این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند

شنبه
5:14 PM
حسینی

چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند

به هر کجا که نگاه کنی ،

خدا آنجاست ... 

از : حسین پناهی

......................................................

ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است !

از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره

احساس ِ آرامش می کنم !

نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم !

گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ،

تا او را بسوزانم ...

ولی خودکشی

بدترین ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است !

 از : حسین پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

حرمت نگه دار دلم... گلم

شنبه
5:13 PM
حسینی

زنده یاد حسین پناهی :

حرمت نگه دار دلم... گلم...  کین اشکها خونبهای عمر رفته من است

میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار و متبرک ملعون

کتیبه خوان خطوط قبایل دور
این..
این سرگذشت کودکیست که به سرانگشت پا
هرگز دستش به شاخۀ هیچ آرزویی نرسیده است
هر شب گرسنه می خوابید
چند و چرا نمی شناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که می گریست بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش و
آواز می خواند ریاضیات را در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها
دو دوتا... چارتا   
چاچارتا...
پپنج تا...
ششش تا...

در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد
با سر تراشیده و کت بلندی که از سر زانوانش می گذشت
با بوی کندۀ بد سوز و نفت و عرق های کهنۀ...
آری...
دلم ... گلم... این اشکها خونبهای عمر رفتۀ من است
دلم ... گلم... این اشکها خونبهای عمر رفتۀ من است


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

وصیت نامه ی مرحوم حسین پناهی شاعر و بازیگر سینما

شنبه
5:13 PM
حسینی

وصیّت نامه منتسب به مرحوم حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم!


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست !

شنبه
5:12 PM
حسینی

قرینه است ،

این درخت ُ آن درخت ،

بر آبی بی انتهای بالاتر !

تنها جای تو خالی ست ،

سبزه قبای خواب ُ خیال ِ من !

و دوباره خش خش ِ گربه ی یاد ِ تو

که به حیاط ِ دلم برگشته است !

می نشینم

و در جمعیت نیمه روشن ِ آن سوی پنجره

در ایستگاه دنبال کسی شبیه ِ تو می گردم . . .

و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود

زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست !

پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین !

با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم

و از او دور می شوم . . .

و هر چه دورتر می شوم ،

شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود . . .

و باز سکوت !

 شعر از : حسین پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

نامه ی حسین پناهی به دخترش آنا

شنبه
5:11 PM
حسینی

نامه ی حسین پناهی به دخترش آنا

آن ِ عزیزم !

این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،

به تصویر ِ کبوتری می رسم

که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است

و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،

به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !

این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،

که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !

....

از فرانسه نا امیدم که در قرن نوزدهم و بیستم ،

مهد ِ زایش ِ مکاتب ِ متعدد هنری ،

در شعر ُ نقاشی ُ رمان ُ کل ِ فرهنگ بود ،

ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد

و آدامس جای آن را گرفت !

ژان پُل سارتر

ژاک پره ور ،

سیمون دوبوار ،

فلوبر ویکتور هوگو ...

قهرمانان ِ ملی ِ فرانسه که فخر ِ دوران نیز بودند ،

به پیرس ُ هانری ُ زیدان ُ پلاتینی تبدیل شدند !

به جای دست ها ،

پاها ارزش یافته و به سرعت هم پیش می روند ...


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

حسین پناهی :

شنبه
5:11 PM
حسینی

حسین پناهی :

 

اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
من ماگدالينم غول تماشا
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نيلگون شناختم
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
خدا ،
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ
تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسي هستم که ،
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
خنديده است
من اولين سياه مست زمينم
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
اه را من به دريا اموختم
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
با اين همه
هزار خورشيد و ماه و زمين را
يکجا در ان ميچرخانم
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني
که قوطه در شير و خون
کنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !

شنبه
11:9 AM
حسینی

حسین پناهی :

 

سلام ! ای ماه کج تاب !
تابان،
بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام !

گل نرگس !
آیا هرگز
کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟
چه فکر شترانه ی ابلهانه ای !
من هیچ ندارم، آقا !
هیچ...
جز چند دانه سیگار،
همین صفحه و
این قلم دشتی افکار ابلهان...

تکیه بده !
به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !
من نیز این چنین خواهم کرد...

 

از : حسین پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

شعری دلنشین از حسین پناهی

شنبه
11:9 AM
حسینی

هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

اعتراف حسین پناهی

شنبه
11:9 AM
حسینی
اعتراف حسین پناهی : اعتراف من زنگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم! دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم! كودكان را دوست دارم ولي از آينه مي ترسم! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم! من مي ترسم ، پس هستم اين چنين مي گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم! (زنده ياد حسين پناهي)
موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

اشعار حسین پناهی

شنبه
11:8 AM
حسینی
حسین پناهی : امروز ذهنم پر است، از يك ماديان و كره اش فردا، برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت
موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

از ناب ترین شعرهای حسین پناهی

شنبه
11:8 AM
حسینی

دیوونه کیه؟

 

 

        عاقل کیه؟

 

               جونور کامل کیه؟

 

واسطه نیار، به عزتت خمارم

 

              حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم

 

کفر نمی‌گم، سوال دارم

 

                   یک تریلی محال دارم

 

                     تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام

 

                                می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام !

 

تازه دیدم حرف حسابت منم

 

                         طلای نابت منم

 

                     تازه دیدم که دل دارم، بستمش !

 

راه دیدم نرفته بود ، رفتمش

 

     جوونه‌ی نشکفته رو ، رستمش

 

            ویروس که بود حالیش نبود ، هستمش

 

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛

 

                                   جون شما بود؟

 

مردن من مردن یک برگ نبود؛

 

                                تو رو به خدا بود؟

 

اون همه افسانه و افسون ولش؟

 

                        این دل پر خون ولش؟

 

دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟

 

        تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟

 

             خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

 

دیوونه کیه؟

 

      عاقل کیه؟

 

            جونور کامل کیه؟

 

  گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛

 

                                             دویدم !

 

چشم فرستادی برام تا ببینم؛

 

                                           که دیدم !

 

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟

 

کنار این جوب روون معناش چیه؟

 

                    این همه راز، این همه رمز

 

                             این همه سر و اسرار معماست؟

 

آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟

 

                                             نه والله!

 

مات و پریشونم کنی که چی بشه؟

 

                                             نه بالله!

 

پریشونت نبودم؟

 

                     من ، حیرونت نبودم؟

 

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه

 

                اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه

 

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه

 

                   انجیر می‌خواد دنیا بیاد،

 

                                        آهن و فسفرش کمه

 

چشمای من آهن انجیر شدن

 

             حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن . . .

 

عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم

 

                  چشم من و انجیرتو بنازم

               

                           چشم من و انجیرتو بنازم . . .


از : زنده یاد حسین پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

شعر اعتراف حسین پناهی

شنبه
11:8 AM
حسینی

اعتراف
من زنگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم

 


ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم


ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!


من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم!

از زنده ياد حسين پناهي


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

شعر سنگ مزار حسین پناهی

شنبه
11:7 AM
حسینی

خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویش 

 

ماییم که پا جای پای خود مینهیم و غروب میکنیم هر پسین

 

از حسین پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

شعر زخم از حسین پناهی

شنبه
11:7 AM
حسینی
حسین پناهی : پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمی خواهید ؟ پنچ تا ، صد تومن ، آهی کشیدم و با خود گفتم : تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ، نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ... از حسین پناهی
موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

نفهمی بد دردی است ... حسین پناهی

شنبه
11:6 AM
حسینی
پزشکان اصطلاحاتی دارند که ما نمی فهمیم ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند نفهمی بد دردی است خوش به حال دامپزشکان! از حسین پناهی
موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

حسین پناهی

شنبه
11:6 AM
حسینی

ميزي براي كار

 

كاري براي تخت

تختي براي خواب

خوابي براي جان

جاني براي مرگ

مرگي براي ياد

يادي براي سنگ

اين بود زندگي!؟


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

مهمانی مردگان ... حسین پناهی

شنبه
11:5 AM
حسینی

حسین پناهی : 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان


نه به دستی ظرفی را چرك می كنند


نه به حرفی دلی را آلوده


تنها به شمعی قانعند


و اندكی سكوت...


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

شب و روز حسین پناهی

شنبه
11:5 AM
حسینی

شب در چشمان من است،

به سیاهی چشم‌هایم نگاه کن!

روز در چشمان من است،

به سفیدی چشم‌هایم نگاه کن!

شب و روز در چشمان من است،

به چشم‌هایم نگاه کن!

پلک اگر فرو بندم

جهان در ظلمت فرو خواهد رفت!

 

حسین پناهی 


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

حسین پناهی / همه داستانهای پروانه

شنبه
11:4 AM
حسینی

و من چقدر دلم می خواهد

همه داستانهای پروانه ها را بدانند که
بی نهایت بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند

پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم

که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

حسین پناهی / سلام ! ای ماه کج تاب !

شنبه
11:4 AM
حسینی

سلام ! ای ماه کج تاب !

تابان،

بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام !

 

گل نرگس !

آیا هرگز

کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟

چه فکر شترانه ی ابلهانه ای !

من هیچ ندارم، آقا !

هیچ…

جز چند دانه سیگار،

همین صفحه و

این قلم دشتی افکار ابلهان…

 

تکیه بده !

به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !

من نیز این چنین خواهم کرد…


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی

اشعار حسین پناهی

شنبه
11:3 AM
حسینی

شرم میکنم
با ترازوی کودک گرسنه
کنار خیابان سیری ام را وزن کنم!
ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم  
از اذان صبح تا غروب آفتاب
فقرا را سیر کنیم
نه اینکه گرسنگی و تشنگی کشیده
تا فقط رنج آنهارا درک نماییم !
آری هزاران بار افسوس
که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین؛
روزه داران هیچگاه حال گرسنگان را درک نخواهند کرد
زیرا به افطار اطمینان دارند

 

#حسین_پناهی


موضوعات مرتبط: اشعار حسین پناهی
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد