این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، شعر زمستان

جمعه
11:0 AM
حسینی
زنده یاد مهدی اخوان ثالث : سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است . کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ، که ره تاریک و لغزان است . وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ، به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛ که سرما سخت سوزان است . نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت . نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای! منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم . منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور . منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور . نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم . بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم . حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . تگرگی نیست ، مرگی نیست . صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است . من امشب آمدستم وام بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست . حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است . حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است مهدی اخوان ثالث (میم - امید )
موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

قاصدک

جمعه
10:59 AM
حسینی

زنده یاد مهدی اخوان ثالث : قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از كجا وز كه خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

 

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از كجا وز كه خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌اما 

گرد بام و در من 

بی ثمر می گردی 

انتظار خبری نیست مرا 

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس 

برو آنجا كه تو را منتظرند 

قاصدك 

در دل من همه كورند و كرند 

دست بردار ازین در وطن خویش غریب 

قاصد تجربه های همه تلخ 

با دلم می گوید 

كه دروغی تو ، دروغ 

كه فریبی تو. ، فریب 

قاصدك ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردك شرری هست هنوز ؟

قاصدك 

ابرهای همه عالم شب و روز 

در دلم می گریند


موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

شعر زمستون - مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:58 AM
حسینی

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

 

شعر زمستون از اخوان ثالث


موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

شعر آخر شاهنامه مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:57 AM
حسینی
اين شكسته چنگ بي قانون رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير گاه گويي خواب مي بيند خويش را در بارگاه پر فروغ مهر طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت يا پريزادي چمان سرمست در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند روشنيهاي دروغيني كاروان شعله هاي مرده در مرداب بر جبين قدسي محراب مي بيند ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را مي سرايد شاد قصه ي غمگين غربت را هان، كجاست پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟ با شبان روشنش چون روز روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه با قلاع سهمگين سخت و ستوارش با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،‌سرد و بيگانه هان، كجاست ؟ پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب قرن شكلك چهر بر گذشته از مدارماه ليك بس دور از قرار مهر قرن خون آشام قرن وحشتناك تر پيغام كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي سخت مي‌كوبند پاك مي‌روبند
موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:56 AM
حسینی

تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من...

 

چه جنونی

چه نیازی،

چه غمی ست؟


"مهدی اخوان ثالث"


موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

شعر پاییز مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:56 AM
حسینی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،

 


با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .


بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست


گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .


موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

دلم تنگ است / مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:56 AM
حسینی
مهدی اخوان ثالث : به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ من درین برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها و من می‌مانم و بیداد بی خوابی در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم ترا خورشید پندارند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند شب افتاده ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!
موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث / چه میکنی؟

جمعه
10:55 AM
حسینی
چه میکنی؟ چه میکنی؟ درین پلید دخمه ها سیاهها ، کبودها بخارها و دودها ؟ ببین چه تیشه میزنی به ریشه ی جوانیت به عمر و زندگانیت به هستیت ، جوانیت تبه شدی و مردنی به گورکن سپردنی چه می کنی ؟ چه می کنی ؟ چه می کنم ؟ بیا ببین که چون یلان تهمتن چه سان نبرد می کنم اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم چو آتش وجود خود خموش و سرد می کنم که بود و کیست دشمنم ؟ یگانه دشمن جهان هم آشکار ، هم نهان همان روان بی امان زمان ، زمان ، زمان ، زمان سپاه بیکران او دقیقه ها و لحظه ها غروب و بامدادها گذشته ها و یادها رفیقها و خویشها خراشها و ریشها سراب نوش و نیشها فریب شاید و اگر چو کاشهای کیشها بسا خسا به جای گل بسا پسا چو پیشها دروغهای دستها چو لافهای مستها به چشمها ، غبارها به کارها ، شکستها نویدها ، درودها نبودها و بودها سپاه پهلوان من به دخمه ها و دامها پیاله ها و جامها نگاهها ، سکوتها جویدن برو تها شرابها و دودها سیاهها ، کبودها بیا ببین ، بیا ببین چه سان نبرد می کنم شکفته های سبز را چگونه زرد می کنم زنده یاد مهدی اخوان ثالث
موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

شعر پاییزی از مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:54 AM
حسینی
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ورجز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ، ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟ داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن . پادشاه فصلها ، پائیز . مهدی اخوان ثالث (میم . امید)
موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

اشعار مهدی اخوان ثالث

جمعه
10:54 AM
حسینی

در زمانيكه وفا
قصّه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نايابى
ودر چشمان پاک شقايق ها
عابر بى عاطفه ى غم جارى است

 

به چه كسی بايد گفت
با تو انسانم و خوشبخت ترين؟

 

"مهدى اخوان ثالث"


موضوعات مرتبط: اشعار مهدی اخوان ثالث

از رباعیات خیام

جمعه
10:49 AM
حسینی

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم


کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

خیام نیشابوری


موضوعات مرتبط: اشعار خیام نیشابوری

بهترین و زیباترین رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

جمعه
10:48 AM
حسینی

حکیم عمر خیام نیشابوری :

 

با تو به خرابات اگر گویم راز
به زانکه به محراب کنم بی تو نماز

ای اول و ای آخر خلقان همه تو
خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز


*****

مي خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز كفر و دين دين منست

گفتم به عروس دهر كابين تو چيست
گفتا دل خرم تو كابين منست

*****

از کوزه‌گري کوزه خريدم باري
آن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري

شاهي بودم کـه جام زرينـم بود
اکـنون شده‌ام کوزه هر خـماري


*****

آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلو
بر درگـه آن شـهان نـهادندي رو

ديديم کـه بر کنگره‌اش فاختـه‌اي
بنشستـه همي گفت که کوکوکوکو


*****

از آمدن بـهار و از رفـتـن دي
اوراق وجود ما همي گردد طي

مي خورد مخور اندوه که فرمود حکيم
غمهاي جهان چو زهر و ترياقش مي

*****

ايدل تو به اسرار معـما نرسي
در نکـتـه زيرکان دانا نرسي

اينجا به مي لعل بهشتي مي ساز
کانجا که بهشت است رسي يا نرسي

*****

تا چند اسير عقل هر روزه شويم
در دهر چه صد ساله چه يکروزه شويم

در ده تو بکاسه مي از آن پيش که ما
در کارگه کوزه‌گران کوزه شويم

خیام نیشابوری


موضوعات مرتبط: اشعار خیام نیشابوری

خیام نیشابوری / این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

جمعه
10:47 AM
حسینی

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

 

...........

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

 

از حکیم عمر خیام نیشابوری


موضوعات مرتبط: اشعار خیام نیشابوری

اشعار خیام نیشابوری

جمعه
10:45 AM
حسینی

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

 

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

"خیام"


موضوعات مرتبط: اشعار خیام نیشابوری
صفحه قبل 1 صفحه بعد