این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

بهترین شعرهایی که از حضرت حافظ خواندم

پنج شنبه
10:17 PM
حسینی

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل

حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی



...................................

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

 

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

 

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

 

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

 

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

 

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

 

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

 

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

...........................................................

نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت


موضوعات مرتبط:

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

پنج شنبه
10:16 PM
حسینی

حضرت حافظ :

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل

حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی


موضوعات مرتبط:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

پنج شنبه
10:16 PM
حسینی

حضرت حافظ

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

 

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

 

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

 

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

 

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

 

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

 

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

 

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

 
 

موضوعات مرتبط:

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

پنج شنبه
10:16 PM
حسینی

 

خواجه حافظ شیرازی :
 
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
 
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
 
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
 
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
 
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
 
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
 
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
 
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

موضوعات مرتبط:

از بهترین غزل های خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
10:14 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا می‌بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می‌بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم

کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید

که من او را ز محبان شما می‌بینم


موضوعات مرتبط:

ساغر - از بهترین غزلهای حضرت حافظ

پنج شنبه
10:14 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی

 

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد

 

به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد


بکوی می فروشانش بجامی بر نمی گیرند

زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد


رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد


شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو در جست

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد


بس آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که یک طوفان بصد گوهر نمی ارزد


ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد


چو حافظ در قناعت کوش و ز دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان بصد من زر نمی ارزد


موضوعات مرتبط:

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

پنج شنبه
10:13 PM
حسینی

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

شعر از خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

بهترین شعرهای خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
10:13 PM
حسینی

در این وبلاگ سعی می شود از بهترین اشعار شعرا شعری انتخاب و در اختیار علاقمندان

 

قرار گیرد ولی وقتی شعری از حافظ یا سایر شعرای همطراز حافظ را گلچین می کنیم

می مانیم چرا که انتخاب بهترین ها از شعرهای حافظ دشوار است در واقع تمامی شعرهای

حافظ بهترین هستند .

خواجه حافظ شیرازی:

ما سرخوشان مست دل از دست داده‌ايم
همراز عشق و هم نفس جام باده‌ايم

 

بر ما بسي كمان ملامت كشيده‌اند
تا كار خود ز ابروي جانان گشاده‌ايم

اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده‌اي
ما آن شقايقيم كه با داغ زاده‌ايم

پير مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف كن كه به عذر ايستاده‌ايم

كار از تو مي‌رود مددي اي دليل راه
كانصاف مي‌دهيم و ز راه اوفتاده‌ايم

چون لاله مي مبين و قدح در ميان كار
اين داغ بين كه بر دل خونين نهاده‌ايم

گفتي كه حافظ اين همه رنگ و خيال چيست
نقش غلط مبين كه همان لوح ساده‌ايم


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

عیشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله

پنج شنبه
10:11 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی

عیشم مدام است از لعل دلخواه

کارم به کام است الحمدلله

ای بخت سرکش تنگش به بر کش

گه جام زر کش گه لعل دلخواه

ما را به رندی افسانه کردند

پیران جاهل شیخان گمراه

از دست زاهد کردیم توبه

و از فعل عابد استغفرالله

جانا چه گویم شرح فراقت

چشمی و صد نم جانی و صد آه

کافر مبیناد این غم که دیده‌ست

از قامتت سرو از عارضت ماه

شوق لبت برد از یاد حافظ

درس شبانه ورد سحرگاه


موضوعات مرتبط:

بهترین شعرهایی که خوانده ام

پنج شنبه
10:10 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را


فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را


ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را


من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را


اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را


نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را


حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


موضوعات مرتبط:

پنج شنبه
10:10 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی

گر تیغ بارد در کوی آن ماه

گردن نهادیم الحکم لله

 

آیین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

 

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

 

من رند و عاشق در موسم گل

آن گاه توبه استغفرالله

 

مهر تو عکسی بر ما نیفکند

آیینه رویا ، آه از دلت آه

 

حافظ چه نالی گر وصل خواهی

خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

 

موضوعات مرتبط:

از غزل های ماندگار خواجه حافظ شیرلزی

پنج شنبه
10:9 PM
حسینی

بالابلند عشوه گر نقش باز من
كوتاه كرد قصه ي زهد دراز من

ديدي دلا كه آخر پيري و  زهد و علم
با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من

مي ترسم از خرابي ايمان كه مي برد
محراب ابروي تو حضور نماز من

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غمّاز بود اشك و عيان كرد راز من

مست ست يار و ياد حريفان نمي كند
ذكرش به خير ساقي مسكين نواز من

يا رب كي آن صبا بوزد كز نسيم آن
گردد شمامه ي كرمش كار ساز من

نقشي بر آب مي زنم از گريه حاليا
تا كي شود قرين حقيقت مجاز من

بر خود چو شمع خنده زنان گريه مي كنم
تا با تو سنگدل چه كند سوز و ساز من

زاهد چو از نماز تو كاري نمي رود
هم مستي شبانه و راز و نياز من

حافظ ز گريه سوخت بگو حالش اي صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من


حافظ


موضوعات مرتبط:

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

پنج شنبه
10:9 PM
حسینی

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

 

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

 

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

  حافظ


موضوعات مرتبط:

از عاشقانه ترین اشعار خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
10:8 PM
حسینی

از عاشقانه ترین اشعار خواجه حافظ شیرازی :

 

از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای

از دامن تو دست ندارند عاشقان

پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک

در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان

معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا

بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای


موضوعات مرتبط:

بهترین شعرهای حافظ شیرازی / چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

پنج شنبه
7:5 PM
حسینی

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

 نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

 

 به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بطالتم بس ، از امروز کار خواهم کرد

 

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

 

چو شمع ، صبحدمم شد ز مهر او روشن

 که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

 

 به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

 

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

 

 نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

 

از : حافظ


موضوعات مرتبط:

یکی از بهترین و زیبا ترین غزل های خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:5 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی :

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

بر در میکده می کن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می‌فرماید

سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس

بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این

کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین

که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این


موضوعات مرتبط:

یکی از بهترین غزلیات حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:4 PM
حسینی

یکی از بهترین غزلیات حافظ شیرازی :

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست



هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست



ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست



از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست



او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست



فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست



نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


موضوعات مرتبط:

دل مــی‌رود ز دستــــم‌، صــاحبــدلان خـــدا را

پنج شنبه
7:4 PM
حسینی

دل مــی‌رود ز دستــــم‌، صــاحبــدلان خـــدا را

 دردا کــه راز پنهـــان خواهـــد شد آشکـــارا 

کشتـی شکستگـانیم ای بــاد شرطه برخیـز

 بــــاشـــد کــــه بــاز بینیـــم دیــدار آشنـا را  

ده روزه مهـــر گــردون افسانه است و افسون

 نیکــــی بــــه جـــای یاران فرصت شما یارا  

در حلقـــه گــل و مل خوش خواند دوش بلبل

هــــات الصبـــوح هبـــوا یـــا ایهــا السُّکارا 

ای صـــاحب کـــرامت، شکــــرانـــه سـلامــت

روزی  تفقـــــدی  کــــن، درویش ِ بینـــوا را  

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حـرف است 

بـــا دوستـــان مروت، بـــا دشمنـــان مدارا 

درکـــوی نیک نــــامی مــــا را گــــذر ندادنـــد،

گــــر تـــــو نمی‌پسنـدی، تغییر کـن قضا را  

آن تلــخ‌‌وش کـــه صوفی ام الخبائثش خوانـد،

 اشهـــی لنــا و احـــلی من قُبلـــة العـــذارا 

هنگـــام تنگدستی در عیش کوش و مستی،

کاین کیمیـــای هستـی قـارون کند گدا را 

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد،

 دلبر که در کــف او، موم است سنگ خارا 

آیینـــه سکنـــــدر ، جام  ِ مــی اســـت بنـــگر 

تــــا بــــر تــو عـرضه دارد، احوال ملک دارا 

ترکان ِ پــــارسی گــــو بخشندگان ـ عمـــرند

ســــاقی بــــده بشـارت، رندان پارسا را 

حافـــظ بـــه خود نپوشیـــد ایـن خرقه می‌ آلود

 ای شیخ پاک دامن! معــــذور دار مـــا را   

.

از : خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

یکی از بهترین غزل های عرفانی حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:3 PM
حسینی

یکی از بهترین غزل های عرفانی حافظ شیرازی :

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل

ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو

گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت


موضوعات مرتبط:

شعر بهاری خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:3 PM
حسینی

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن زغصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید

بهار می‌ گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم وحافظ هنوزمی ‌نچشید

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

دوبیتی زیبا از خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:2 PM
حسینی

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست                         

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

دیدن روی تو را دیده جان بین باید                               

و این کجا مرتبه چشم جهان بین من است؟

                                 خواجه حافظ شیرازی

 


موضوعات مرتبط:

تکی بیتی های ناب از صائب تبریزی - مولانا و حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:2 PM
حسینی

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)

 

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب)

 

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز( مولانا)

 

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)

 

موضوعات مرتبط:

از غزل ها ناب خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:2 PM
حسینی

چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

کز چاکران پیر مغان کمترین منم

هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش

ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از جاه عشق و دولت رندان پاکباز

پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم

در شان من به دردکشی ظن بد مبر

کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

شهباز دست پادشهم این چه حالت است

کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس

با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است

کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی

در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

تورانشه خجسته که در من یزید فضل

شد منت مواهب او طوق گردنم

 خواجه حافظ شیرازی

موضوعات مرتبط:

از غزل های ناب عرفانی خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:1 PM
حسینی

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

از خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست

پنج شنبه
7:1 PM
حسینی

حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست

 

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست

 

منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش

که چو خوش بنگری ای سرو روان اين همه نيست

 

دولت آن است که بی خون دل آيد به کنار

ور نه با سعی و عمل باغ جنان اين همه نيست

 

پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری

خوش بياسای زمانی که زمان اين همه نيست

 

بر لب بحر فنا منتظريم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان اين همه نيست

 

زاهد ايمن مشو از بازی غيرت زنهار

که ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست

 

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست

 

نام حافظ رقم نيک پذيرفت ولی

پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست

 

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

غزلی از حافظ در مورد سخت نگرفتن دنیا

پنج شنبه
7:0 PM
حسینی

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

 خواجه حافظ شیرازی

موضوعات مرتبط:

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود - حافظ شیرازی

پنج شنبه
7:0 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی :

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود

 


موضوعات مرتبط:

شب قدر در شعر حافظ

پنج شنبه
6:59 PM
حسینی

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

 حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود - خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
6:58 PM
حسینی

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ... حافظ

پنج شنبه
5:18 PM
حسینی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

مدح حضرت علی علیه السلام در اشعار شعرای مشهور

پنج شنبه
5:17 PM
حسینی

شخصیت امام علی (ع) از دیرباز مورد توجه شاعران ایرانی بوده و در شعر بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر فارسی ستوده شده است. در سال‌های پس از انقلاب، شاعران بسیاری به شعر گفتن درباره‌ی معصومین (ع) و از جمله امیرالمۆمنین (ع) روی آورده‌اند. همه‌ساله نیز از سوی نهادهای دولتی آیین‌ها و کنگره‌هایی برای تشویق و ترغیب شاعران به سرودن این نوع شعرها برگزار می شود. با این حال، بویژه تجلی امام علی (ع) در شعر فارسی قدمتی بسیار دیرین دارد و به دوران فرمان‌روایی حاکمان شیعه بر ایران محدود نیست.

 

کسایی مروزی :

در آثار شاعران سده‌ی سوم و چهارم هجری، شهید بلخی و همین‌طور رودکی سمرقندی که با لقب «پدر شعر فارسی» شناخته شده، بیت‌ها و اشاره‌های ستایش‌آمیزی درباره‌ی امام علی (ع) دیده می‌شود. با این حال، شعری که کسایی مروزی، شاعر قرن چهارم یا پنجم، درباره‌ی امام علی (ع) سروده، از نخستین شعرهایی است که در آن به شکل مفصل به ستایش این امام معصوم پرداخته شده است:

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد
جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟

این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان
پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار

فردوسی توسی :

فردوسی توسی نیز در آغاز «شاهنامه‌»ی خود، بیت‌هایی را در ستایش امیر‌المۆمنین (ع) سروده است:

که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن‌ها از اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست

...

منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاک پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبان‌ها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار صفی

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه‌ی شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای

ابوسعید ابوالخیر :

ابوسعید ابوالخیر، عارف و شاعر ایرانی هم که در سده‌های چهارم و پنجم زیسته، رباعی‌هایی از سر ارادت، خطاب به امام علی (ع) سروده است. یکی از این رباعی‌ها:

ای حیدر شهسوار وقت مددست
ای زبده‌ی هشت و چار وقت مددست

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحب ذوالفقار وقت مددست

ناصرخسرو قبادیانی :

ناصر خسرو قبادیانی، شاعر قرن پنجم، قصیده‌ای در مخالفت با مداحی صاحبان قدرت از جانب شاعرانی چون عنصری، دارد:

پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟

من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را

این شاعر اسماعیلی‌مذهب، در قصیده‌ی دیگری با اشاره به واقعه‌ی غدیر، سروده است:

بنگر که خلق را به که داد و چگونه گفت
روزی که خطبه کرد نبی بر سر غدیر

دست علی گرفت و بدو داد جای خویش
گر دست او گرفت تو جز دست او مگیر

عطار نیشابوری :

شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف سده‌های ششم و هفتم، هم درباره‌ی حضرت علی (ع) شعرهایی سروده که در یکی از آن‌ها آمده است:

ای پسر تو بی‌نشانی از علی
عین و یا و لام دانی از علی

تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار
و او نشسته تا کند صد جان نثار

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی :

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف قرن هفتم، در شعرهای بسیاری، اخلاص و سایر خصایل امام اول شیعیان را ستوده و از جمله در دفتر اول « مثنوی معنوی» خود، سروده است:

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
شمّه‌ای واگو از آن‌چه دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست
زآن‌که بی شمشیر کشتن کار اوست

...

راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس از سوء‌القضا حسن‌القضا

حافظ شیرازی و دیگران :

گفته می‌شود حافظ شیرازی نیز در بیت پایانی غزلی با مطلع «طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف»، به امیرالمۆمنین علی (ع) اشاره می‌کند:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه‌ی رهت شود همت شحنه‌ی نجف

پس از به قدرت رسیدن پادشاهان شیعه‌مذهب صفویه، محتشم کاشانی با تشویق و حمایت این پادشاهان، به مدح و ثنای اهل بیت (ع) پرداخت. محتشم شعرهایی هم در مدح امام علی (ع) سروده، اما بیش‌تر به مرثیه‌سرایی برای امام حسین (ع) مشهور است.

ابراز ارادت یا اشاره به شخصیت والای اولین امام شیعیان در آثار شاعرانی چون نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، اهلی شیرازی، وحشی بافقی، صائب تبریزی، هاتف اصفهانی، شاه نعمت‌الله ولی، ابن حسام خوسفی، باذل مشهدی و بسیاری از دیگر شاعران دیده شده است. این در حالی است که تا پیش از عصر صفویه، همواره حاکمانی غیرشیعه و اغلب ضدشیعه بر ایران حکمرانی کرده‌اند.

در دوران حکومت پادشاهان غیرشیعه، شعر سرودن در رثای اهل بیت (ع)، نه تنها برای شاعران، پاداشی در پی نداشت، بلکه حتا در مواردی موجب محروم شدن آن‌ها از امکانات معمول می‌شد.

شهریار و شاعران معاصر :

در دوران معاصر نیز شاعران بسیاری به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. مشهورترین شعر در مدح امام علی (ع)، «علی ای همای رحمت» سروده‌ی محمدحسین شهریار است. بخش‌هایی از این غزل:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

شهریار شعرهای دیگری نیز در مدح و ثنای حضرت علی (ع) سروده است. سیدعلی موسوی گرمارودی هم یکی از ده‌ها شاعری است که در زمانه‌ی ما به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. شعر «در سایه‌سار نخل ولایت» از سروده‌های اوست که بخش‌هایی از آن در پی می‌آید:

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید
از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود
که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور، چه می‌داند که بر دیواره‌ی اهرام می‌گذرد
یا بر خشتی خام
...
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم
که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد


موضوعات مرتبط:

گل بی خار کجاست - خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:16 PM
حسینی

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ... حافظ

پنج شنبه
5:16 PM
حسینی

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

حافظ


موضوعات مرتبط:

از بهترین غزلهای حافظ

پنج شنبه
5:15 PM
حسینی

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

در دست سر مویی از آن عمر درازم

پروانه راحت بده ای شمع که امشب

از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

چون نیست نماز من آلوده نمازی

در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

محمود بود عاقبت کار در این راه

گر سر برود در سر سودای ایازم

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

جز جام نشاید که بود محرم رازم

 خواجه حافظ شیرازی

موضوعات مرتبط:

کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند ... خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:15 PM
حسینی

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

 

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

غزلی زیبا از حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:14 PM
حسینی

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن

که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم

چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد

صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم

سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم

نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود

که بخشش ازلش در می مغان انداخت

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان

مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

شب یلدا در شعر خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:14 PM
حسینی

خواجه حافظ شیرازی

 

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید


موضوعات مرتبط:

شعری در قالب مثنوی از خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:14 PM
حسینی

الا ای آهوی وحشی کجایی

مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بیکس

دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم

که می‌بینم که این دشت مشوش

چراگاهی ندارد خرم و خوش

که خواهد شد بگویید ای رفیقان

رفیق بیکسان یار غریبان

مگر خضر مبارک پی درآید

ز یمن همتش کاری گشاید

مگر وقت وفا پروردن آمد

که فالم لا تذرنی فردا آمد

چنینم هست یاد از پیر دانا

فراموشم نشد، هرگز همانا

که روزی رهروی در سرزمینی

به لطفش گفت رندی ره‌نشینی

که ای سالک چه در انبانه داری

بیا دامی بنه گر دانه داری

جوابش داد گفتا دام دارم

ولی سیمرغ می‌باید شکارم

بگفتا چون به دست آری نشانش

که از ما بی‌نشان است آشیانش

چو آن سرو روان شد کاروانی

چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی

مده جام می و پای گل از دست

ولی غافل مباش از دهر سرمست

لب سر چشمه‌ای و طرف جویی

نم اشکی و با خود گفت و گویی

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز

که خورشید غنی شد کیسه پرداز

به یاد رفتگان و دوستداران

موافق گرد با ابر بهاران

چنان بیرحم زد تیغ جدایی

که گویی خود نبوده‌ست آشنایی

چو نالان آمدت آب روان پیش

مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا

مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک‌پی تواند

که این تنها بدان تنها رساند

تو گوهر بین و از خر مهره بگذر

ز طرزی کن نگردد شهره بگذر

چو من ماهی کلک آرم به تحریر

تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر

روان را با خرد درهم سرشتم

وز آن تخمی که حاصل بود کشتم

فرحبخشی در این ترکیب پیداست

که نغز شعر و مغز جان اجزاست

بیا وز نکهت این طیب امید

مشام جان معطر ساز جاوید

که این نافه ز چین جیب حور است

نه آن آهو که از مردم نفور است

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مقالات نصیحت گو همین است

که سنگ‌انداز هجران در کمین است

      

موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍

یوسف ثانی ... خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:13 PM
حسینی

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم

ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

گویی بدهم کامت و جانت بستانم

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

بیمار که دیده‌ست بدین سخت کمانی

چون اشک بیندازیش از دیده مردم

آن را که دمی از نظر خویش برانی

خواجه حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست / خواجه حافظ شیرازی

پنج شنبه
5:12 PM
حسینی

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

 


موضوعات مرتبط: اشعار شهریار ‍
صفحه قبل صفحه بعد