این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

شعری زیبا از کاظم بهمنی

جمعه
4:6 PM
حسینی
شعری زیبا از کاظم بهمنی تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را : «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گــم کرد خداوندش را » از کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

شعری از کاظم بهمنی

جمعه
4:6 PM
حسینی
شعری از کاظم بهمنی در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!! پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت مــن از دیــار «مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی دلم رفت از : کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

از اشعار ناب کاظم بهمنی

جمعه
4:6 PM
حسینی
از اشعار ناب کاظم بهمنی کاظم بهمنی : روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من! من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

اسیر ثانیه ها / کاظم بهمنی

جمعه
4:6 PM
حسینی
اسیر ثانیه ها / کاظم بهمنی رسیده ام به چه جایی... کسی چه می داند رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند میان مایی و با ما غریبه ای... افسوس چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می داند تمام روز و شبت را همیشه تنهایی «اسیر ثانیه هایی» کسی چه می داند برای مردم شهری که با تو بد کردند چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می داند تو خود برای ظهورت مصمّمی اما نمی شود که بیایی کسی چه می داند کسی اگرچه نداند خدا که می داند فقط معطل مایی کسی چه می داند اگر صحابه نباشد فرج که زوری نیست... تو جمعه جمعه می آیی کسی چه می داند کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

اشعار تورج نگهبان

جمعه
4:5 PM
حسینی
بر تو آن خاطره آسوده سوگند بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند بر آن لبخند جادویی بر آن سیمای روشن که از چشمان تو افتاده " آتش بر هستی من " عمری هر شب در رهگذارت ماندم چشم انتظارت شاید یک شب بیایی دردا تنهای تنها بگذشته بی تو شبها در حسرت و جدایی عاشقی گم کرده ره بی آشیانم مانده بر جا آتشی از کاروانم زین پس محزون و خاموشم عشقت خاکسترم کرد در دست باد پاییزی " نشکفته پرپرم کرد " عمری هرشب در رهگذارت ماندم چشم انتظارت شاید یک شب بیایی دردا تنهای تنها بگذشته بی تو شبها " در حسرت و جدایی " "تورج نگهبان"
موضوعات مرتبط: اشعار تورج نگهبان

بهترین شعر کاظم بهمنی

جمعه
4:5 PM
حسینی
بهترین شعر کاظم بهمنی درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

شعری زیبا از کاظم بهمنی

جمعه
4:5 PM
حسینی
شعری زیبا از کاظم بهمنی تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را : «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گــم کرد خداوندش را » از کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

شعر ترانه "غم و شادی " از تورج نگهبان

جمعه
4:4 PM
حسینی

شعر ترانه "غم و شادی " از تورج نگهبان

 

شعر ترانه (غم و شادی) از تورج نگهبان :

غم که با شادی، هم آغوشی نداره، گريه کن، گريه که خاموشی می آره

بذار امشب، نکنم اشکهام رو پنهون، کی می گه، مستی فراموشی می آره

دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده 

 

حالا که توی ابر چشمهام، بارون غم نهفته

توی شوره زار قلبم، گل های غم شکفته

بازم می خواد چشمهای من، مرواريد بارون کنه

غم تا می آد به خونمون، شهر رو چراغون کنه

آسمون قلب مرا، ابرای غم گرفته، گريه پنهونی، مگه دردهام رو درمون کنه

دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده 

 

غم که با شادی، هم آغوشی نداره، گريه کن، گريه که خاموشی می آره

بذار امشب، نکنم اشکهام رو پنهون، کی می گه، مستی فراموشی می آره

دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده

از تورج نگهبان 


موضوعات مرتبط: اشعار تورج نگهبان

از اشعار قدیمی تورج نگهبان

جمعه
4:4 PM
حسینی

از اشعار قدیمی تورج نگهبان

 

قسم به دلهای خسته خسته دلان

قسم به قلب شکسته خسته دلان

به آه بر لب نشسته خسته دلان

که من در این سینه جز غمی آشنا ندارم به دل همزبان ندارم

از او جدا مانده ام در این رهگذر ز یارم نشان ندارم

ببین به شام بی ستاره ام ، نکرده چاره ام ، نگاه چاره سازی

نخوانده با نوای خسته ام ، نی شکسته ام ، نوای دلنوازی

ز حسرتم آه بی ثمر بر لب تا کی ، یارب تا کی

به خلوتم شام بی سحر یا رب تا کی ، امشب تا کی

شنیده ای ترانه حزینم به نیمه شب کلام آتشینم

ز حسرتم آه بی ثمر بر لب تا کی ، یارب

 


موضوعات مرتبط: اشعار تورج نگهبان

از شعرهای تورج نگهبان

جمعه
4:4 PM
حسینی

 

سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی
شب به یاد تو گذشت و سپیدۀ سحردمیده
چشم من بوده به راهت ولی نخفته تا سپیده
سوزم از آتش جدایی 
ای امید دلم کجایی

دمی با من نمانده، می گذری
به سوز دل نشانده، می گذری
نگاهم را نمی دیدی که موج آرزوها بود
اگر رازم نپرسیدی نگاه من که گویا بود

سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی
سوزان شرری ز نگه زده ای تو به جان
دیگر شده این دل من همه، سوز نهان
همره دل رفته ای از آشیانم نازنینا خدا نگهدار
همچو امید از بر من رفته ای آفرینا خدا نگهدار
سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی



موضوعات مرتبط: اشعار تورج نگهبان
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 221 صفحه بعد