موزیک پلیر

آپلود عکس پروین اعتصامی / وقت برگریزان
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 100
نویسنده : J A V A D
پروین اعتصامی / وقت برگریزان شنیدستم که وقت برگریزان شد از باد خزان، برگی گریزان میان شاخه‌ها خود را نهان داشت رخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت بخود گفتا کازین شاخ تنومند قضایم هیچگه نتواند افکند سموم فتنه کرد آهنگ تاراج ز تنها سر، ز سرها دور شد تاج قبای سرخ گل دادند بر باد ز مرغان چمن برخاست فریاد ز بن برکند گردون بس درختان سیه گشت اختر بس نیکبختان به یغما رفت گیتی را جوانی کرا بود این سعادت جاودانی ز نرگس دل، ز نسرین سر شکستند ز قمری پا، ز بلبل پر شکستند برفت از روی رونق بوستان را چه دولت بی گلستان باغبان را ز جانسوز اخگری برخاست دودی نه تاری ماند زان دیبا، نه پودی بخود هر شاخه‌ای لرزید ناگاه فتاد آن برگ مسکین بر سر راه از آن افتادن بیگه، برآشفت نهان با شاخک پژمان چنین گفت که پروردی مرا روزی در آغوش بروز سختیم کردی فراموش نشاندی شاد چون طفلان بمهدم زمانی شیردادی، گاه شهدم بخاک افتادنم روزی چرا بود نه آخر دایه‌ام باد صبا بود هنوز از شکر نیکیهات شادم چرا بی موجبی دادی به بادم هنرهای تو نیرومندیم داد ره و رسم خوشت، خورسندیم داد گمان میکردم ای یار دلارای که از سعی تو باشم پای بر جای چرا پژمرده گشت این چهر شاداب چه شد کز من گرفتی رونق و آب بیاد رنج روز تنگدستی خوشست از زیردستان سرپرستی نمودی همسر خوبان با غم ز طیب گل، بیاکندی دماغم کنون بگسستیم پیوند یاری ز خورشید و ز باران بهاری دمی کاز باد فروردین شکفتم بدامان تو روزی چند خفتم نسیمی دلکشم آهسته بنشاند مرا بر تن، حریر سبز پوشاند من آنگه خرم و فیروز بودم نخستین مژدهٔ نوروز بودم نویدی داد هر مرغی ز کارم گهرها کرد هر ابری نثارم گرفتم داشتم فرخنده نامی چه حاصل، زیستم صبحی و شامی بگفتا بس نماند برگ بر شاخ حوادث را بود سر پنجه گستاخ چو شاهین قضا را تیز شد چنگ نه از صلحت رسد سودی نه از چنگ چو ماند شبرو ایام بیدار نه مست اندر امان باشد، نه هشیار جهان را هر دم آئینی و رائی است چمن را هم سموم و هم صبائی است ترا از شاخکی کوته فکندند ولیک از بس درختان ریشه کندند تو از تیر سپهر ار باختی رنگ مرا نیز افکند دست جهان سنگ نخواهد ماند کس دائم بیک حال گل پارین نخواهد رست امسال ندارد عهد گیتی استواری چه خواهی کرد غیر از سازگاری ستمکاری، نخست آئین گرگست چه داند بره کوچک یا بزرگست تو همچون نقطه، درمانی درین کار که چون میگردد این فیروزه پرگار نه تنها بر تو زد گردون شبیخون مرا نیز از دل و دامن چکد خون جهانی سوخت ز اسیب تگرگی چه غم کاز شاخکی افتاد برگی چو تیغ مهرگانی بر ستیزد ز شاخ و برگ، خون ناب ریزد بساط باغ را بی گل صفا نیست تو برگی، برگ را چندان بها نیست چو گل یکهفته ماند و لاله یکروز نزیبد چون توئی را ناله و سوز چو آن گنجینه گلشن را شد از دست چه غم گر برگ خشکی نیست یا هست مرا از خویشتن برتر مپندار تو بشکستی، مرا بشکست بازار کجا گردن فرازد شاخساری که بر سر نیستش برگی و باری نماند بر بلندی هیچ خودخواه درافتد چون تو روزی بر گذرگاه پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
:: برچسب‌ها: پروین اعتصامی / وقت برگریزان ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 73
نویسنده : J A V A D
پروین اعتصامی / به ماه دی، گلستان گفت با برف به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ چه خواهد بود گر زین پس نباری بسی گلبن، کفن پوشید از تو بسی کردی بخوبان سوگواری شکستی هر چه را، دیگر نپیوست زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری هزاران غنچه نشکفته بردی نوید برگ سبزی هم نیاری چو گستردی بساط دشمنی را هزاران دوست را کردی فراری بگفت ای دوست، مهر از کینه بشناس ز ما ناید بجز تیمارخواری هزاران راز بود اندر دل خاک چه کردستیم ما جز رازداری بهر بی توشه ساز و برگ دادم نکردم هیچگه ناسازگاری بهار از دکهٔ من حله گیرد شکوفه باشد از من یادگاری من آموزم درختان کهن را گهی سرسبزی و گه میوه‌داری مرا هر سال، گردون میفرستد به گلزار از پی آموزگاری چمن یکسر نگارستان شد از من چرا نقش بد از من مینگاری به گل گفتم رموز دلفریبی به بلبل، داستان دوستاری ز من، گلهای نوروزی شب و روز فرا گیرند درس کامکاری چو من گنجور باغ و بوستانم درین گنجینه داری هر چه داری مرا با خود ودیعتهاست پنهان ز دوران بدین بی اعتباری هزاران گنج را گشتم نگهبان بدین بی پائی و ناپایداری دل و دامن نیالودم به پستی بری بودم ز ننگ بد شعاری سپیدم زان سبب کردن در بر که باشد جامهٔ پرهیزکاری قضا بس کار بشمرد و بمن داد هزاران کار کردم گر شماری برای خواب سرو و لاله و گل چه شبها کرده‌ام شب زنده‌داری به خیری گفتم اندر وقت سرما که میل خواب داری؟ گفت آری به بلبل گفتم اندر لانه بنشین که ایمن باشی از باز شکاری چو نسرین اوفتاد از پای، گفتم که باید صبر کرد و بردباری شکستم لاله را ساغر، که دیگر ننوشد می بوقت هوشیاری فشردم نرگس مخمور را گوش که تا بیرون کند از سر خماری چو سوسن خسته شد گفتم چه خواهی بگفت ار راست باید گفت، یاری ز برف آماده گشت آب گوارا گوارائی رسد زین ناگواری بهار از سردی من یافت گرمی منش دادم کلاه شهریاری نه گندم داشت برزیگر، نه خرمن نمیکردیم گر ما پرده‌داری اگر یکسال گردد خشک‌سالی زبونی باشد و بد روزگاری از این پس، باغبان آید به گلشن مرا بگذشت وقت آبیاری روان آید به جسم، این مردگانرا ز باران و ز باد نو بهاری درختان، برگ و گل آرند یکسر بدل بر فربهی گردد نزاری بچهر سرخ گل، روشن کنی چشم نه بیهوده است این چشم انتظاری نثارم گل، ره آوردم بهار است ره‌آورد مرا هرگز نیاری عروس هستی از من یافت زیور تو اکنون از منش کن خواستگاری خبر ده بر خداوندان نعمت که ما کردیم این خدمتگذاری پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 65
نویسنده : J A V A D
ماجرای بی خیالی بلبل در بهار و آمدن فصل خزان و سرما / پروین اعتصامی بلبلی از جلوه ی گل بی قرار گشت طربناک بفصل بهار در چمن آمد غزلی نغز خواند رقص کنان بال و پری برفشاند بیخود از این سوی بدانسو پرید تا که بشاخ گل سرخ آرمید پهلوی جانان چو بیفکند رخت مورچه‌ای دید بپای درخت با همه هیچی، همه تدبیر و کار با همه خردی، قدمش استوار ز انده ایام نگردد زبون رایت سعیش نشود واژگون قصه نراند ز بتان چمن پا ننهد جز بره خویشتن مرغک دلداده بعجب و غرور کرد یکی لحظه تماشای مور خنده کنان گفت که ای بیخبر مور ندیدم چو تو کوته نظر روز نشاط است، گه کار نیست وقت غم و توشهٔ انبار نیست همرهی طالع فیروزبین دولت جان پرور نوروز بین هان مکش این زحمت و مشکن کمر هین بنشین، می‌شنو و می‌نگر نغمهٔ مرغان سحرخیز را معجزهٔ ابر گهرریز را مور بدو گفت بدینسان جواب غافلی، ای عاشق بیصبر و تاب لطفا بقیه را در ادامه مطلب بخوانید ؛ از : پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 67
نویسنده : J A V A D
آرزوهای پروین اعتصامی ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 77
نویسنده : J A V A D
آرزوی پرواز پروین اعتصامی کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است به پستی در، دچار گیر و داریم ببالا، چنگ شاهین را شکاریم من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج ترا آسودگی باید، مرا رنج تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحربازیهای گردون از این آرامگه وقتی کنی یاد که آبش برده خاک و باد بنیاد نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ مرا در دامها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند گه از دیوار سنگ آمد گه از در گهم سرپنجه خونین شد گهی سر نگشت آسایشم یک لحظه دمساز گهی از گربه ترسیدم، گه از باز هجوم فتنه‌های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی نگردد شاخک بی بن برومند ز تو سعی و عمل باید، ز من پند پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 91
