شعر غم انگیز فعل مجهول / سیمین بهبهانی
این سایت حاصل تلاش شبانه روزی سید محمد جواد حسینی می‌باشد که بدون وابستگی مادی و معنوی به هیچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سیاسی فعالیت خود را ابتدا بر اساس قانون الهی و سپس قانون اساسی ایران بنا نهاده است. کلیه هزینه‌های این سایت با هزینه شخصی پرداخت می‌شود که امیدوارم از این پس از طریق فروشگاه سایت و تبلیغات تامین شود و همواره سعی می‌کنم تا مطالب آموزشی جدید و خواندنی را برای شما به ارمغان بیاورم.

شعر غم انگیز فعل مجهول / سیمین بهبهانی

شنبه
10:7 AM
حسینی
" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام ! درس امروز ، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ، می لغزید . صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید . ساعتی داد آن سخن دادم حق گقتار را ادا کردم تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زان میان صدا کردم : " ژاله از درس من چه فهمیدی ؟" پاسخ من سکوت بود سکوت ... " د جواب بده ! کجا بودی ؟ رفته بودی به عالم هپروت ؟..." خنده دختران و غرش من ریخت بر فرق ژاله ، چون باران لیک او بود غرق حیرت خویش غافل از اوستاد و از یاران . خشمگین ، انتقام جو ، گفتم : " بچه ها گوش ژاله سنگین است !" دختری طعنه زد که :" نه خانم ! درس در گوش ژاله یاسین است " باز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر می رسید به گوش زیر آتشفشان دیده من ژاله آرام بود و سرد و خموش . رفته تا عمق چشم حیرانم ، آن دو میخ نگاه خیره او موج زن ، در دو چشم بی گنهش رازی از روزگار تیره او آنچه در آن نگاه می خواندم قصه غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در سخن آمد با صدایی که سخت لرزان بود : " فعل مجهول ، فعل آن پدری است که دلم را ز درد پر خون کرد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را ز خانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیر خوار من نالید سوخت در تاب تب ، برادر من تا سحر در کنار من نالید در غم آن دو تن ، دو دیده من این یکی اشک بود و آن دگر خون بود مادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود ... " گفت و نالید و آنچه باقی ماند هق هق گریه بود و ناله او شسته می شد به قطره های سرشک چهره همچو برگ لاله او ناله من به ناله اش آمیخت که : " غلط بود آنچه من گفتم درس امروز ، قصه غم توست تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟ فعل مجهول فعل آن پدری است که تو را بی گناه می سوزد آن حریق هوس بود که در او مادری بی پناه ، می سوزد ... "

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: اشعار سیمین بهبهانی