این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

زیبایی و خلاقیت در اشعار محمد علی رستمی

جمعه
11:22 AM
حسینی
عنوان مقاله : زیبایی و خلاقیت در اشعار محمد علی رستمی به قلم : علی ذوقی دریافت نواهای دل انگیز روح انسان را جلا داده و باعث تاثیرات مثبت در افکار و کنش های او می شود . در طبیعت هیچ چیز بی ریتم نیست حتی بهم خوردگی هم ریتمی دارد و به دنبال این است که ریتمی به خود گیرد در شعر این را به وزن تعبیر می کنیم یکی از هنرهای سراینده شعر نمودن وزن است شعر بی وزن و قافیه به مثابه انسانی است که پوشش و آلایش ندارد ! محمد علی رستمی شاعری توانا که آینده از او زیاد خواهد شنید ضمن استفاده از ریتم و آهنگ در اشعار فارسی و ترکی خودش با بهره گیری از تکنیک های امروزی شعری متفاوت و متمایز ارائه می دهد . او حتی با ترکیب شعر کلاسیک و نو معجونی تازه و گوارا پدید می آورد که اگر کسی با دریافتی متفاوت از این معجون بنوشد مست و مدهوش شده و متفاوت بودن اشعار این شاعر نو پرداز را به خوبی درک خواهد کرد . اهمیت اشعار رستمی تنها در صلابت شعر و احاطه شاعر به شگردهای بیانی و تصویری خلاصه نمی شود بلکه نگاه عمیق و تازه ای که به مسائل انسانی و عاطفی در آثار او موج می زند بیانگر نگرش خاص شاعر به پویایی و تقابل با دنیای هستی با استفاده از اصول کاربردی را می توان مثال زد او حتی با توانمندی و یافتن اوزان بکر و جدید ثابت می کند که چند قدم بیش از زمان خود می اندیشد . نگرش نوستالوژیک شاعر و دستیابی به عناصر پیوندی باعث بروز نوآوری اشعارش شده و با صلابتی که در نوع بیانش مشهود است دیدگاه آرمانی او نمود پیدا می کند : ای کاش زمین شوق تکامل کند ... ای کاش خود جوش شود در پی امداد نباشد با قحطی و آواره گی و جنگ ستیزد عمری که فنا رفته و برباد نباشد وجود تصاویر تلمیحی بجا و شایسته : چرا گیتی چنین زایید ما را که "عشق آسان شد" آسان نیامد و یا : من و نی از نیستان دور ماندیم نیستان دود شد باران نیامد شاعر در یک ارتباط افقی از دنیای متفاوت لسان الغیب دریچه ای به دنیای عرفانی مولانا باز می کند و زیرکانه دو دنیای متفاوت را با هم پیوند می زند و در ادامه ثابت می کند که با حکایت های بحث برانگیز عرفانی آشناست . او با استفاده از اعجاز کلامی تصاویر محکم و مسیری روشن فرا روی خواننده گذاشته و با رمزها و کنایه ها او را به دنیای عارفانه هدایت می کند . ز اول مشت من وا شد که خالیست نوشتم « آب – بابا » نان نیامد سرودن اشعار موزون و بی نقص با تفکری ستودنی : داد از من تو ، گر سخن از داد نباشد می شد که زمین شاهد بیداد نباشد قانع نشده چشم من از باغ تو هرگز سیبی که به رنگش نگرم شاد نباشد وزن تشخیص داده شده (مفعول مفاعیل مفاعیل فعلن – هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف ) با برازندگی صد در صد نشانگر این است که شاعر در بکارگیری و چینش کلمات توانایی قابل توجهی دارد . نکته بارز دیگر این است که رستمی ضمن مقید بودن به رعایت وقواعد و قوانین ادبی و تبعیت از دنیای ادبی مدرن و امروزی با نو آوری و خلاقیت بیگانه نیست ... کنون که خیر و شر ما به جای هم شَتک زده کسی درون این دلم نشسته ناخنک زده شود فدا تمام دل ، فقط بگوید او چرا به روی زخم کهنه ام یواشکی نمک زده رستمی با تخلص وصال در سرودن اشعار ترکی نیز ید طولایی داشته و با بهره گیری از صنایع ادبی بی بدیل شعرهای ترکی فوق العاده زیبایی خلق کرده است که برخی از آنها ار سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شده است . وجود استعارات – جناس و دیگر آرایه ها زبان شیرن مادری او را شیرن تر نیز کرده است به طوری که نگارنده با این که تلاش زیادی انجام دادم تا از شعر های ترکی ایشان به فارسی ترجمه نمایم ولی دیدم خیلی سخت است و شیوایی شعر از بین می رود . به عنوان مثال : شئعر قالمیشدی یازیلسین یئنه سنسیز ایسته میردیم یازیلا دوردو قلم اوینادی منسیز قلبیم آرام تاپامیردی توکوم سؤزلری بیر یول یئره سنسیز بیر باخیشلا منه باخدین کی دوزولودین کاغازین اوستونه منسیز او باخیشدان داها گوردوم اوزوی سؤزلره یازدین بیلمه دیم اوردا کی سؤزلر یاداکی سؤزده کی گؤزلر منی پوزدی سنی یازدی ... و یا شعر دیگری از استاد رستمی : دایانیب یولومون قاطاری سنسیز اوچوبدور کونلومون قاراری سنسیز هله ده یانارام کئچن گونلره دوزمه دین تانییام باهاری سنسیز
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