نویسنده : J A V A D
آرزوهای پروین اعتصامی ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن عقل را دیباچهٔ اوراق هستی ساختن علم را سرمایهٔ بازارگانی داشتن کشتن اندر باغ جان هر لحظه‌ای رنگین گلی وندران فرخنده گلشن باغبانی داشتن دل برای مهربانی پروراندن لاجرم جان بتن تنها برای جانفشانی داشتن ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن در مدائن میهمان جغد گشتن یکشبی پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن صید بی پر بودن و از روزن بام قفس گفتگو با طائران بوستانی داشتن پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 65
نویسنده : J A V A D
آرزوهای پروین اعتصامی ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان شاخه‌های خرد خویش از بار، وارون داشتن هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 64
نویسنده : J A V A D
آرزوهای پروین اعتصامی ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 77
نویسنده : J A V A D
از اشعار پروین اعتصامی بلبل آهسته به گل گفت شبی که مرا از تو تمنائی هست من به پیوند تو یک رای شدم گر ترا نیز چنین رائی هست گفت فردا به گلستان باز آی تا ببینی چه تماشائی هست گر که منظور تو زیبائی ماست هر طرف چهرهٔ زیبائی هست پا بهرجا که نهی برگ گلی است همه جا شاهد رعنائی هست باغبانان همگی بیدارند چمن و جوی مصفائی هست قدح از لاله بگیرد نرگس همه جا ساغر و صهبائی هست نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست نه ز زاغ و زغن آوائی هست نه ز گلچین حوادث خبری است نه به گلشن اثر پائی هست هیچکس را سر بدخوئی نیست همه را میل مدارائی هست گفت رازی که نهان است ببین اگرت دیده ی بینائی هست هم از امروز سخن باید گفت که خبر داشت که فردائی هست پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 63
نویسنده : J A V A D
بنفشه مژده ی نوروز میدهد ما را / پروین اعتصامی به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر که هر که در صف باغ است صاحب هنریست بنفشه مژده ی نوروز میدهد ما را شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست جواب داد که من نیز صاحب هنرم درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست میان آتشم و هیچگه نمیسوزم هماره بر سرم از جور آسمان شرریست علامت خطر است این قبای خون آلود هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه ز خوب و ز شب چه منظور، هر که را نظریست نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد صبا صباست، به هر سبزه و گلش گذریست میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند که گل بطرف چمن هر چه هست عشوه‌گریست تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست ز آب چشمه و باران نمی‌شود خاموش که آتشی که در اینجاست آتش جگریست هنر نمای نبودم بدین هنرمندی سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست گل از بساط چمن تنگدل نخواهد رفت بدان دلیل که مهمان شامی و سحریست تو روی سخت قضا و قدر ندیدستی هنوز آنچه تو را مینماید آستریست از آن، دراز نکردم سخن درین معنی که کار زندگی لاله کار مختصریست خوش آنکه نام نکوئی بیادگار گذاشت که عمر بی ثمر نیک، عمر بی ثمریست کسیکه در طلب نام نیک رنج کشید اگر چه نام و نشانیش نیست، ناموریست

