کله قند سیمین در کاغذ کبود ای کوه نوظھور در اوهام شاعری چون میخ غول پیکر بر خیمه ی زمان من در شبی که زنجره ها نیز خفته اند تنھاترین صدای جھانم که هیچ گاه از هیچ سو ، به هیچ صدایی نمیرسم من در سکوت یخ زده ی این شب سیاه تنھاترین صدایم و تنھاترین کسم تنھاتر از خدا در کار آفرینش مستانه ی جھان تنھاتر از صدای دعای ستاره ها در امتداد دست درختان بی زبان تنھاتر از سرود سحرگاهی نسیم در شھر خفتگان هان ، ای ستیغ دور آیا بر آستان بھاری که می رسد تنھاترین صدای جھان را سکوت تو کان انعکاس تواند داد ؟ آیا صدای گمشده ی من نفس زنان راهی به ارتفاع تو خواهد برد ؟ آیا دهان سرد تو را ، لحن گرم من آتشفشان تازه تواند کرد ؟ آه ای خموش پاک ای چھره ی عبوس زمستانی ای شیر خشمگین آیا من از دریچه ی این غربت شگفت بار دگر برآمدن آفتاب را از گرده ی فراخ تو خواهم دید ؟ آیا تو را دوباره توانم دید ؟

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
غزلی زیبا از نادر نادرپور من آن درخت زمستانی ، بر آستان بھارانم که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم شکوه سبز بھاران را ، برین کرانه نخواهم دید که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید که خاک خفته مبدل شد ، به گاهواره ی جنبانم درین دیار غریب ای دل ، نشان ره از چه کسی پرسم ؟ که همچو برگ زمین خورده ، اسیر پنجه ی طوفانم میان نیک و بد ایام ، تفاوتی نتوانم یافت که روز من به شبم ماند ، بھار من به زمستانم نه آرزوی سفر دارد ، نه اشتیاق خطر کردن ، دلی که می تپد از وحشت ، در اندرون پریشانم غلام همت خورشیدم ، که چون دریچه فرو بندد نه از هراس من اندیشد ، نه از سیاهی زندانم کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران کند به یاد تو ، ای ایران به بوی خاک تو مھمانم از : نادر نادرپور

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
از اشعار نادر نادر پور مرا عشق تو در پیری جوان کرد دلم را در غریبی شادمان کرد به آفاق شبم رنگ سحر داد مرا آیینه دار آسمان کرد خوشا مھری که چون در من درخشید جھان را با من از نو مھربان کرد خوشا نوری که چون در اشک من تافت نگاهم را پر از رنگین کمان کرد هزاران یاد خودش را در هم آمیخت مرا گنجینه ی یاد جھان کرد غم تلخ مرا از دل به در برد تب شوق تو را در من روان کرد وزان تب ، آتشی پنھان برافروخت که شادی را به جانم ارمغان کرد مرا با چون تویی همآشیان ساخت تو را با چون منی همداستان کرد گواهی بھتر از حافظ ندارم که قولش این غزل را جاودان کرد شب تنھایی ام در قصد جان بود خیالت لطفھای بیکران کرد

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعری زیبا از نادر نادر پور بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی تاری تنیده بود الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید و آن شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت چشم تو ماند و ماه وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه از : نادر نادر پور

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار نادر نادر پور , ,

پيوندهاي روزانه

  • احمدرضاسعیدی
  • معرفی وب های اینترنت
  • گنجور (آثار سخن سرایان پارسی)
  • وقف عشق
  • حرف هایی برای نگفتن
  • خدیجه کبری ام المومنین(س)
  • چهره های ماندگار
  • تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعکس
  • سخنان آموزنده دکترشریعتی
  • دموکراسی
  • سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از...
  • حکایات
  • شمین
  • دل های آسمونی چشمای بارونی
  • سخنان مشاهیر
  • دولت عشق
  • یک سکوت
  • تعيين قبله با اينترنت
  • اطلاعات 118كشور
  • كوتاه و خواندني
  • لبخند عشق و دوستي
  • تك بيتي هاي ناب
  • شبكه امام رضا (ع)
  • جستجوگر پايگاه هاي شيعي
  • جملات بزرگان
  • عاشق ناشناس
  • امام علی(ع)و نهج البلاغه
  • سیمرغ
  • لحظه ای بیندیش
  • گزیده آثار مجتبی کاشانی
  • لطیفه های ایرانی
  • مشق تمنا
  • آریابوم(حکایت و سخن ها)
  • آوای آزاد(اشعارقیصرامین پور)
  • به یادقیصرامین پور
  • نوشته های آنتونی رابینز
  • باران عشق
  • ضرب المثل ها
  • نقشه ترافيكي تهران
  • حكمت،حكايت،روايت
  • دكترعلي شريعتي
  • دكترعلي شريعتي(مرجع)
  • زبان و ادبيات فارسي
  • 100نكته
  • اوجا
  • كتابخانه نودوهشتيا
  • ثانيه
  • نسيم سحري
  • كمي حرف راست
  • فرياد سكوت
  • ترانه ها و آهنگ هاي سنتي(گل ها)
  • داستان و حكايت
  • مديريت بازاريابي
  • حرف هاي نگفتني
  • طنزايران
  • آيين زندگي(بهمن صادقيان)
  • سخن بزرگان
  • داستان هاي جالب و خواندني
  • يا مهدي ادركني
  • ماهنامه خانوادگي علي آبادي
  • انجمن فرزانگان كوير
  • سايت فارسي كودكان
  • صحيفه سجاديه
  • نكات و حكايات مديريتي
  • دكترعلي شريعتي
  • عليرضا تاجريان
  • پشت درياها
  • مرجع راهنماي لينك هاي اسلامي
  • حكايات و پندهاي عبرت آموز
  • اوقات شرعي همه شهرهاي ايران
  • تفنگت رازمين بگذار
  • جملات كوتاه و...
  • لينك داستان ها
  • داستان هاي واقعي و عبرت انگيز
  • مركز تعليمات اسلامي واشنگتن
  • وصيت
  • بانك سخنان بزرگان(رهپو-دسته بندي موضوعي)
  • اس ام اس عاشقانه جوك لطيفه...
  • معتادان گمنام
  • داستان هاي غرق حكايت
  • به تماشا سوگند و به آغاز كلام
  • زنگ فارسي
  • پارسي انديشان
  • پاتريسا
  • ديوان حافظ
  • يعقوب ليث صفار
  • كتابخانه عمومي حسينيه ارشاد
  • خواندني هاي تاريخي
  • حكايات و اشعار
  • پسر خوب
  • جمال(نصرت الله جمالي)
  • شرح حال صالحان شيعه
  • رياضي براي همه
  • لغت نامه دهخدا
  • كليله و دمنه(متن كامل)
  • ترجمه متن انگليسي به فارسي
  • شاخه گل
  • نداي گلها
  • تبديل تقويم ها به يكديگر
  • فرهنگ فارسي به فارسي
  • راديو مولانا
  • اندرزهاي كوچك زندگي
  • نداي گلها(موزه موسيقي ايراني)
  • دانلود كتاب هاي صوتي
  • راوي حكايات باقي
  • زندگي منشوري در حركت دوار
  • حافظ مستانه(آنلاين)
  • بانك سخنان بزرگان
  • ديوان كبير -مثنوي مولانا
  • نهج البلاغه/ شيخ حسين انصاريان
  • جملات حكيمانه
  • نداي گلها- موزه موسيقي ايران/7
  • غزليات حافظ همراه با قرائت و موسيقي
  • عاطفه/ حكايت هاي حكمت آميز
  • رازهاي موفقيت در زندگي
  • راه موفقيت
  • چت باكس آنلاين
  • ديكشنري آنلاين و جالب
  • فال حافظ آنلاين
  • مثل هاي آموزنده قرآن
  • قرآن آنلاين با جستجو و ترجمه
  • حرف هايي از جنس دل
  • فهرست موسيقي ايران - سل
  • شعر ناب
  • آموزش مكانيك خودرو
  • خواندني هاي كوتاه و مفيد
  • خودنويس(مهسا سعدي)
  • حق مردم را اَدآ کنید