بدنبال نسیم ... محمد علی رستمی (وصال)

جمعه
11:22 AM
حسینی
وقتي طوفان مي‌آيد همه چيز را با خود مي‌برد حتي سايه ات را ، حالا بدون سايه برگشته‌ام و بدنبال نسيم مي‌گردم ! محمد علی رستمی (وصال)
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

شعری که به شب ساخته ام عاشق فرداست / محمد علی رستمی

جمعه
11:21 AM
حسینی
پیش از تو و دیدار رخت خاطره پیداست انگار فقط فاصله ها عاشق و شیداست بسیار سخن گفته ام ای کاش بداند شعری که به شب ساخته ام عاشق فرداست
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

شعری متفاوت از محمد علی رستمی

جمعه
11:21 AM
حسینی
این شعر خطاب به آنانی است که در بزرگی معلمان و ولی نعمت های خودشان را از یاد می برند و زمانی که به جاه و مقامی می رسند زحمات مربیان و پیشکسوتان خودشان را فراموش کرده و در حق آنها بی مهری می کنند . باغبان در باغ تو گل وا شده، از باغبانی دیگر است زیبایی ویرانه ات از نکته دانی دیگر است فرهاد بودم کوه بود ، من راه بر کوهت زدم این راه هموار تو از کوی و مکانی دیگر است دیوار ما کوتاه بود ، کوتاهتر هم می شود دیوار تو بالا شده ، از نردبانی دیگر است در را مبند ای باغبان ، زیرا نمی دانی هنوز فردا نیازت بیشتر بر دوستانی دیگر است این روزها پایان شود از همدلی غافل مشو این باغ مهرش بیشتر بر باغبانی دیگر است محمد علی رستمی
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

خرابی های دل / محمد علی رستمی

جمعه
11:20 AM
حسینی
گوشه گیری کرده بودم در خرابی های دل بار دیگر چشمهای روشنت بر دلم تابید و ... من هم راهی فردا شدم وندر آنجا هیچ کس یادم نبود ! تا که فریاد خودم دادم رسید .
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

جرعه جرعه می خورم از جام چشمت / محمد علی رستمی

جمعه
11:20 AM
حسینی
وقتی نگاهم می کند بادام چشمت دل را به یغما می بری با ، دام چشمت تو قطره قطره می چکانی از نگاهت من جرعه جرعه می خورم از جام چشمت چون ماهی بیتاب ِ یک تالاب شیرین غرقم درون برکه ی آرام چشمت زیبا ترین تندیس شعرم ، وصف رویت سرکش ترین اسب غرورم ، رام چشمت انگار بر من وحی نازل کرده خورشید وقتی به چشمم می رسد پیغام چشمت محکوم تبعیدم به شهر دور عشقت طبق همین قانون استعلام چشمت
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

چشم در چشم / محمد علی رستمی

جمعه
11:19 AM
حسینی
چشم در چشم مثل گرگها مقابل نشستیم غافل از این که در خوردن آدمها ، چشمهایت حریص تر بودند ... محمد علی رستمی ******************** اگر برای تو شعری بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که میان ما دیگر عهدی نباشد شعر من می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر من همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری بخوانم شعری از اعماق وجودم که مرا به یاد تو آورد شعری که همیشه با تو زندگی کند و جاودانه بماند
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی / نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی

جمعه
11:19 AM
حسینی
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه « ما » بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسانی ما تو که می دانی و می دانی و می دانی باز ز سفر می رسد آن یوسف کنعانی ما شهر رنگین شده از نم نم باران و دعا می رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما غزل از شوق « وصالت » به تو زانو زد و گفت به کجا می نگرد مصرع پایانی ما !
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی / وقتی خزان می رسد