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 63
نویسنده : J A V A D
شعری طنز گونه از پروین اعتصامی عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند تو گمان میکنی که خار و خسی است ... پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,
تاریخ : شنبه 6 شهريور 1400
بازدید : 61
نویسنده : J A V A D
طنز در شعر پروين اعتصامی طنز در شعر اعتراض پروين اعتصامی: پروين اعتصامي در اعلام اعتراضات و انتقادهايش كلام جدي خود را در پوششي از طعنه‌ها و كنايه‌هاي طنزآميز بيان كرد تا تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد. طنزهاي او گاه گزنده و نيش‌دار و گاه گذرا هستند كه نمونه‌هايي از آنها به قرار زير است: طنز و اعتراض ماهرانه‌ی پروین در بیت بیت مناظره‌ی «دزد و قاضی» دیده می‌شود که در آن به روشنی جامعه‌ی دچار هرج و مرج را به تصویر کشیده است: گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود دزد گفت از مردم آزاری چه سود گفت، بد کردار را بد کیفر است گفت، بد کار از منافق بهتر است گفت، هان بر گوی شغل خویشتن گفت هستم هم چو قاضی راهزن... گفت، آن زرها كه بر دستي كجاست گفت، در هميان تلبيس شماست گفت، آن لعل بدخشاني چه شد گفت، ميدانم و مي‌داني چه شد گفت، پيش كيست آن روشن نگين گفت، بيرون آر دست از آستين دزدي پنهان و پيدا كار توست مال دزدي، جمله در انبار توست تو قلم بر حکم داور می‌بری من ز دیوار و تو از در می‌بری... ديگر اي گندم نماي جو فروش بار داري عُجب، عيب خود مپوش... دزد اگر شب گرم يغما كردنست دزدي حكّام، روز روشن است... طنز نيش‌دار او در ابيات قطعه مناظره «دو قطره‌ي خون» كه يكي از دست تاجور و ديگري از پاي خاركني فرو چكيده است، تصادم فقر و غنا را به تصوير كشيده و طنز اين قطعه ناظر بر نابرابري‌هاي اجتماعي است. در جايي‌‌كه قطره‌ي خون تاجور خود را با قطره‌ي خون خاركن برابر مي‌شمارد و به او پيشنهاد اتحاد و اتفاق مي‌دهد، قطره‌ي خون خاركن به خنده اين نابرابري‌ها را به رخ مي‌كشد: به خنده گفت، ميان من و تو فرق بسي است تويي ز دست شهي، من ز پاي كارگري براي همرهي و اتحاد با چو مني خوش است اشك يتيمي و خون رنجبري تو از فراغ دل عشرت آمدي به وجود من از خميدن پشتي و زحمت كمري ترا به مطبخ شه، پخته شد هميشه طعام مرا به آتش آهي و آب چشم تري... تو از فروغ مي ناب، سرخ رنگ شدي من از نكوهش خار و سوزش جگري... پروين در سه قطعه‌ي «ديوانه و زنجير»، «مست و هشيار» و «سر و سنگ» طنز را به روش تجاهل‌ المعارف (تحامق و كودن نمايي) به طرز هنرمندانه‌اي به نمايش گزارده و در آن‌ها در پشت شخصيت‌هاي به ظاهر نادان مانند مست و ديوانه فساد اجتماع عصر خويش را ترسيم نموده است. در مناظره‌ي بين مست و محتسب مي‌خوانيم: محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست گفت: مي‌بايد تو را تا خانه‌ي قاضي برم گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست گفت: نزديك است والي را سراي، آنجا شويم گفت: والي از كجا در خانه‌ي خمّار نيست؟ گفت: تا داروغه را گوييم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان گفت: كار شرع، كار درهم و دينار نيست... گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را گفت: هشياري بيار، اينجا كسي هشيار نيست

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار پروین اعتصامی , ,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 2961

# بازديد ديروز: 4017

# بازديد هفته: 9194

# بازديد کل: 127806

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 296

# گوگل ديروز: 402

# بازديد ماه: 127806

# آي پي ديروز : 1339

# آي پي امروز: 1339

#بازديد سال: 241438

RSS

Powered By
loxblog.Com