امروز فردا


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : شنبه 24 مهر 1400
بازدید : 68
نویسنده : J A V A D
امروز فردا

 آغاز ولایت و امامت امام زمان

یا لطیف

فردا را چگونه می توان دید

فردایی که امروزش همه در غوغا است

فردایی که امروزش را از عمق افکار خسته مردم می بینم

کجاست یک دل آرام

کجاست آرزوهای آرزو نشده

کجاست امیدی که باز سوی امیدوارش باز گردد

نمی دانم دلم را دست کدامین فکر بسپارم

نمی دانم اشکم را برای که بریزم

نمی دانم سوز عشق را از که باید بیاموزم

کاش میشد در بن بست سکوت  خانه ای از فکر نساخت

کاش میشد عشق را در خاکستر یاد ها نگاه داشت

کاش میشد اشک را در جویبار احساس نریخت

چرا این مردم دل هاشان را با اب سیاه افکار دیگران می شویند

چرا این مردم عطش بودن را در انتظار  دیدار یار سیراب نمی کنند

چشمانم از خیره شدن بر صفحات خالی ذهنم خسته شده

نمی دانم چرا هر چه در بیراه های تنهاییم پرسه میزنم خانه تنهایی هایم را نمی یابم

کاش می آمدی و من را از حصار سخت دو دلی نجات میدادی

فردا روز توست

روز شنیدن بوی نرگس

روز دیدن خال گونه ات

روز انتظار

روز تقدیم اشکها بر زیر پایت

روز شکستن دیوار دوری هفت روز

می دانم که سبکی هوای درونم از گرد و غبار قدمهایش بر روی ذهن پریشانم است می دانم که آرامش دریای قلبم از آرامش آبیه نگاهش است منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش می مانم

مرا دریاب

می دانی چه هستم

می دانی چه باید باشم

می دانی چه می خواهم باشم

دستم را بلند کرده از تو مدد می خواهم

تا یک دل آرام را ,

تا آرزوی بازگشتت را ,

تا امید به انتظارت را

از تو طلب کنم

می خواهم بدانم

چگونه دلم را به دست افکار تو ,

اشکم را در دامان تو ,

سوز عشق را برای تو داشته باشم

دیگر نمی گویم کاش میشد

میگویم از تو می خواهم که خانه ای را که در بن بست سکوت ساخته ام ویران سازی

میگویم از تو می خواهم که عشق به خودت را همچون داغی آتش در سینه ام نگاه داری

میگویم از تو می خواهم که اشک هایم را در جویبار انتظارت بریزم

نمی دانم چرا هر چه در بیراه های تنهاییم پرسه میزنم خانه تنهایی هایم را نمی یابم کاش می آمدی و من را از حصار سخت دو دلی نجات میدادی

با او حرف زدم

صدایم را از میان انبوه درد های عاشقانش شنید

من می سوزم

جوابش را نمی شنوم

دفتر افکارم سفید است

اما

او برایم نوشته است

با رنگ سفید

می خواهد من خود بیابم

می دانم نوشته است که فریاد سکوتش بلند است

آری

باید بشنوم

می دانم که سبکی هوای درونم از گرد و غبار قدمهایش بر روی ذهن پریشانم است

می دانم که آرامش دریای قلبم از آرامش آبیه نگاهش است

منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش می مانم

با عشق به او ,

با مدد از او

و  با توکل از خدای او

 


 




:: موضوعات مرتبط: متفرقه , ویژه نامه ها , ,
:: برچسب‌ها: امروز فردا ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

سایت خوبه؟؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)







تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

RSS

Powered By
loxblog.Com