گر چه او هرگز نمی گیرد ز حالِ ما خبر

 

دردِ او هر شب خبر گیرد ز سر تا پایِ ما

از خطِ فرمانِ او روزی که پا بیرون نهیم

تیشه گردد هر سرِ خاری، به قصدِ پایِ ما

 

صائب_تبریزی