این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ

جمعه
4:9 PM
حسینی
ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ میلاد عرفان پور : با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ ما رود مدامیم، بگویید به تیغ ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ
موضوعات مرتبط: اشعار میلاد عرفان پور

شعر مادر

جمعه
4:9 PM
حسینی
شعر مادر ای دل نگران که چشم هایت بر در... شرمنده که امروز به یادت کمتر... جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر! از : میلاد عرفان پور
موضوعات مرتبط: اشعار میلاد عرفان پور

از بهترین دوبیتی های میلاد عرفان پور

جمعه
4:9 PM
حسینی
از بهترین دوبیتی های میلاد عرفان پور تعدادی از بهترین دوبیتی های میلاد عرفان پور : که پس از سجود بر می‌گردی وقتی که صلاح بود بر می‌گردی در نامه نوشتی که دلت تنگ شده تافکر کنم که زود بر می‌گردی ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من ای حسرت روز های شیرین در من بی مهری انسان معاصر در توست تنهایی انسان نخستین در من به ‌آخرین ثانیه‌های جانبازان شیمیایی: خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان... آیینه‌ای از نبرد... بیمارستان... پیچید صدای ضج‍ّه شیرزنی! یک خط کشیده!... م‍َرد... بیمارستان... در باد نشانه‌های بال و پر توست بر گونه هنوز بوسه آخر توست گفتند به من در آسمانی... بابا! خورشید‌ به خون نشسته شاید سر توست گفتم کمی از بهار خون حرف بزن از غیرت شهر واژگون حرف بزن وقتی پدرم شهید شد مجنون بود آقای معلم از جنون حرف بزن! اشک و تب و سوز بوی بابا دارد اینجا شب و روز بوی بابا دارد شاید که نرفته است، مادر! به خدا ـ این چفیه هنوز بوی بابا دارد عکست را پنج‌شنبه‌ها می‌بوسم یا می‌گریم تو را و یا می‌بوسم باور دارم که زنده هستی وقتی ـ من را می‌بوسی و تو را می‌بوسم تا مرهم زخم کهنه ما نمک است هر سو که نگاه می‌کنم قاصدک است من ماندم و یک درد به نام‌ِ پرواز این درد میان مَردها مشترک است میلاد عرفان پور
موضوعات مرتبط: اشعار میلاد عرفان پور

شعری به مناسبت ایام سوگواری حضرت فاطمه ( س )

جمعه
4:9 PM
حسینی
شعری به مناسبت ایام سوگواری حضرت فاطمه ( س ) شعر از : میلاد عرفان پور چنانکه دست گدایی شبانه می‌لرزد دلم برای تو ای بی نشانه می‌لرزد هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست که دستِ بسته او عاشقانه می‌لرزد چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نام تو در و دیوار خانه می‌لرزد چه دیده در که پیاپی به سینه می‌کوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه می‌لرزد؟ هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار به خانه چند دلِ کودکانه می‌لرزد دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست که در جواب، زمین و زمانه می‌لرزد ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم همین که نام تو آرند شانه می‌لرزد
موضوعات مرتبط: اشعار میلاد عرفان پور

کاظم بهمنی / کسی که در حضور تو غـزل ارائه می کند

جمعه
4:8 PM
حسینی
کاظم بهمنی / کسی که در حضور تو غـزل ارائه می کند کسی که در حضور تو غـزل ارائه می کند حـرف نمی زند تو را ،عمل ارائه می کند فقـط برای کام خود لـب تو را نمی گزم کسی که شهد می خورد عسل ارائه میکند نشسته بین دفترم نگاه ِ لــــرزه افـکنت و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه میکند به کُشته مرده های تو قسم که چشم محشرت به خاطر ِ معـــاد تـو اجـــل ارائه می کند « رفــاه ِ » دست های تو شنیده ام به تازگی برای جــذب مشتری « بغـــل » ارائه میکند بگو به کعبه از سحر درون صـــف بایستد ظهــر ، قریش ِ طبع من هُبَل ارائه میکند ظهــر ، کیس ِ دینی و مـن و تـو و معـلمی که هی برای بـــودنت عـلل ارائه می کند! و غیبتی که می زند برای آن کسی ست که نشسته در حضــــور تو غزل ارائه می کند! کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

کاظم بهمنی / قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی

جمعه
4:8 PM
حسینی
کاظم بهمنی / قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی ! مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعد ِمن اندازه ی یک عشق، روشن نیستی! لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی! چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی هرچه گوید عاشقم،می‌گویی: اصلا نیستی! دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

کاظم بهمنی / تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

جمعه
4:7 PM
حسینی
کاظم بهمنی / تو همانی که دلم لک زده لبخندش را کاظم بهمنی تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

کاظم بهمنی /نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم

جمعه
4:7 PM
حسینی
کاظم بهمنی /نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح ِ برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست بیش از ایـــن دور شوی از بـدنـــم می میرم... کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

کاظم بهمنی / تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا

جمعه
4:7 PM
حسینی
کاظم بهمنی / تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت کـــوچ کردم از وطن ، تنهــــا بـــــرای روستـــــا آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند پیکرم را بــوسه می زد کدخدای روستا حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستــــا کاش یک تابـــوت بودم کــاش آن نجار پیر راهیم می کرد قبرستان به جای روستا قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است بد نگاهـــم می کند دیــــزی سرای روستــا من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا تیـــر سیمانـــــی نخواهد شد عصــــای روستــا کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی

کاظم بهمنی / زمین شناس ِ حقیری تو را رصد می کرد

جمعه
4:7 PM
حسینی
کاظم بهمنی / زمین شناس ِ حقیری تو را رصد می کرد زمین شناس ِ حقیری تو را رصد می کرد به تو ستاره ی خوبم، نگاه ِ بد می کرد کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم کسی که محو ِتو می شد، مرا لگد می کرد تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد؟ چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد کنون کشیده کنار و نشسته در حجله کسی که راه شما را همیشه سد می کرد کاظم بهمنی
موضوعات مرتبط: اشعار کاظم بهمنی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 223 صفحه بعد