وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود» آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟ مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد کاشا که عشق مختصری نیشتر شود از : محمدعلی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

 

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 

دلم برای خودم تنگ میشود ، آری

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

 

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

 

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم

 

من آن زلال پرست ام در آب گندِ زمان

که فکر صافی یِ آبی چنین لجن بودم

 

غریب بودم و گشتم غریب تر اما:

دلم خوش است که در غربت وطن بودم

 

"محمدعلی بهمنی"



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله ها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را پر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که شنیدیم وقت است بنوشیم از این پس "بله" ها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته یکبار دگر پر زدن چلچله ها را یک بار هم ای عشقِ من، از عقل میندیش بگذار که دل حل بکند مسئله ها را محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محمد علی بهمنی : دریا شده است خواهر و من هم برادرش شاعـــرتر از همیشه نشستـــــم برابرش خواهر سلام! با غزلــی نیمه آمدم تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما با هـــم سروده ایم جهان کرده از برش خواهر زمان ، زمان برادر کشی است باز شاید بـــه گوش هــــا نرسد بیت آخـرش با خود ببر مرا کـــه نپوسد در این سکــــون شعری که دوست داشتی از خود رهاترش دریا سکوت کرده و من حرف می زنم حس می کنم که راه نبردم به باورش دریا منــــم ، همو کــــه به تعداد موج هات با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها خــــون می خورند از رگ در خــــون شناورش خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست خرچنگ ها مخــــواه بریسند پیکـــــرش دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام بغض برادرانه ای از قهـــــر خواهرش محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محمد علی بهمنی: ناگهان دیدم که دورافتاده‌ام از همرهانم مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم ؟ سوز سردی می‌کشد شلاق و می چرخاند و من درد را حس می کنم در بند بند استخوانم می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم مشت خاکی روی زخم خونفشانم می فشانم خیره بر خاکم که می بینم زکرت زخمهایم می‌شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم می زنم لبخند و برمی‌خیزم از خاک و بدینسان می‌شود آغاز فصل دیگری از داستانم محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
از خانه بيرون مي‌زنم ، اما کجا امشب ... محمد علی بهمنی از خانه بيرون مي‌زنم ، اما کجا امشب ؟ شايد تو مي‌خواهي مرا در کوچه‌ها امشب پشت ستون سايه‌ها ، روي درخت شب مي‌جويم اما نيستي در هيچ جا امشب مي‌دانم آري نيستي ، اما نمي‌دانم بيهوده مي‌گردم بدنبالت چرا امشب ؟ هرشب تو را بي‌جستجو مي‌يافتم اما نگذاشت بي‌خوابي بدست آرم تو را امشب ها ... سايه‌اي ديدم ، شبيهت نيست ، اما حيف ايکاش مي‌ديدم به چشمانم خطا امشب هرشب صداي پاي تو مي‌آمد از هرچيز حتي ز برگي هم نمي‌آيد صدا امشب امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه بشکن قرق را ، ماه من بيرون بيا امشب گشتم تمام کوچه‌ها را ، يک نفس هم نيست شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب طاقت نمي‌آرم ، تو که مي‌داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو ، تا امشب اي ماجراي شعر و شب‌هاي جنونم آخر چگونه سرکنم بي‌ماجرا امشب محمد علي بهمني

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعری متفاوت از محمد علی بهمنی نه از خودم فرار کرده ام نه از شما به جستجوی کسی رفته ام که مثل هیچ کس نیست نگران نباشید یا با او باز می گردم یا او بازم می گرداند تا مثل شما زندگی کنم. محمدعلی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
شعر پابوس محمد علی بهمنی شرمنده‌ام كه همت آهو نداشتم شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم اقرار می‌كنم كه من اين های و هوی گنگ - ها داشتم هميشه ولی هو نداشتم جسمی معطر از نفسی گاه داشتم روحی به هيچ رايحه خوشبو نداشتم فانوس بخت گم‌شدگان هميشه‌ام حتی برای ديدن خود سو نداشتم وايا به من كه با همه ی هم زبانی‌ام در خانواده نيز دعاگو نداشتم شعرم صراحتی‌ست دل‌آزار، راستش راهی به اين زمانه‌ی نه تو نداشتم نيشم هميشه بيشتر از نوش بوده است باور نمی‌كنيد كه كندو نداشتم؟! می‌شد كه بندگی كنم و زندگی كنم اما من اعتقاد به تابو نداشتم آقا شما كه از همه‌كس باخبرتريد من جز سری نهاده به زانو نداشتم خوانده و يا نخوانده به پابوس آمدم؟ ديگر سوال ديگری از او نداشتم محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
محمدعلی بهمنی دوست من دیدنش آسان نبود پنجره‌اش رو به خیابان نبود دوست من منظره بسته‌اش طارمی پر گل ایوان نبود طرح زمینی بزنم دوست را دوست من هیچ جز انسان نبود با من و تو فرق زیادی نداشت او فقط این گونه هراسان نبود من پی دریوزه جسمم اگر او پی دریوزگی جان نبود دامنه‌ای داشت پر از آبشار منتظر رحمت باران نبود بد خبران آنچه از او گفته‌اند با دل خوش باورمان آن نبود دوست من با دل طوفانی‌اش جز پی آرامش طوفان نبود دوست من نقطه آغازهاست دوست من نقطه پایان نبود با چه دریغی بسرایم از او او که خود از خویش پشیمان نبود

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه- برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر ایــن گمـــان مباش کـه زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟ این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند با این همه مخـواه که تنها ببینی ام مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافی ست

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
نشد سلام دهم - عشق را جواب بگیرم غـــرور یـــخ زده را ، رو بــــه آفتاب بگیرم نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را به جرعه ای ز تو - از خنده ی سراب - بگیرم چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو من از خیال بخواهــــم و یا ز خواب بگیــرم چقدر می شود آیا در این کرامت آبی شبانــه تـــور بیاندازم و حباب بگیــرم حصــــار دغدغه نگذاشت تا دقیقـه ای از عمـــر به قول چشم تو : « حالی هم از شراب بگیرم » خلاصه مثل مترسک گذشت زندگی من نشد که عرصه ی پروازی از عقاب بگیرم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من

مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری

چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ای معما  پرده برداری

چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من

چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت

اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

 

فریدون مشیری:
‌ای بهار
ای بهار
‌ای بهار
تو پرنده‌ات‌‌ رها
بنفشه‌ات به بار
می‌وزی پر از ترانه
 می‌رسی پر از نگار
 هرکجا رهگذار تست
شاخه‌های ارغوان شکوفه ریز
 خوشه اقاقیا ستاره بار
بیدمشک زرفشان
لشکر ترا طلایه دار
 بوی نرگسی که می‌کنی نثار
برگ تازه‌ای که می‌دهی به شاخسار
چهره تو در فضای کوچه باغ
شعر دلنشین روزگار
آفرین آفریدگار
ای طلوع تو
 در میان جنگل برهنه
 چون طلوع سرخ عشق
چون طلوع سرخ عشق
 پشت شاخه کبود انتظار
ای بهار
‌ای همیشه خاطرات عزیز!
عاقبت کجا؟
کدام دل؟
کدام دست؟
آشتی دهد من و ترا؟
تو به هر کرانه گرم رستخیز
 من خزان جاودانه پشت میز
یک جهان ترانه‌ام شکسته در گلو
 شعر بی‌جوانه‌ام نشسته روبرو
پشت این دریچه‌های بسته
می‌زنم هوار
ای بهار‌ ای بهار ‌ای بهار

محمدعلی بهمنی:
بهار بهار
صدا همون صدا بود
 صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود
 بهار بهار
 چه اسم آشنایی؟
صدات می‌اد... اما خودت کجایی
 وابکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟
 تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد
 بهار اومد با یه بغل جوونه
 عید آورد از تو کوچه تو خونه
 حیاط ما یه غربیل
 باغچه ما یه گلدون
 خونه ما همیشه
 منتظر یه مهمون
 بهار اومد لباس نو تنم کرد
 تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه‌ها بود
 خواب و خیال همه بچه‌ها بود
 آخ... که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
 بهار اومد برفارو نقطه‌چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره‌ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره‌ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
 یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی‌جواب شد
دروغ نگم، هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی آهسته غروب ، تو خونه پا میذاره وقتی هر لحظه نسیم ،توی باغچه ها میاد توی خاک گلدونا، بذر حسرت میکاره وقتی شبنم میشینه ، رو غبار جاده ها وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره وقتی توی آینه، خودمو گم میکنم میدونم که لحظه هام ، رنگ آبی نداره تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره شاعر : نسرین جعفری خواننده : ناصر عبداللهی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

بعضی با برج های پدرهاشان
بعضی دیگر با آرزوهاشان
و بعضی با دنیاشان
من و تو اما
با نداری هامان
بزرگ شدیم.

 

آنقدر بزرگ
که جایی در دنیای کوچکشان
نداشتیم.

محمد علی بهمنی

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ،
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است،

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  ،
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است،

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست،         
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است،

 

@nabtarinha
تا این غرل شبیه غزل های من شود،             
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است،

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم،      
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است،

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست،
آیا هنوز آمدنت را بها کم است،

" محمد علی بهمنی "



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی بهمنی , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
زنده یاد مهدی اخوان ثالث : سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است . کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ، که ره تاریک و لغزان است . وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ، به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛ که سرما سخت سوزان است . نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت . نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای! منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم . منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور . منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور . نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم . بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم . حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . تگرگی نیست ، مرگی نیست . صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است . من امشب آمدستم وام بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست . حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است . حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است مهدی اخوان ثالث (میم - امید )

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

زنده یاد مهدی اخوان ثالث : قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از كجا وز كه خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

 

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از كجا وز كه خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌اما 

گرد بام و در من 

بی ثمر می گردی 

انتظار خبری نیست مرا 

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس 

برو آنجا كه تو را منتظرند 

قاصدك 

در دل من همه كورند و كرند 

دست بردار ازین در وطن خویش غریب 

قاصد تجربه های همه تلخ 

با دلم می گوید 

كه دروغی تو ، دروغ 

كه فریبی تو. ، فریب 

قاصدك ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردك شرری هست هنوز ؟

قاصدك 

ابرهای همه عالم شب و روز 

در دلم می گریند



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

 

شعر زمستون از اخوان ثالث



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
اين شكسته چنگ بي قانون رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير گاه گويي خواب مي بيند خويش را در بارگاه پر فروغ مهر طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت يا پريزادي چمان سرمست در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند روشنيهاي دروغيني كاروان شعله هاي مرده در مرداب بر جبين قدسي محراب مي بيند ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را مي سرايد شاد قصه ي غمگين غربت را هان، كجاست پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟ با شبان روشنش چون روز روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه با قلاع سهمگين سخت و ستوارش با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،‌سرد و بيگانه هان، كجاست ؟ پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب قرن شكلك چهر بر گذشته از مدارماه ليك بس دور از قرار مهر قرن خون آشام قرن وحشتناك تر پيغام كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي سخت مي‌كوبند پاك مي‌روبند

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من...

 

چه جنونی

چه نیازی،

چه غمی ست؟


"مهدی اخوان ثالث"



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،

 


با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .


بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست


گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
مهدی اخوان ثالث : به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ من درین برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها و من می‌مانم و بیداد بی خوابی در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم ترا خورشید پندارند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند شب افتاده ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
چه میکنی؟ چه میکنی؟ درین پلید دخمه ها سیاهها ، کبودها بخارها و دودها ؟ ببین چه تیشه میزنی به ریشه ی جوانیت به عمر و زندگانیت به هستیت ، جوانیت تبه شدی و مردنی به گورکن سپردنی چه می کنی ؟ چه می کنی ؟ چه می کنم ؟ بیا ببین که چون یلان تهمتن چه سان نبرد می کنم اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم چو آتش وجود خود خموش و سرد می کنم که بود و کیست دشمنم ؟ یگانه دشمن جهان هم آشکار ، هم نهان همان روان بی امان زمان ، زمان ، زمان ، زمان سپاه بیکران او دقیقه ها و لحظه ها غروب و بامدادها گذشته ها و یادها رفیقها و خویشها خراشها و ریشها سراب نوش و نیشها فریب شاید و اگر چو کاشهای کیشها بسا خسا به جای گل بسا پسا چو پیشها دروغهای دستها چو لافهای مستها به چشمها ، غبارها به کارها ، شکستها نویدها ، درودها نبودها و بودها سپاه پهلوان من به دخمه ها و دامها پیاله ها و جامها نگاهها ، سکوتها جویدن برو تها شرابها و دودها سیاهها ، کبودها بیا ببین ، بیا ببین چه سان نبرد می کنم شکفته های سبز را چگونه زرد می کنم زنده یاد مهدی اخوان ثالث

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ورجز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ، ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟ داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن . پادشاه فصلها ، پائیز . مهدی اخوان ثالث (میم . امید)

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

در زمانيكه وفا
قصّه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نايابى
ودر چشمان پاک شقايق ها
عابر بى عاطفه ى غم جارى است

 

به چه كسی بايد گفت
با تو انسانم و خوشبخت ترين؟

 

"مهدى اخوان ثالث"



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار مهدی اخوان ثالث , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

امروز ترا دسترس فردا نیست

و اندیشه فردات بجز سودا نیست

 

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

خیام



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

حکیم عمر خیام :

چون ابر به  نوروز رخ لاله بشست       

  برخیز و به جام باده  کن عزم درست

 
 

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست        

       فردا همه از خاک تو برخواهد رست



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

خیام :

 

در کـارگـه  کـوزه گـری   بــودم  دوش

 

دیـدم دو هزار کـوزه  گـويا  و  خـموش

 

هــر يک به  زبان حــال  با  مـن  گفتند

 
 

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه  فروش

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

 رباعیات خیام و نرجمه ی ترکی توسط حبیب ساهر اولین سراینده شعر نو

 

رباعي خيام:

اين كوزه چو من عاشق زاري بوده ست
در بند سرزلف نگار ي بوده ست
وين دسته كه در گردن او مي بيني
دستيست كه در گردن ياري بوده ست.

ترجمه ی حبیب ساهر:

من تك اوره يي باغلي اولان قارا تئله
بو مئي كوزه سي عاشيق ايميش بير گؤزه له
اول قولپلارا باخمايين، كي آشيق قولودور
واختييله دولارميش اونو بير اينجه بئله.

 

) رباعي خيام:

هنگام سفيده دم خروس سحري
داني كه چرا كند همي نوحه گري؟
يعني كه نمودند در آئينه صبح
كز عمردمي گذشت و تو بي خبري.

ترجمه ی حبیب ساهر:

هر صبح اوجالارخوروزلارين اينجه سسي
اول اينجه سسين بودور درين فلسفه سي:
سن آنلامادان آيناسي ايچره سحرين
داي قالمادي ، كئچدي عؤمرون نفسي



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هر که از مادر زاد

 

کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند

از نیک و بد زمانه بگسل پیوند

می در کف و زلف دلبری گیر که زود

هم بگذرد و نماند این روزی چند

 
 

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرفرازی دارد

بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد

 

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

از : حکیم عمر خیام نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

 .......................................

این کهنه رباط را که عالم نام است

و آرامگه ابلق صبح و شام است

بزمی‌ست که وامانده صد جمشید است

قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است

.............................................

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت

کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

هر کس سخنی از سر سودا گفتند

زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت

................................................

ایدل چو زمانه می‌کند غمناکت

ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند

زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

از حکیم عمر خیام نیشابوری

 


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم


کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

خیام نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

حکیم عمر خیام نیشابوری :

 

با تو به خرابات اگر گویم راز
به زانکه به محراب کنم بی تو نماز

ای اول و ای آخر خلقان همه تو
خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز


*****

مي خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز كفر و دين دين منست

گفتم به عروس دهر كابين تو چيست
گفتا دل خرم تو كابين منست

*****

از کوزه‌گري کوزه خريدم باري
آن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري

شاهي بودم کـه جام زرينـم بود
اکـنون شده‌ام کوزه هر خـماري


*****

آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلو
بر درگـه آن شـهان نـهادندي رو

ديديم کـه بر کنگره‌اش فاختـه‌اي
بنشستـه همي گفت که کوکوکوکو


*****

از آمدن بـهار و از رفـتـن دي
اوراق وجود ما همي گردد طي

مي خورد مخور اندوه که فرمود حکيم
غمهاي جهان چو زهر و ترياقش مي

*****

ايدل تو به اسرار معـما نرسي
در نکـتـه زيرکان دانا نرسي

اينجا به مي لعل بهشتي مي ساز
کانجا که بهشت است رسي يا نرسي

*****

تا چند اسير عقل هر روزه شويم
در دهر چه صد ساله چه يکروزه شويم

در ده تو بکاسه مي از آن پيش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شويم

خیام نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

 

...........

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

 

از حکیم عمر خیام نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , , ,
تاريخ : جمعه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

 

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

"خیام"



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار خیام نیشابوری , , ,
تاريخ : چهار شنبه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

با تيشه ی خيـــــــال تراشيده ام تو را

در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را

 

از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟

يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

 

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمــــام گلهـــــــا بوييده ام تـــــــــــو را

 

رويای آشنای شب و روز عمــــر من!

در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را

 

از هــــر نظر تــــــــو عين پسند دل منی

هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

 

زيباپرستیِ دل من بی دليل نيست

زيـــرا به اين دليل پرستيده ام تو را

 

با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

 

از شعر و استعـــاره و تشبيه برتــــری

با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار قیصر امین پور , ,
تاريخ : چهار شنبه
بازديد : 0
نويسنده : حسینی

حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟

گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار قیصر امین پور , ,

پيوندهاي روزانه

  • احمدرضاسعیدی
  • معرفی وب های اینترنت
  • گنجور (آثار سخن سرایان پارسی)
  • وقف عشق
  • حرف هایی برای نگفتن
  • خدیجه کبری ام المومنین(س)
  • چهره های ماندگار
  • تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعکس
  • سخنان آموزنده دکترشریعتی
  • دموکراسی
  • سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از...
  • حکایات
  • شمین
  • دل های آسمونی چشمای بارونی
  • سخنان مشاهیر
  • دولت عشق
  • یک سکوت
  • تعيين قبله با اينترنت
  • اطلاعات 118كشور
  • كوتاه و خواندني
  • لبخند عشق و دوستي
  • تك بيتي هاي ناب
  • شبكه امام رضا (ع)
  • جستجوگر پايگاه هاي شيعي
  • جملات بزرگان
  • عاشق ناشناس
  • امام علی(ع)و نهج البلاغه
  • سیمرغ
  • لحظه ای بیندیش
  • گزیده آثار مجتبی کاشانی
  • لطیفه های ایرانی
  • مشق تمنا
  • آریابوم(حکایت و سخن ها)
  • آوای آزاد(اشعارقیصرامین پور)
  • به یادقیصرامین پور
  • نوشته های آنتونی رابینز
  • باران عشق
  • ضرب المثل ها
  • نقشه ترافيكي تهران
  • حكمت،حكايت،روايت
  • دكترعلي شريعتي
  • دكترعلي شريعتي(مرجع)
  • زبان و ادبيات فارسي
  • 100نكته
  • اوجا
  • كتابخانه نودوهشتيا
  • ثانيه
  • نسيم سحري
  • كمي حرف راست
  • فرياد سكوت
  • ترانه ها و آهنگ هاي سنتي(گل ها)
  • داستان و حكايت
  • مديريت بازاريابي
  • حرف هاي نگفتني
  • طنزايران
  • آيين زندگي(بهمن صادقيان)
  • سخن بزرگان
  • داستان هاي جالب و خواندني
  • يا مهدي ادركني
  • ماهنامه خانوادگي علي آبادي
  • انجمن فرزانگان كوير
  • سايت فارسي كودكان
  • صحيفه سجاديه
  • نكات و حكايات مديريتي
  • دكترعلي شريعتي
  • عليرضا تاجريان
  • پشت درياها
  • مرجع راهنماي لينك هاي اسلامي
  • حكايات و پندهاي عبرت آموز
  • اوقات شرعي همه شهرهاي ايران
  • تفنگت رازمين بگذار
  • جملات كوتاه و...
  • لينك داستان ها
  • داستان هاي واقعي و عبرت انگيز
  • مركز تعليمات اسلامي واشنگتن
  • وصيت
  • بانك سخنان بزرگان(رهپو-دسته بندي موضوعي)
  • اس ام اس عاشقانه جوك لطيفه...
  • معتادان گمنام
  • داستان هاي غرق حكايت
  • به تماشا سوگند و به آغاز كلام
  • زنگ فارسي
  • پارسي انديشان
  • پاتريسا
  • ديوان حافظ
  • يعقوب ليث صفار
  • كتابخانه عمومي حسينيه ارشاد
  • خواندني هاي تاريخي
  • حكايات و اشعار
  • پسر خوب
  • جمال(نصرت الله جمالي)
  • شرح حال صالحان شيعه
  • رياضي براي همه
  • لغت نامه دهخدا
  • كليله و دمنه(متن كامل)
  • ترجمه متن انگليسي به فارسي
  • شاخه گل
  • نداي گلها
  • تبديل تقويم ها به يكديگر
  • فرهنگ فارسي به فارسي
  • راديو مولانا
  • اندرزهاي كوچك زندگي
  • نداي گلها(موزه موسيقي ايراني)
  • دانلود كتاب هاي صوتي
  • راوي حكايات باقي
  • زندگي منشوري در حركت دوار
  • حافظ مستانه(آنلاين)
  • بانك سخنان بزرگان
  • ديوان كبير -مثنوي مولانا
  • نهج البلاغه/ شيخ حسين انصاريان
  • جملات حكيمانه
  • نداي گلها- موزه موسيقي ايران/7
  • غزليات حافظ همراه با قرائت و موسيقي
  • عاطفه/ حكايت هاي حكمت آميز
  • رازهاي موفقيت در زندگي
  • راه موفقيت
  • چت باكس آنلاين
  • ديكشنري آنلاين و جالب
  • فال حافظ آنلاين
  • مثل هاي آموزنده قرآن
  • قرآن آنلاين با جستجو و ترجمه
  • حرف هايي از جنس دل
  • فهرست موسيقي ايران - سل
  • شعر ناب
  • آموزش مكانيك خودرو
  • خواندني هاي كوتاه و مفيد
  • خودنويس(مهسا سعدي)
  • حق مردم را اَدآ کنید