وب سايت سيد محمد جواد حسيني
وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شويد


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاريخ : پنج شنبه
بازديد : 1
نويسنده : حسینی
چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم

 

مردی به دربار خان زند می­ رود و با ناله و فرياد می­ خواهد تا کريم خان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می ­شوند. خان زند در حال کشيدن قليان ناله و فرياد مردی را می ­شنود و می ­پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می­ دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می ­رسد. خان از وی می­ پرسد که چه شده است اين چنين ناله و فرياد می ­کنی؟

مرد با درشتی می­ گويد: دزد همه اموالم را برده و الان هيچ چيزی در بساط ندارم.

خان می ­پرسد وقتی اموالت به سرقت می­ رفت تو کجا بودی؟ مرد می ­گويد من خوابيده بودم.

خان می­ گويد خب چرا خوابيدی که مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه پاسخی می ­دهد آن چنان که استدلالش در تاريخ ماندگار می ­شود و سرمشق آزادی خواهان می ­شود. مرد می­ گويد: چون فکر می­ کردم تو بيداری من خوابيده بودم.

خان بزرگ زند لحظه ­ای سکوت می­ کند و سپس دستور می­ دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می ­گويد اين مرد راست می­ گويد ما بايد بيدار باشيم.

 

 





:: موضوعات مرتبط: حکایت , ,
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








سید محمد جواد حسینی یه پسر دهه 80 پر شور وهیجای وخیلی شیطون یک پسر تیرماهی عاشق وبلاگ نویسی"و بازی های کامپیوتری " خیلی ادم خوب و بدی هستم

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)





RSS

Powered By
loxblog.Com
طراحي: سايت ستاپ
2019 Site Name. All rights reserved
طراحي: سايت ستاپ
2019 Site Name. All rights reserved