جمعه
11:19 AM
حسینی
وقتی خزان می رسد ناله های حزین سازیی آشنا با کشش یکنواخت قلب مرا می نوردد ... نمی خواهم گذر زمان را باور کنم یک مرتبه صدای زنگ ساعت ، مرا به خود می آورد ! حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد خودم را آهسته به باد می سپارم نسیم بداندیش مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ... من در رنگ باخته خود ، و رودخانه ی نزدیکمان غرق می شوم محمد علی رستمی
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی / حسرت دوباره

جمعه
11:18 AM
حسینی
امــــروز هم گذشت ! دیگر هیـچ آرزوی نمی کنم مبادا حسرت دوباره ای سبز شود ... محمد علی رستمی
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی / برای خاطر تو چشم من به در مانده

جمعه
11:18 AM
حسینی
برای خاطر تو چشم من به در مانده به مادری که نداری نگو پدر مانده شبیه معجزه بودی که مدتی با تو ... ز روزگار بدم خوشترین اثر مانده کنون که رفته ای از دیار تشنگی ام ز خیل حادثه ها خطی از خبر مانده نمی رسد به هوایم هوای تازه ز تو برای بارش باران دو چشم تر مانده قمار زندگی ام را من از تو می دانم برای لغزش من از تو یک نظر مانده اگر نزول من از منتهای پرواز است کجای وسعت راهم نشان پر مانده ؟ « وصالِ » خاطره ها را ورق زدم دیدم ز قصه های گذشته نه ته نه سر مانده
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی (وصال) / دیوار مهربانی

جمعه
11:17 AM
حسینی

دیوار مهربانی هرچند پر ز چین است

بالا نرو که او هم شرمنده ی زمین است



من در هوای کوچه می سوزم ای "میانه"

آشفتگی ندارد تا رسم این چنین است

 

شب در سکوت و خلوت می شد تو هم نخوابی

زردی به گونه هایم کی ماه در جبین است

 

وقتی که خنده و لب کاری به هم ندارند

فرقی ندارد اهدا پس مانده ای ز جین است

 

گفتی بیا به پیشم از من طلب نما تو

من رند بی نیازم بخشندگی نه این است

 

من در "وصالِ" رویت چون شمع می گدازم

تا رسم خودپرستان بیگانگی ز دین است

 

 


موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

محمد علی رستمی / غزل

جمعه
11:17 AM
حسینی
دو باره داغ کرده ام برای من غزل بگو بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو «وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو از : محمد علی رستمی
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

اشعار محمدعلی رستمی ( وصال میانه ای )

جمعه
11:16 AM
حسینی
برون نمی رود از دل خیال خام وصالت اگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالت شبیه معجزه هستی پر از سوال و معما هنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالت به پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریا درون شهر تو یک کس نمی رسد به کمالت شبی که با تو نشستم شروع زندگی ام شد شروع تازه ی شعرم ، سرودن از خط و خالت ببین که منتظرم باز دوباره مست تو باشم عزیز بتکده باشی نگاه من به جمالت اگر چه چیده ای از باغ ما فراوان سیب بگو ز باغ تو چینم کمی ز سیب حلالت وصال شهر تو باشم کنار خلوت باران دوباره دل بسپارم به سایه های خیالت شعر از : محمد علی رستمی / وصال میانه ای
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی

اشعار محمدعلی رستمی (وصال میانه ای)

جمعه
11:16 AM
حسینی
نمی دانم چرا دیگر من از دنیا نمی ترسم گمانم رو شده دستش از این زیبا نمی ترسم حقیقت می برد آیا و یا غرق مجازم من که از افکار هول انگیزِ بی پروا نمی ترسم در اینجا بس که رنجیدم فرو رفتم به تنهایی نه از نوکر ، نه از کلفت ، نه از آقا نمی ترسم از اینجا کشتی بی بادبانم می برد من را نه دیگر هرگز از درجا زدن یک جا نمی ترسم سیاهی می رود من هم امیدی بر سحر دارم دوباره مدعی هستم من از فردا نمی ترسم ز بس زخمم زده خنجر و یا چشمان ویرانگر نه از دشنه نه از ویرانگر شهلا نمی ترسم بیا در فرصتی دیگر کمی با من مدارا کن که اینجا فرصتی آمد شدم بینا نمی ترسم "وصالت" را طلب کردم جوابم را چنان دادی که دیگر هرگز از پنهانی و پیدا نمی ترسم محمدعلی رستمی (وصال میانه ای)
موضوعات مرتبط: اشعار محمدعلی رستمی
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد